مصاحبه با الیزابت دان

دوره: The Science of Well-Being / فصل: Stuff that Really Makes Us Happy / درس 5

مصاحبه با الیزابت دان

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 15 دقیقه
  • سطح سخت

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی درس

همگی به مبحث روانشناسی سلامت خوش اومدین. من امروز واقعا هیجانزده ام که اینجا با دکتر الیزابت دان ارتباط گرفتیم. دکتر دان استاد حوزه روانشناسی دانشگاه بریتیش کلمبیا هستن، جایی که ایشون کارهای فوق العاده ای در زمینه خودشناسی، شادی و روانشناسی مثبت گرا انجام میدن واینکه چطور تکنولوژی موبایل میتونه در بهبود شادی به ما کمک کنه.

ایشون در تألیف کتابی بسیار خارق العاده مشارکت داشتن بنام “پول شاد، علم شادتر هزینه کردن”. کتابی که با همکاری دکتر مایک نورتون نوشتن. نتایج کارهای ایشون در نشریات خارق العاده ای ظاهر شد، فکر میکنم شامل چاپ مقالات سه صفحه ای علمی و یک کنفرانس عالی هم در TED دارن.

لیز، خیلی ممنون از اینکه امروز به ما ملحق شدی. در دوره ای که ما در مورد تصورات غلطی که از شادی داریم، فکر کردیم. و اونچه قبلتر در دوره مون دیدیم، این موارد از دریافت های اشتباهمون یا خواسته های غلطمون از چیزهای معینی در زندگیمون بود.

ما فکر میکنیم که واقعا نمرات بهتری میخوایم یا حقوق بسیار بالاتری میخوایم، اما اثری که اون چیزها روی شادیمون دارن، اونقدرا که فکر می کنیم نیست.

وهمچنین مواردی دیدیم در اینباره که چیزهایی وجود دارن که ما رو شاد می کنن، جایی که شواهد تجربی اشاره میکنن هر چه بیشتر از اونها رو بدست بیاریم، اثرات بزرگی بر روی شادیمون خواهند گذاشت. اما ما درک مستقیمی نسبت به خواستن و نیاز به اونا نداریم و بنابراین در جستجوی اون فعالیتها نیستیم.

من امروز ازت میخوام در مورد کارت صحبت کنی که نشون دهنده یکی از مهمترین این موارده و واقعا میتونه شادی و شکوفایی ما رو سرعت ببخشه. و اون مهربان بودن با دیگرانه. شاید حتی برخلاف اینکه پول رو برای خودمون فراهم کنیم، اون رو به دیگران ببخشیم.

بنابراین کمی برامون از این صحبت کن که چقدر به این پرسش علاقه مند شدی؟ ما اغلب به ثروت اندوزی برای خودمون فکر میکنیم بجای اینکه به رها کردن و بخشیدن اون فکر کنیم. بعنوان تمرکز روی شادی، چطور شروع به انجام این پژوهش کردی؟

آره، خب من اولین بار زمانی به این پرسش علاقه مند شدم که برای نخستین بار در زندگیم شروع به پول درآوردن کردم. من اولین شغلم رو وقتی 26 سالم بود گرفتم. شگفت زده بودم از اینکه حالا یک آدمی بودم که درآمد طبیعی داشت. باید با این پولها چکار کنم ؟ چون سطح زندگی من مثل یه زندگی دانشجویی و همراه با نداری و بی پولی بود. پس بعنوان یک روانشناس جوان و بی تجربه، توی نشریات و نوشته های پژوهشی دنبال این بودم که این نوشته های علمی چی میتونن در مورد اینکه پولم رو چطور خرج کنم که شاد باشم، بهم بگن.

و سورپرایز شدم که چیز زیادی اونجا در این مورد وجود نداشت. یه سری نکات مختصر وجود داشت اما خیلی زیاد نبود. و من شروع کردم به فکر کردن در مورد کارهایی که اشاره میکرد کمک کردن به دیگران میتونه برامون مفید باشه. بنابراین من فکر کردم، خب، چی میشه اگه ما پول رو در جهت منافع دیگران استفاده کنیم؟ اینکار ممکنه درواقع بیشتر شادی ما رو ارتقا بده نسبت به زمانی که پول رو در جهت منافع خودمون بکار میبریم.

پس برای اینکه به درک درست و قاطعی از این پرسش برسیم، تصمیم گرفتیم اساساً پول ریخت و پاش کنیم. رفتیم تون محوطه ی دانشگاه و به سمت مردم میرفتیم و پول به دستشون میدادیم. بنابراین ما به مردم 5 دلار یا 20 دلار میدادیم و ازشون میخواستیم که تا انتهای روز اون رو خرج کنن. و حالا یک دریافت اونجا وجود داشت. ما به نیمی از مردم میگفتیم که باید اون پول رو خرج خودشون بکنن و به نیمی از مردم میگفتیم که باید پول رو به نفع دیگران و برای دیگران خرج کنن.

