رابطه اجتماعی

دوره: The Science of Well-Being / فصل: Stuff that Really Makes Us Happy / درس 6

رابطه اجتماعی

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 12 دقیقه
  • سطح متوسط

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی درس

اما اول به شما می‌گویم دومین چیز و آخرین چیزی که به نظر امروز ما را شادتر از آنچه تصور می‌کنیم می سازد، پدیده ارتباط اجتماعی است. فقط بودن در کنار دیگران باعث می‌شود که ما شادتر از تمام آن چیزهایی باشیم که ما را در مورد مشکلاتمان و همه این چیزها نگران می سازد. مثل این که خیلی بیشتر از آنچه که فکر می کنیم، مهم به نظر می‌رسد.

و اینجا، ما یک مثال خوب از دانشگاه ییل برای اهمیت این موضوع داریم. فکر می‌کنم چند نفر از شما این موضوع را در نظرات خود در مورد نوع ارتباط اجتماعی که عالی است، ذکر کرده‌اید. شما اشتراکی بین تان نیست. من هم طرز فکرم با مارینا کیگن یکی نیست. اما احتمالا برخی از شما از مقاله مشهور او در مقابل تنهایی اطلاع دارید که فکر می‌کنم قدرت این ارتباط اجتماعی را نشان می‌دهد.

او در یکی از آخرین بخش های YDN اش می‌نویسد و می‌گوید: “ ما کلمه ای متضاد تنهایی نداریم، اما اگر این کار را می‌کردیم، می‌توانستم بگویم که این چیزی است که من در زندگی می‌خواهم. چیزی است که من سپاسگزار و ممنونم که در یل یافتم. و چیزی است که هنگام ترک اینجا از، (در تصور) از دست دادن ان ترسیدم.

و او ادامه می‌دهد تا این را دقیقا مثل “ییل” توضیح دهد، ما این را داریم که “ما پر از حلقه‌های کوچک و ریز هستیم که در اطراف خود می‌کشیم”. و او در این نقطه شروع به تغییر می‌کند و بنابراین می‌گوید: “ ما این را سال آینده نخواهیم داشت. ما در همان ناحیه همچون دوستان خود زندگی نمی‌کنیم. ما دسته ای از متون گروهی را نخواهیم داشت.”

او هم چنین ادامه می‌دهد: می‌دانید، ما مهمانی کلاه نخواهیم داشت. ما همه این چیزها را نخواهیم داشت. او به نوعی به این موضوع اشاره می‌کند و می‌گوید: “ این مرا می‌ترساند که این کار را بیشتر از یافتن شغل مناسب، یا شهر خوب، یا همسرمناسب انجام ندهم.

من می‌ترسم که این شبکه را در این دنیای گریزان و غیر قابل انکار از تنهایی از دست بدهم.” چیزی که در این باره عجیب است این است که من فکر می‌کنم مارینا به آنچه که تحقیقات بسیاری بیان می کنند، دست یافته است. مهم نیست که کار درست پیدا کنید، یا شهر خوب، یا همسر مناسب.

اما اگر شما این احساس را در مقابل تنهایی که ما در اینجا خیلی زیاد در یل حس می کنیم را از دست بدهید، احساس شادی خود را از دست می‌دهید، این چیز عجیبی است که او در دانشگاه ییل در مورد آن صحبت می‌کند، این چیزی است که ما در سیلیمان داریم، و اینکه از میان تمام چیزهایی که در یل هستند فقط می توانیم تمام عکس های شاد سیلیمان را به نمایش بگذاریم.

این نوع روابط به نظر خیلی بیشتر از انچه که فکر می‌کنیم مهم است. و بنابراین، ما چگونه این را می‌دانیم؟ آیا ما می‌توانیم در واقع برخی مطالعات را انجام دهیم که در آن به ارتباط اجتماعی بنگریم؟ و این موضوع دیگری است که بسیاری از روانشناسان، مثبت به آن نگاه کرده‌اند.