و وقتی در انتهای روز باهاشون تماس میگرفتیم، اونچه درمی یافتیم این بود که اونایی که تعیین شده بود پول رو برای دیگران خرج کنن، شادتر از اونایی بودن که تعیین شده بود پول رو برای کمک به خودشون استفاده کنن.

و آیا این شامل مقادیر مختلف پول هم میشه؟ آیا اهمیتی داره ؟ آیا باید مقدار زیادی پول به کسی بدی؟ آیا تأثیری از میزان پول روی این نتایج مشاهده کردین؟

خب اون پژوهش خیلی کوچیک بود. خیلی کوچیک تر از پژوهشی که الان دارم انجام میدم.

پس ما نمی تونستیم بین پرداخت 5 دلاری در مقابل 20 دلاری چیزی رو کشف کنیم. اونقدرا بنظر نمی رسید با هم فرقی داشته باشه. گرچه اونچه جالب بود، این بود که حتی پرداخت 5 دلار به مردم، برای اینکه در اون روز خرجش کنن، درمیزان شادی اون روزشون تفاوت ایجاد میکرد. لذا این پیشنهاد میکنه که اگرچه میتونه بزرگ و دشوار باشه که در رویه ی چطور خرج کردن پولتون تغییری ایجاد کنین، حتی تغییرات جزئی، مثل اینکه پولتون رو در جهت رفتارهای بخشنده کوچیک بکار بگیرین، مثل دعوت دوستاتون به قهوه یا بوسیله چند شاخه گل به حال کسی کمک کنین که روز سختی رو پشت سر گذاشته، ممکنه درواقع روی خلق و خوی خودتون تأثیر بذاره. این تأثیرات به اندازه کافی بزرگ هستن که بتونیم تشخیص شون بدیم.

خیلی عالیه، و این یکی از مواردیه که من عاشقشم، چون با اونچه که من درک کردم همخونی نداره، دریافت من اینه که اگر روز بدی پشت سر گذاشتم، میرم بیرون و خودم رو مهمون میکنم، یا میرم پدیکور میکنم. یه کار خوب و باحال برای خودم انجام میدم. هرگز اینجوری فکر نمی کنم که: “بذار بهترین دوستم رو ببرم براش پدیکور کنم، چون اینکار بیشتر منو خوشحال میکنه”

آیا دریافت شخصی خودت هم همین بود؟

آره، درواقع ما از مردم می پرسیدیم که اگر ما یک مقدار پول بهتون میدادیم تا خرجش کنین، چطوری اون رو خرج میکردین؟

مردم بطور کلی بنظر میرسید همون دریافت تو رو دارن، که مثلا: “گزینه پدیکور کردن میتونه فوق العاده بنظر برسه، و آره، پول رو برای خودم خرج میکنم. خیلی ازتون ممنونم”

و در حقیقت فکر میکنم اون دریافت بطور خاص وقتی امور روزانه مون رو انجام میدیم و تصمیمات فوری و سریع میگیریم، به این شکل عمل میکنه و نمود پیدا می کنه.

یعنی وقتهایی که حس میکنیم حالمون خوش نیست و نیاز داریم که به خودمون یه دلخوشی بدیم، فکر میکنم خیلی طبیعیه که بخوایم از منابع و امکاناتمون برای خودمون استفاده کنیم. باز باید بگم مشکلی هم نیست که اینجوری فکر کنیم. فکر میکنم خرج کردن پول برای خودمون خیلی هم خوبه و راه های خوبی برای اینکار وجود داره. اما فکر میکنم ممکنه بتونیم از این فرصت چشم پوشی کنیم تا بوسیله کمک به دیگران برای خودمون شادی خریداری کنیم.

و یه چیز دیگه ای که در مورد پژوهش شما وجود داره اینه که اینجوری نیست که بگیم فقط مختص دانشجویان دانشگاه بریتیش کلمبیاست، بنظر میرسه که یه پدیده ی بین فرهنگی هست.

میخوای در مورد اقدامات بعدی که انجام دادین، صحبت کنی؟

بله البته، وقتی ما شروع به انجام این کار کردیم، در شمال امریکا اجرا میشد. و درواقع زمانی که من داشتم اونو با رسانه ها به اشتراک میذاشتم و اینکارو با دانشجوها انجام میدادم بود که مردم از من میپرسیدن: “بسیار خب، اما تو داری این پژوهش رو روی آدمایی انجام میدی که انصافا ثروتمند هستن. کسانی که درآمد خالص دریافتی نسبتا خوبی دارن. آیا بنظر نمیرسه داری اینکارو با آدمایی انجام میدی که پول اضافه ای دارن و نمی دونن باهاش چیکار کنن؟”

و من این مسأله رو خیلی جدی گرفتم و تصمیمی که گرفتیم این بود که ببینیم در گوشه و کنار دنیا، و جاهایی که مردم در تلاش و تکاپو هستند تا نیازهای اولیه شون رو برطرف کنن هم میتونیم چنین اثری رو مشاهده کنیم یا نه ؟

درواقع همسرم کمک کرد و برام یه تعدادی همدست و کمک پیدا کرد. او در اون زمان یه کارایی توی اوگاندا انجام میداد و درواقع میرفت سراغ مردم و ازشون میخواست که کمک کنن و در کار پژوهش درگیر بشن. و ما این تیم همکاران رو در اوگاندا و درنهایت در آفریقای جنوبی گسترش دادیم. و قادر بودیم تجربیاتی رو بطور موازی در کشورهای مختلف اداره کنیم. و اونچه مشاهده کردیم این بود که حتی وقتی مردم کمی برای احتیاجاتشون درتکاپو بودن، وقتی همیشه پول کافی برای تهیه غذای خودشون هم نداشتن، حتی در اون مکانها، همچنان مشاهده میکردیم که مردم وقتی پول رو برای دیگران خرج میکنن شادتر میشن.

فوق العاده ست، پس حتی وقتی درآمدی که کسب می کنین، چندان قابل توجه نیست، حتی وقتی که اون خریدها اگه برای خودتون باشن، میتونن براتون تأثیرگذار باشن، شما همچنان اگر برای دیگران خرجشون کنین، شادی بیشتری رو نصیبتون میکنه.

درسته، و فکر میکنم خیلی شگفت انگیزه، چون بسیاری از ما اینطوری به خودمون میگیم که به محض اینکه پول بیشتری دربیارم اونو به خیریه میدم. یا دیگران، اونایی که کمی ثروتمندتر از من هستن، اونا قطعاً باید کمک کنن.

اما من فقط باید به خودم نگاه کنم و فکر میکنم این پژوهش یک ندای بیدار کننده ست و میگه: “آهای، این مردمی که در اوگاندا زندگی میکنن و طبق اونچه دربررسی های ما گزارش شده در تلاش و تکاپو برای بدست آوردن پول جهت درمان مالاریا هستن، حتی اونا هم زمانی که پول رو در جهت استفاده دیگران خرج میکنن، یه همچین پیشرفتی رو در احساس شادیشون بدست میارن”

پس ما نباید منتظر وقتی بشینیم که پول بیشتری دربیاریم. این کاریه که همین امروز میتونین انجامش بدین و میتونین به مقادیر کم انجامش بدین.

فوق العاده ست، پس این پژوهش خوبیه که نشون میده خرج کردن پول برای دیگران میتونه بیشتر خوشحالتون کنه تا اینکه اون پول رو خرج خودتون بکنین. اما شما همچنین یه پژوهشی دارین که اشاره داره به اینکه تمرکز کامل بر روی پول نمیتونه بهترین کار ممکن باشه. یا بنوعی اولویت بندی کردن زمان برای کسب ظرفیت ها و پتانسیل ها، اونقدرها هم ارزنده تر از این نیست که زمان رو طوری اولویت بندی کنیم که وقت آزاد بیشتری در اختیار داشته باشیم.

میخوای در مورد کارهایی که در مورد وفور زمان انجام دادین، صحبت کنی؟

توی پژوهش اخیرمون به این موضوع سبک سنگین کردن های دائمی مردم، که بین دو مقوله پول و زمان انجام میدن، علاقه مند شدیم. بنابراین اگه بهش فکر کنین، اغلب مواقع میتونین پول بیشتری داشته باشین، اما احتمالا مجبور میشین بخاطرش مقداری از وقتتون رو از دست بدین. یا اینکه میتونین وقت بیشتری بدست بیارین، اما ممکنه براتون هزینه بردار باشه.

و ماتعجب کردیم که آیا اختلاف نظرهای شدیدی وجود داره که براساس اون برخی افراد، بیشتر علاقهمند هستن زمانشون رو بدن تا بتونن پول بیشتری بدست بیارن، و بعضی ها مشتاقن از پولشون صرفنظر کنن تا وقت بیشتری داشته باشن.

و بنابراین، حالا وقتی بررسی های وسیعی انجام دادیم، حداقل در سطح ملی به عنوان نمونه، بررسی هایی که در امریکای شمالی انجام دادیم، چیزی که دریافتیم اینه که بنظر میرسه جمعیت امریکای شمالی از این لحاظ کاملا به دو گروه تقسیم شدن.