آنها فقط سعی کرده اند بسنجند. باز هم، این بینش لازم است، بیایید فقط به افراد خوشحال و ناراضی نگاه کنیم و مثلا بپرسیم تفاوت بین آنها چیست؟ ؟این حقوق نیست این چیزها نیست، اما به نظر می رسد که ارتباط اجتماعی است.

تا چه حد با افرادی که به آن‌ها نزدیک هستید، ارتباط دارید؟ و بنابراین، مایرز در این باره به این موضوع نگاه کرده و تعدادی از چیزها را در بررسی دوست‌داشتنی اش در مورد این موضوع پیدا کرده‌است. او خاطر نشان می کند که نگاه، روابط نزدیک با افراد - داشتن ارتباط اجتماعی برای همه انواع مسائل مربوط به سلامت خوب است.

در حقیقت می‌تواند شما را نسبت به مرگ زودرس کمتر آسیب‌پذیر کند. بنابراین، اگر نگاهی به این مساله بیندازم که اگر شما یک فرد سالخورده هستید، یا در حال مرگ هستید، شما ارتباطات اجتماعی بیشتری دارید، یا به آن تمایل ندارید. این می‌تواند باعث شود که شما به احتمال بیشتری از یک بیماری مهلک مثل سرطان یا بیماری‌های قلبی و غیره جان سالم به در ببرید.

و این باعث می‌شود که شما کمتر در معرض انواع اتفاقات استرس زا که زندگی‌تان را به هم می‌ریزد، قرار گیرید. همه جور پیامدهای سلامتی برای روابط اجتماعی. اما همچنین همه نوع روابط شادی نیز وجود دارد، حداقل وقتی که به کسی نگاه می‌کنید که خوشحال است، یا کسی که ناراحت است. و این چیزی است که اِد دینر و مارتی سلیگمن انجام دادند.

آن‌ها به نوعی مردم را به افرادی که خوشحال هستند و انهایی که خوشحال نیستند، تقسیم کرده بودند و سپس سعی کردند مردم را از لحاظ کیفیت روابط اجتماعی درجه بندی کنند. و این چیزی است که آن‌ها پیدا می‌کنند. آدم‌هایی هستند که خیلی غمگین یا خیلی خوشحال بودند.

بنابراین، دو طرف کفه ترازو. آنچه که شما می یابید همانطور که شما به تعداد دوستان نزدیک شان نگاه می کنید، افراد خوشحالی بیشتری دارند. اگر به تعدادی از روابط خانوادگی قوی نگاه کنید، مردم بیشتر خوشحال هستند. و حتی اگر شما به تعداد روابط عاشقانه نگاه کنید، چیزهایی مانند ازدواج و چیزهای دیگر، افراد بسیار خوشحال تر و بهتر هستند.

درست است؟ همچنین می‌توانید به این نگاه کنید که اگر شما نرخ فعالیت های روزانه افراد را داشتید. چه مدت زمانی صرف خودتان می کردید و با دوستانتان و مواقعی که به آن افراد بسیار ناراحت و یا شاد نگاه می‌کنید، چیزی که پیدا می‌کنید این است که افراد بسیار ناراحت زمان بیشتری را صرف تنهایی می کنند و افراد خیلی شاد زمان بیشتری با خانواده، دوستان، عاشقان، و همه این چیز ها می‌کنند.

بنابراین، فقط صرف زمان با افراد می‌تواند به من اجازه دهد که پیش‌بینی کنم که آیا شما خوشحال یا ناراضی هستید یا خیر. اما این سوال اینجاست، آیا واقعا این مورد صدق می‌کند؟ آیا ما می‌توانیم در زندگی مردم دخالت کنیم، ارتباطات اجتماعی نزدیکی را به آن‌ها بدهیم و شادی آن‌ها را افزایش دهیم؟

و بنابراین، این چیزی است که محققان سعی در انجام آن دارند، حتی در زمینه بهترین نوع روابط اجتماعی که ممکن است فکر کنید، حتی در زمینه دوستی‌های واقعی از نوعی که ما در تصاویر سیلیمان نشان دادیم چه چیزی در مورد انواع مداخلات می توانم در شرایط واقعا عجیب و غریب مانند گروهی از غریبه ها در اطراف شما انجام دهم؟ آیا می توانید ارتباط اجتماعی خود را با آن افراد افزایش دهید؟ و آیا این شادکامی و مثبتنگری شما را افزایش می دهد؟ بنابراین، این چیزی است که نیک اپلی و همکارانش آن را بررسی کردند.