چه جالب

بنظر میرسه اولویت نیمی از مردم پوله و حدود نیم دیگه ی مردم وقتی با این مقایسه و سبکسنگین کردن بین این دو مقوله مواجه میشن، اولویت بندیشون رو روی زمان و وقت آزادشون میذارن. و شما میتونین بسته به شرایطی که وجود داره ارزش یکی رو درمقابل دیگری توی این سبکسنگین کردنها مشاهده کنین. اما بسته به موقعیت، وقتی ما به شرایط نگاه میکنیم، میبینیم افرادی که بطور مداوم اولویتبندیشون رو طوری تعیین میکنن که به زمان اهمیت بیشتری میدن تا پول، اونایی که پولشون رو فدا میکنن تا زمان بیشتری در اختیار داشته باشن، یا میگن زمان کمتری کار کنیم تا وقت آزاد بیشتری داشته باشیم، میبینیم که این افراد خوشحال تر از اون دسته آدمایی هستن که اولویتبندیشون رو روی پول میذارن و مایل نیستن بخاطر زمان و وقت آزاد بیشتر، از پولشون بگذرن.

چه عالی، بنابراین زمان، بیشتر از ثروت باعث میشه که شما حس کنین دارا و ثروتمند هستین، یا حداقل یه جواریی شما رو خوشحال تر میکنه.

آره، و اونچه بطور قطع، مسلم هست، اینه که هم ثروت زمانی و هم ثروت مادی، هر دو برای بهزیستی مهم هستن. فکر میکنم مردم گاهی اوقات یه بخشهایی از پژوهش من به گوششون میرسه و فکر میکنن به این معنی هست که پول نمی تونه شادی به ارمغان بیاره، و این درست نیست. پول میتونه برای آدم شادی بخره. آدمایی که پول بیشتری دارن، خوشحالترن. اما آدمایی که وقت بیشتر دارن هم خوشحال ترن. بسته به دیدگاه داره، درسته؟

بنابراین مردمی که حس میکنن واقعا سرشون شلوغه و دنبال زمان هستن، مثل اونایی که وقت کافی برای انجام کارهایی که براشون مهمه ندارن، کمتر احساس شادی میکنن. و بطرز جالبی، هر چه ثروتمند تر میشین، کمتر احتمال میره که حس کنین وقت کافی در اختیار دارین.

بنظر میرسه هر دوی اینها عملکردی از واقعیت های عینی هستن، که مثلا در مورد آدمای ثروتمند، بیشتر کار کردن اهمیت داره.

اما همچنین این درک ذهنی وجود داره که هر چقدر وقت شما از لحاظ اقتصادی ارزش بیشتری داشته باشه، بیشتر گرایش به این دارین که بهش به چشم یه چیز کمیاب نگاه کنین. چون هر چیز ارزشمندی، کمیابه.

بنابراین مشاهده میکنیم که احتمالا مردم باید یه تغییر کوچیکی در اولویت بندیشون ایجاد کنن. حداقل یکسری از نیازهای اساسی بدست میان. احتمالا ارزشمند خواهد بود که در مورد اولویت بندی زمان فکر کنیم.

خارق العاده ست، و در طول این دوره ما میشنویم که برای انجام اینکار، گاهی اوقات باید این اقدامات عملی رو در جای درست خودش انجام بدیم، درسته؟

ممکنه یه همچین بینشی داشته باشیم که مثلا همه وقتمون رو صرف کنیم تا بیشترین میزان پولی رو که ممکنه، بدست بیاریم، یا اینکه وقتی روز بدی رو تجربه میکنیم، نیاز داریم برای خودمون یه چیزایی بخریم. اما این برداشتها غلط هستن.

و همینطور در این مورد صحبت می کنیم که چطور شما باید این اقدامات عمدی رو بدرستی و در جای خودش انجام بدین که بهتر انجام بشه. ذهن شما بطور خودکار نمیگه که اینکارها رو انجام بدین.

پس عادتهاتون رو بگونه ای تنظیم کنین که بتونین انجامش بدین و شادیتون رو به حداکثر برسونین.

حالا، آیا خودتون تابحال این تحقیقات رو جدی گرفتین؟ آیا خودتون توی زندگیتون سعی کردین این اقدامات رو در جای خودش انجام بدین؟ حالا یا در مورد خرج کردن برای رفاه اجتماعی یا وفور زمان.

آره، در ابتدا میتونم بگم گاهی اوقات واقعا سخته که این ایده ها رو در عمل اجرا کنیم. پس اقرار میکنم وقتی این فعالیتها رو برای تحقیقات مربوط به مخارج در جهت رفاه اجتماعی انجام می دادیم، من با حسابدار مالیم ملاقات میکردم و اون اشاره میکرد به خطی از نمودار که میگفت من چقدر برای نیکوکاری و خیریه پول اهدا کردم. اینجوری میگفت که : “اوه، خدایا، مطمئنم اسمت رو بارها توی رسانه ها دیدم (خنده)”

میگفتم: “اینم از ارزشهای نیکوکاریه، آره حدس میزنم، یکم بیشتر دیده میشم (خنده)”

و بنابراین سعی کردم کمی روش کارم رو عوض کنم. بعنوان یک نمونه فکر می کنم کارهای خیری که انجام میدیم، این مدلی نیست که همیشه بطور خودکار ما رو خوشحالتر کنن. واقعا به این بستگی داره که چطور انجامشون میدین.

جایی که شما میتونین در فرصت های کار خیری که پیش میاد، تأثیر سخاوتتون رو مشاهده کنین، بزرگترین پیشرفت و تسریع رو روی احساساتتون داره. و بنابراین بیشتر احتمال داره که خودتقویت کننده باشه. و لذا من تلاش کردم توی زندگی خودم، در جستجوی برخی از این فرصتها باشم. مثلا باگروهی از دوستام، ( چون توی کانادا زندگی میکردم، ) میتونستیم یک خانواده از پناهنده های سوری رو بیاریم و بشکلی کمکشون کنیم که بتونن با زندگی در اونجا سازگاری پیدا کنن و برای اولین سالی که اونجا هستن، یکسری چیزایی رو براشون فراهم کنیم.

و لذا این از اون فرصتهایی هست که فکر میکنم از نظر احساسی بسیار ارزنده ست. چون یک گروه از دوستان هستیم که داریم با همدیگه کاری انجام میدیم و واقعا حس میکنیم با اهمیته. جایی که میتونیم تفاوتهایی رو که اقداماتمون ایجاد میکنن، مشاهده کنیم. بنابراین در طول فعالیتهام، یاد گرفتم دنبال فرصتهایی باشم که فقط اینطوری نباشه که برم توی یک وبسایت و روی گزینه ی اهدا کردن کلیک کنم ( که البته همین هم بسیار خوبه)، بلکه شانس اینو داشته باشم که تأثیر کارهایی که انجام میدم رو بچشم مشاهده کنم.

و همینطور با کارت هم جور درمیاد، درسته؟ چون توی پژوهش اصلیت هم، حتی با همون پژوهشهای 5 دلاری، دادنش به یه دوست و یا انجام دادن یه کار خوب برای یه دوست، حس نمیکردی انجام دادن یه کار خوب برای دیگران باعث پیشرفت روابط اجتماعی ت میشه و میتونه یه واسطی باشه که تو رو به سمت شادی رهنمون کنه، این درسته؟

آره، بنظر میرسه فاکتور مهمی باشه، بنابراین مردم هر چی بیشتر از اهدا کردنهاشون احساس پیوستگی اجتماعی کنن، بیشتر شاد خواهند شد.

خوبه، عالیه، در مورد اون بخش وفور زمان چطور؟ آیا اون فعالیت ها ما رو به سمتی هدایت میکنن که کمی متفاوت تر اولویت بندی کنیم؟

آره، من حسابی با این مسأله فراوانی زمان درگیر بودم.

یکی از دلایلی که من این دوره رو انجام میدم، همونطور که به دانش آموزام هم گفتم، اینه که میتونم به خودم هشدار بدم یه جورایی در این مورد ریاکار و متظاهرم. از اونجا که میدونم این کار بسیار خوبیه، میدونم چطور عادتها رو بوجود میارین. اما بعد به زندگی خودم که نگاه میکنم اینطوریه که الزاما این عادتها رو دنبال نکردم یا بنوعی انجامشون ندادم. چون اونا احتیاج به یه کار آگاهانه و از روی قصد دارن. بنابراین احساس بدی نداشته باش، تو فقط داری مدلسازی میکنی، مدلی از یکی دو تا چیز.

یکی از کارهایی که من انجام دادم اینه که آگاهانه و از روی عمد، بطور منصفانه ای در مورد بخشهایی از روزم که بیش از همه خسته کننده و آزاردهنده هستن، یا کمتر شادی آورن، فکر کردم و سعی کردم از خودم بپرسم آیا میتونم بوسیلهی پول این بخشها رو از روزم حذف کنم؟چون بر اساس تحقیقاتی که کردم این واقعاً یک کاربرد خوبی برای استفاده از پول هست.

و در مورد من، باید بگم که بدترین نظافت چی هستم که وجود داره، تمیزکاری، مثل اونچه که همسرم انجام میده، خیلی سریع اشاره کنم که اون در تمیزکاری فوق العاده ست. میتونه به یک بشکن زدن آشپزخونه رو تمیز کنه.

و بنابراین فکر کردم ارزش داره یه نظافتچی منزل استخدام کنم، اگرچه یه کمی زیاده روی بنظر میرسه. اون کار بخش وحشتناکی از روز منو حذف کرد و بخش وحشتناکی از هفته مو. بنابراین راهی بود که من بتونم با استفاده از پول برای خودم شادی بخرم.

و استفاده از پول برای بدست آوردن وقت اضافه بیشتر، درسته؟ چون دیگه زمانی رو صرف تمیزکاری نمیکنی.