نیک یک کتاب عالی به نام ذهن خردمند را در مورد اینکه چگونه افکار دیگران را به اشتباه پیش‌بینی می‌کنیم دارد و او با افرادی که در حمل و نقل عمومی هستند، یک مداخله بسیار سرگرم کننده را انجام داد و فقط تلاش کرد تا ارتباط اجتماعی با غریبه ها را افزایش دهد.

بنابراین، تجربه این است که شما می‌خواهید داخل قطار بپرید تا به محل کار برسید. او می‌گوید: آیا می‌خواهید در یک اتاق مطالعه باشید؟شما می گویید: بله. و او می‌گوید: عالی است.شما خودتان را در یکی از سه شرایط قرار می‌دهید. شما مثلا در شرایط ارتباطی هستید که به فرض من قصد دارم به شما مقدار ناچیزی پول قرض دهم.

به نظر من او در برخی مواقع به او مثلا یک موز می‌دهد، نه چیز زیادی، اما شما در شرایطی هستید که من می‌خواهم شما یک نفر ارتباط برقرار کنید . شما باید در این قطار بنشینید شما باید صحبت کنید و با یک فرد ارتباط برقرار کنید.

و شما باید سعی کنید تا زمانی که نیاز دارید یک ارتباط اجتماعی معنی‌دار ایجاد کنید، اما باید احساس کنید که با این فرد ارتباط دارید. یا او می‌گوید: شما در شرایط تنهایی هستید. هدف شما این است که دوست داشته باشید، از تنهایی لذت ببرید، افراد زیادی تنهایی را دوست دارند ، ساکت باشید، با خودتان وقت بگذرانید و حداکثر لذت را ببرید.

یا شما در کنترل هستید که من می گویم، به این قطار بروید و آنچه را که معمولا در قطار انجام می دهید، انجام دهید. شما می دانید، شاید بعضی از مردم بیشتر از دیگران صحبت می کنند و فقط آن را کنترل می کنند. و سوال این است که با گذشت زمان چه اتفاقی برای شادی شان می افتد؟

او همچنین افرادی را دارند که پیش بینی می کند چه اتفاقی می افتد؛ زیرا همانطور که ما این نا امیدی را دیده ایم، گاهی اوقات این را اشتباه برداشت می کنیم. اما این چیزی است که مردم در این آزمایش پیش بینی می کنند. یکی، زمانی که شما در قطار هستید و به شما می گویم که این کار را انجام دهید.

چیزی که مردم پیش‌بینی می‌کنند احتمالا چیزی است که برخی از شما ممکن است پیش‌بینی کنید که شرایط تنهایی بهترین موضع برای دنبال کردن کنترل است، و سپس، این ارتباط زمانی که شما باید با کسی در قطار صحبت کنید، باعث می‌شود که شما احساس عجیبی بکنید. نگاه کردن و صحبت کردن با کسی که دوست دارد در خودش باشد خیلی ناجور است. اما آنچه که واقعا اتفاق می‌افتد این است کاملاً برعکس این است.

این شرایط تنهایی، بدترین شرایط است. افراد در واقع انرژی مثبت خود را از زمانی که سوار قطار می‌شوند، کاهش می‌دهند. مردم این را دوست ندارند. و وقتی ارتباط برقرار می کنند، مثبت گرایی بالایی جذب می‌کنند. این در قطار است و شما ممکن است بگویید، خوب، این قطار، می‌دانید، تعدادی آدم‌های روشنفکر در ایستگاه امتراک هستند، و همانطور که می‌دانید، یک مکالمه عالی در شهر و یا هر جای دیگری خواهیم داشت.