دقیقا

اما تو همینطور آدمی هستی که زیاد اهل وبگردیه، درسته؟ بنابراین حس میکنم باید زمانی رو حداقل صرف وبسایتت بکنی که این نشون میده اهل وبگردی هستی.

فکر کنم همکارام میتونن بگن که من توی بالانس کردن کارهای زندگیم مشکلی ندارم. اما خوب اون هنوز چالش برانگیزه، چون فراموش میکنیم که در آینده چقدر گرفتار خواهیم بود. بنابراین آسونه، همیشه اینجوری فکر میکنم که فردا برای انجام دادن اون کار سرم خیلی شلوغه. اما در فاصله دو هفته، قطعا وقتشو خواهم داشتم. و بنابراین چیز دیگه ای که از کار خودم و سایر پژوهشها یاد گرفتم اینه که سعی کنم اینجوری فکر کنم: “بسیارخوب، اگه حس میکنم این هفته وقت برای انجام دادن این کار ندارم، احتمالا در طول شش ماه آینده هم وقتش رو پیدا نمیکنم. و بنابراین سعی میکنم خودم رو از نظر اینکه چقدر کار میتونم قبول کنم، یه کم محدود کنم.

عالیه، عالیه، خوبه که میشنویم بعضی از جنبه های پژوهشت به اجرا گذاشته میشن. همچنین مثالی هست که میتونیم توی دوره، مدام در موردش صحبت کنیم. که کار سختیه، نیاز به تلاش آگاهانه و از روی قصد و نیت داره و باید باهاش در بیوفتین و باهاش گلاویز بشین. حتی اگه میدونین سخته که بخشی از این ادراکها و دریافتها رو بوجود بیارین.

ازت ممنونم. ایشون پروفسور الیزابت دان بودن که باهاشون مصاحبه کردیم. باید کتابش رو بخونین. بنام “پول شاد، دانش شادتر هزینه کردن”

خیلی ممنونم لیز

ممنون لوری

متن انگلیسی درس

Welcome everyone to the Psychology of Wellness. I am really excited to be joined here today by Dr. Elizabeth Dunn. Dr. Dunn is a professor in the Department of Psychology at the University of British Columbia, where she does really cool work on self-knowledge, happiness, positive psychology, and how mobile technology can help us improve our happiness.

She is the co-author of a super fantastic book called Happy Money, The Science of Happier Spending, which she wrote with Dr. Mike Norton. Her work has appeared in all kinds of fantastic journals including, I think, three papers published in science. And she has a really cool TEDx Talk.

Liz, thank you for joining us so much today. And so here in the course we’ve been thinking about all the misconceptions we have about happiness. And what we’ve seen in the course so far all these cases where we mispercieve or miswant certain things in our lives.

We think we really want better grades or we think we want a very high salary, but the impact on our happiness of those things isn’t as much as we think.

And we’ve also seen cases where there is this stuff that does in fact make us happy, where empirical evidence suggests that getting more of that is going to have a big impact. But we don’t have the intuition that we really want that, and so we don’t seek out those activities.

And I wanted you to talk today about your work showing that one of these really important things that really can boost happiness and flourishing, is the act of being kind to others. Maybe even the opposite of getting money for ourselves, giving money away to others.

So talk a little bit about how you got interested in this question, right? We often think about accumulating wealth for ourselves rather than giving up wealth. How did you get into doing research on that as a focus of happiness?

Yeah, so I first got interested in this question when for the first time in my life I started actually making money. So I got my first real job when I was 26. And I wondered now that I was suddenly a normal income earner, what do I do with all of this money because I was used to living at the poverty level sort of student lifestyle. So being a nerdy psychologist kind of turned to the literature to see what the research literature could tell me about how to use my money in order to be happy.

And I was surprised to find there really wasn’t a whole lot out there. There was a few strands, but just not very much. And so I started thinking about some work suggesting that helping others can actually be good for us. So I thought, well, what if we use money to benefit other people? Might that actually promote our happiness more so than using that money to benefit ourselves.

So to start to get a handle on that question, we decided to basically make it rain money. And we went out on campus and just literally walked up to people and handed them money. So we gave people either a $5 or a $20 bill, which we asked them to spend by the end of the day. Now there was a catch. So we told half the people they had to spend the money on themselves. We told half the people they had to spend the money to benefit others.

And what we found when we called people back at the end of the day was that people who were assigned to take this money and use it to benefit others were actually happier than those who’d been assigned to use that money to help themselves.

And so did that hold across different amounts of money? Does it matter? Do you have to give lots of money to someone else? Did you see any effects of amount of money on these things?

So that study was pretty small. Much smaller than the studies that I would run now.