نظرتان چیست اگر از مردم بپرسید که مثلا چه چیزی را بیشتر دوست دارند، غریبه ها حمل و نقل عمومی را مانند اتوبوس این شهر پر کردند؟ شما نمی‌خواهید با مردم در اتوبوس صحبت کنید.مدت زمان نشستن در اتوبوس کوتاه تر است. شما حتی زمان زیادی ندارید. آیا ما می‌توانیم همان کار را در آنجا انجام دهیم؟ خوب، ما این کار را در زمینه آنچه مردم پیش‌بینی می‌کنند انجام می‌دهیم.

مردم در حال سوار شدن به اتوبوسی هستند که دوست دارید، سلام، اگر در این تحقیق بودید و من به شما گفتم که با یک نفر ارتباط برقرار کنید، و با شخصی در اتوبوس صحبت کنید، چقدر این موضوع شما را خوشحال می کرد؟ در شرایط تنهایی و غیره چه احساسی دارید؟ و چیزی که شما متوجه می شوید، همان چیز است، شاید حتی یک اثر قوی‌تر.

مردم فکر می‌کنند تنهایی بهتر از آن است. خیلی سخت است که با شخصی در اتوبوس صحبت کنیم.. چیزی که در واقع متوجه شدید، درست برعکس آن است. در حقیقت طبیعی است که شما کاری عادی را در اتوبوس خیلی بد انجام دادید.

من حدس می‌زنم که اتوبوس‌های شهری به نوعی بد هستند، اما می‌توانید با تلاش برای برقراری ارتباط و اتصال با یک نفر، کیفیت بدی طبیعی اتوبوس‌های شهری را کاهش دهید. دوباره، حتی با وجود اینکه ما باور نداریم که این موضوع مصداق داشته باشد، ما واقعا فکر می‌کنیم که این موضوع عجیب و غریب خواهد بود، اما در واقع، ما را شادتر می‌کند.

و بنابراین، اپلی و همکارانش به نوعی بررسی کردند که چه اتفاقی در حال رخ دادن است. مثلا یکی از دلایلی که مردم از آن استفاده می‌کنند این است که فکر می‌کنند که اگر من با آن‌ها صحبت کنم، کسی واقعا خوشحال نخواهد شد . آن‌ها دوست دارند، شما می‌دانید، کار می کنند، و نمی خواهند آن را قطع کنند. این فقط از نظر اجتماعی ناخوشایند خواهد بود.

خوب، آیا موضوع واقعا این است؟ چه اتفاقی برای فردی که با او صحبت شده، می افتد؟ و شاید، این نوعی تاثیرغم‌انگیز است. شاید شمایی که با کسی که در اتوبوس صحبت می‌کنید، فرصت فوق‌العاده‌ای داشته باشید اما کسی که شنونده است (با او صحبت می شود) کاملا بدبخت است، و مثل این است که می خواهد آنجا را ترک کند و این برای آن‌ها بسیار بد است.

و بدین ترتیب، اپلی نیز آن را آزمایش کرد. او مردم را در نوعی موقعیت اجتماعی ساختگی قرار داد که در آن به نوعی از هر دو سوژه که وارد اتاق انتظار شده بودند، مانند دفتر دندان‌پزشکی، منتظر بودند. و بعد، از راجب تاثیر حرف زدن پرسید. و او این کار را در چند مورد انجام داد.

همان افرادی را که قبلا دیدید، در جایی که او به مردم میگوید شما باید با این شخص در اتاق انتظار ارتباط برقرار کنید، یا باید آرام باشید یا فقط کاری را که معمولا انجام میدهید انجام دهید. موضوع دوم هیچ دستورالعملی ندارد

آن‌ها نمی‌دانند که دارند تدریس می شوند، اما بعدا از آن‌ها خواهد پرسید که چه احساسی دارند. او همچنین تقلب دیگری هم انجام داد که من فکر می‌کنم بامزه است جایی که او گفت، شاید، چیزی واقعا عجیب و غریب وجود دارد در مورد اینکه مجبور به صحبت با کسی شد که احساس بهتری به وجود آورد. اما اگر واقعا انتخاب کرده باشید که این کار را انجام دهید، یا اگر واقعا قصد دارید این کار را انجام دهید، این کار عملی نخواهد بود.