And so we weren’t able to detect any differences between getting $5 versus getting $20, didn’t seem to matter that much. What was interesting though, even that very small study was that even just giving people $5 to spend on somebody else made a difference to their happiness on that day. So this suggests that although it might be great to make big changes on how you spend your money, making even little changes. Using your money to even engage in small generous acts like treating your friend to coffee or helping out somebody who’s having a rough day by getting them some flowers might actually do something for your own mood. That’s big enough for us to be able to detect.

That’s really cool. And that is one of these cases, I love this work because it absolutely doesn’t fit with my intuition. My intuition if I have a bad day is I’m going to go out and get a treat or I’m going to go get a pedicure. I’m going to do something nice for myself. I’m never thinking, let me get my best friend a pedicure because that would make me feel a lot better.

Was that your subject’s intuition as well?

Yeah, we actually asked people, if we just gave you some money and had you spend it, how would you like to spend it?

People generally do seem to have share your intuition that that pedicure option sounds great and yeah, I’ll take the money for myself. Thank you ever so much.

And indeed I think that intuition particularly comes into play when we are just short of gliding through our days and making split second decisions,

you’re feeling a little bit in a bad mood or want to cheer yourself up. It’s very natural I think to want to use our resources to do stuff for ourselves. And again, there’s nothing wrong with that. I think spending money on ourselves can be great and there’s some good ways to do that. But I think we may overlook this opportunity to buy happiness by helping others.

And another thing about your work is that you show that this isn’t just isolated to say UBC students that you studied. This seems to be a cross-cultural phenomenon.

Do you want to talk about the follow ups that you did?

Yeah, so when we started doing this work, it was all conducted in North America. And it was actually when I was sharing this work with the media and with students that people kept asking me, okay, but you’re looking at fairly well off people. Individuals who have a fair bit of disposable income. So is this just something to do with sort of people having extra money and not knowing what to do with it?

And I took that issue pretty seriously and so what we decided to do was to see if we could find the same effects in kind of corners of the world where people really were struggling to meet their own basic needs.

And actually my husband helped find me collaborators. He was doing some work in Uganda at the time and actually just went up to people and asked them to help get involved with running the study. And so we developed this team of collaborators in Uganda and eventually South Africa. And we were able to run parallel experiments across different countries. And what we see is that even when people are really struggling a little bit, when they don’t always have enough money to buy food for themselves, even in those places, we still see that people feel happier when they use money to benefit others.

Awesome, so even if the money that you’re dealing with isn’t a disposable income, even when those purchases for the self could be really impactful on the self, you still get more hand of happiness bang for your buck spending on others.

Right, and I think it’s so surprising because I think many of us kind of tell ourselves I’ll give to charity once I am making more money. Or other people, the people that are a little wealthier than me, they should definitely give.

But I just need to look out to myself. And I think this research is kind of a nice wake up call and saying, hey, these people in Uganda who report on our surveys that they were struggling to find money to pay for malaria medication, even they are getting this emotional boost from using money to benefit others.

So we don’t need to wait until we are making more money. This is something that you can do today and you can do in small ways.

That’s awesome. So this is nice work showing that spending on others actually makes you happier than spending on the self. But you also have work suggesting that even focusing on money at all might not be the best thing to focus on. Or kind of prioritizing your time towards earning potential might not be as good as prioritizing your time to just having time.

Do you want to talk about some of the time affluence work?

In our recent work, we have been really interested in these constant trade offs that people are navigating between time and money. So if you think about it, most of the time you could have more money, but you probably have to give up some of your time. Or you can have more time, but it might cost you some money.

And so we wondered whether there’s sort of chronic dispositional differences, whereby some individuals are more likely to be willing to give up their time to have more money, and some are willing to give up their money to have more time.

And indeed, when we’ve now conducted very broad surveys, nationally representative surveys within North America, at least. And what we see is that the population of North America seems to be pretty split down the middle.

Interesting.

That about half of the people seem to prioritize money, and about half seem to prioritize time when sort of faced with these trade offs. And so you can see the value in trading off one against the other depending on the situation. But sort of dispositionally, when we look across situations, what we see is that individuals who chronically prioritize time over money, who are willing to give up their money to have more time or to say work fewer hours in order to have more free time. We see that they are happier than individuals who prioritize money, and kind of aren’t willing to give up their money to have more time.

Excellent, so in some sense, time makes you more affluent than wealth makes you affluent, or at least makes you happier in some sense.

Yeah, and so what is definitely clear is that both time affluence and material affluence matter for well-being. So I think sometimes people hear sort of a little sound bite about my work and they think that it means, money can’t buy happiness. And that’s not true. Money can buy happiness. People who have more money are happier. But also people who have more time are happier, up to a point, right?

So people who say that they feel really busy and pressed for time, like they haven’t had enough time to do the things that are important to them, tend to be less happy. And interestingly, the wealthier you get, the less likely you are to feel like you have enough time.

And that seems to be both a function of the objective realities of wealthy people, for example, working more.

But also this sort of subjective perception that as your time becomes more economically valuable, you tend to view it as scarce because what is valuable is scarce.

And so what we’re seeing then is that perhaps people need to kind of re-jiggle their priorities a little bit. At least one set of basic material needs are met, it may be worthwhile to think about prioritizing time.

That’s fantastic. And so throughout that course, we keep hearing that to do this we sometimes have to put these intentional practices in place, right?

We might have this intuition to just spend all our time making as much money as possible, or that we need to buy things for ourselves when we’re having a bad day. But those intuitions are wrong.

And we talk about how you need to put intentional practices in place to do this better. Your mind is not going to tell you to do it automatically,

so set your habits up so you can do this to maximize your happiness.

Now, have you taken some these research to heart? Have you started in your own life trying to put these practices in place for either kind of for social spending or for time affluence.

Yeah, I mean, so first up I would say it really is hard sometimes to put these ideas into practice. So I have to admit when I started doing all this for social spending research, I was meeting with my tax accountant and he started tapping the line where it said how much I donated to charity. He’s like, gosh, I sure have seen your name in the media a lot.

That’s the value of charity. I was like, I guess a little bit more.

And so I think I have tried to alter my approaches a little bit. For one thing I think in our charitable giving work, one thing that we see is that charitable giving doesn’t just automatically make people happier all the time. It really depends on how you do it.

And so charitable giving opportunities that make you feel more connected to others, charitable giving opportunities where you can really see the impact that your generosity is having, tend to have the biggest emotional boost. And are therefore most likely to be self-reinforcing. And so I’ve tried, in my own life, to try to seek out some of those opportunities. So for example, with a group of friends because I live in Canada, we’re able to bring over a family of Syrian refugees. And basically kind of help them adjust to life, and provide for them for the first year that they’re here.

And so that’s a kind of opportunity where I think it’s very emotionally rewarding. Because it’s a group of friends working together to do something that we find really meaningful, where we’ll get to see the difference that our actions are having. And so I guess, through my work, I’ve learned to be on the lookout for those kinds of opportunities, where I can not just sort of click donate on a website which is also great, but really have the chance to see the impact that my actions are having.

And that kind of fits with your work, too, right? Because in the original studies, even in the $5 studies, give this to a friend or do something nice for a friend. Didn’t you find that doing nice things for others is boosting your social connection, and that might be one mediating factor that leads to increased happiness, is that right?

It does seem to be one very important factor, yeah. So the more that people are getting a sense of social connection from their giving, the happier they turn out to be.

Excellent, cool. And so how about on the time affluence side, has that work led you to kind of prioritize slightly differently?

Yeah, I struggled with the time affluence.

So one of the reasons that I’m doing the course, is I tell my students is that I can notice myself being in some ways a hypocrite about this, right? Where I know this work really well. I know how you build in habits. But then I look in my own life and I’m not necessarily pursuing habits or kind of doing them because they take this intentional work. So don’t feel bad, you’re just modeling. Modeling a thing or two.

One thing I do is that I have thought fairly intentionally about the parts of my day that are the most frustrating or least happy. And I try to ask myself, can I use money to eliminate those moments of my day? Because that’s likely to be a really good use of money based on our research.

And for me, I am the worst cleaner ever. Cleaning as my husband will be quick to point out, he’s great at cleaning. He can clean the kitchen like that.

For me, it will take an hour to do a terrible job. And so I’ve decided it’s just worth it to pay for a house cleaner, even though it seems a little bit indulgent. It takes out that terrible part of my day, terrible part of my week. So it’s a way that I can use money in order to buy happiness.

Yeah, and use money to buy extra time, right? because it’s not the time that you spend cleaning, too, as well.

Exactly.

But you’re also a surfer, right? So I feel like you must have some time off or at least on your web page, it mentions you being a surfer, so yeah.

I think My colleagues would say that I’m okay at maintaining the work life balance thing. But it’s still challenging, right? Because I think we forget how busy we’re going to be in the future. So it’s easy, I always think, I’m too busy to do that tomorrow, but in two weeks I’ll definitely have time. And so that’s one other thing that I’ve learned from my own work and from other’s work is to try to think about, okay, if I don’t feel like I have time to do this this week, I probably won’t feel like I have time to do it in six months. And so trying to restrain myself a little bit in terms of how many things I take on.

Perfect, perfect well, it’s good to hear some aspects of the work being put into practice. But also the example that we keep talking about in the course, where this is hard. It takes intentional effort, and you have to kind of go against. Even if you know this work, it’s hard to kind of make that part of your intuitions.

So thank you so much. Again, this was Professor Elizabeth Dunn. You should check out her book, Happy Money, The Science of Happier Spending.

Thanks so much, Liz.

Thanks Lori.

مشارکت کنندگان در این صفحه

مترجمین این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

ویرایشگران این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.