پس، او هم می‌گوید، نگاه کنید،به نظر می رسد این یک مطالعه است. شما هیچ حق انتخابی ندارید. شما فقط باید این کار را انجام دهید. یا او می‌گوید، این یک شرط است، شما آزاد هستید که انتخاب کنید. شما می‌توانید این کار را تا جایی که می‌خواهید انجام دهید. به طور شگفت‌انگیز، چیزی که او متوجه شد، این است که همه انها یک سطح دارند، چه آن‌ها که یک انتخاب دارند یا خیر. اما چه تاثیری بر شادی تان، هم فردی که سعی دارد با فردی دیگر ارتباط برقرار کند و هم برای دریافت کننده دارد؟

و بنابراین، این کاریست که او انجام می‌دهد. دوباره، این همان نتیجه ای است که قبلا دیدید. این شرایط ارتباط است. ما به جنبه های بزرگ‌تر نگاه می‌کنیم که نوعی مثبت گرایی بیشتری هستند. هر دوی شما می‌توانید آزادانه آن را انتخاب کنید و یا انتخاب دیگری نداشته باشید.

شرایط ارتباط بهتر از تنهایی است و در شرایط کنترل، در این حالت، شما به نوعی تغییر نخواهید کرد. اما تنهایی بدتر است. چه اتفاقی برای فردی که صحبت می کند، می افتد؟ انگار به آنها یاد داده نشده که صحبت کنند. آن‌ها فقط به نوعی وارد می شوند. آیا برای آنان سخت است؟ نه، معلوم شد که شرایط ارتباط از پایه برایشان بهتر است.

این فقط در شرایط تنهایی است، و جالب است که در شرایط کنترل که به نظر می‌رسد افراد احساس بدتری دارند. مثل این است که افراد دیگری که با آنها صحبت می کنید شادتر می شوند، حتی اگر شما این را درک نکنید. و بدین ترتیب، نتیجه این است که حتی پیدا کردن ارتباطات اجتماعی، نه آن‌هایی که بیشتر مورد توجه ما قرار می گیرند، نه این روابط DPL که به طور واضح شادی را افزایش می‌دهند، حتی این افراد تصادفی به ما کمک می‌کنند بیش از آنچه تصور می‌کنیم به ما کمک کنند.

و بنابراین، این نکته ای برای شما است که مانند زمانی که اینجا را ترک می‌کنید، با مردم در خیابان صحبت کنید، با افرادی صحبت کنید که دور و بر شما هستند. این باعث می‌شود که شما و آن‌ها شادتر از آن چیزی باشید که انتظار دارید. و بنابراین، آخرین چیزی که در موردش صحبت می‌کنیم این است که چرا این طور است، چه اتفاقی در زمینه ارتباط اجتماعی رخ می‌دهد که ما را بسیار شادتر می‌کند؟

و آنچه که محققان یافته‌اند این است که تنها عمل بودن با کسی به نظر می‌رسد بر فرآیند شادی طبیعی و فرآیندهای ارزیابی تاثیر می‌گذارد که ما به سادگی با بودن در اطراف دیگران داریم. ما در حال گرفتن اطلاعات در جهان به روش بسیار متفاوتی هستیم. و این همان چیزی است که اریکا بوسبی و همکارانش آن را مطالعه کرده‌اند.

این کاری است که توسط مارگارت کلارک، رئیس دانشکده ترومبل در اینجا و یک استاد در دپارتمان روانشناسی انجام شد، و او فقط پرسید که آیا عمل بودن در اطراف دیگران می‌تواند تجربه شخصی شما از رویدادهای خوب و بد را در دنیا تغییر دهد. و تنها رویدادی که او انتخاب کرد فقط خوردن مقداری شکلات است.

بنابراین، شما قرار است وارد یک تحقیق شوید، و این یک مطالعه عالی است. شما قرار است شکلات خوش‌مزه متفاوتی را امتحان کنید و فقط به نوعی امتیاز خود را اعلام کنید. همچنین می‌توانید به کارهای هنری زیبای مختلف نگاه کنید و به آنها امتیاز دهید. و شما با ورود با موضوع جدیدی روبه رو می شوید. پس، داخل می‌شوید و اینجا یک سوژه دیگر وجود دارد. شما می‌گویید، “اوه، سلام، عالیه!” اما مشخص شد که طرف مقابل واقعا یک موضوع نیست. آن‌ها تنها یک همدست در این مطالعه هستند. اما شما آن را نمی دانید.

شما فقط بنشینید و سپس به یکی از دو شرط اختصاص خواهید یافت. شما می‌خواهید این شکلات خوش‌مزه را بخورید و یا همزمان با شخص دیگری این کار را بکنید. بنابراین، من از یک کلاه بیرون می‌آیم، و می‌گویم، می‌دانید، شما باید با هم بروید. هر دو شما ابتدا می خواهید شکلات را بخورید، یا این کار را در زمان دیگری انجام می‌دهید. من می‌گویم، سوژه، شما می خواهید اول شکلات را بخورید، اما فرد دیگری قصد دارد کار هنری انجام دهد. پس، هر دوی شما این فعالیت را انجام می‌دهید.

شما هر دو به چیزی نگاه می‌کنید که فکر می‌کنید احتمالا خوشایند است، اما در یک مورد، شما هم همان کار را در همان زمان انجام می‌دهید. در مورد دیگر، شما کار دیگری (متفاوتی) انجام می‌دهید. موضاعات در مورد این است که با هم دیگر صحبت نکنید. در واقع، آن‌ها به نوعی این کار را در سکوت و به نوعی در پشت مانع انجام می‌دهند، آن‌ها فقط می‌دانند که یک نفر دیگر هم همین کار را انجام می‌دهد.

و این سوال چه تاثیری بر لذت شما از چیزها دارد؟ و این چیزی است که بوسبی و همکارانش متوجه شدند. اگر تعداد افرادی را که شکلات را در یک تجربه مشترک ترجیح می دهند، اندازه بگیرید، آن‌ها شکلات را بیشتر از یک نقطه در مقیاس دوست داشتن شکلات دوست دارند. و اگر شما از چیزهای دیگر مانند طعم و خوشمزه بودن شکلات بپرسید، نوعی از این که تجربه چقدر غنی است، شما همان اثر را دریافت می کنید.

جایی که این کار را با شخص دیگری انجام می شود، این چیزها را بهتر می کند. این دیوانه کننده است. اگر شما تصادفا با یک نفر که همان شکلات را می چشد در یک اتاق باشید، دقیقا همان شکلات خوشمزه تر می شود، شما با یکدیگر صحبت نمی کنید. شما هیچ ارتباطی با هم ندارید. او برای شما یک غریبه است.

تمام غنای تماشای نت فلیکس را با رفیق همراه خود تصور کنید، یا با رفیق همراه خودتان به سینما بروید، یا با رفیق همراه خود به یک نمایشگاه هنری بروید و یا یک غذای خوشمزه و خوش پخت با دوستانتان در سالن غذاخوری سیلیمان بخورید.

به یکباره ، فقط بودن در اطراف کسی این تجربیات خوب را حتی بهتر می‌کند. و بنابراین ما فکر می‌کنیم که این ممکن است نوعی از این مکانیزم باشد که چرا یک ارتباط اجتماعی همه کارهایش را انجام می‌دهد. این تنها باعث توانگری زندگی حتی غنی‌تر از چیزهای دیگر می‌شود که این کار را انجام می‌دهد.

متن انگلیسی درس

But first, I’ll tell you about the second thing and the final thing for today that seems to make us happier than we think, and that is this phenomena of social connection. Just being around other people makes us happier than all the things we do to worry about our problem sets and worry about all that stuff. Like, it seems to matter a lot more than we think.

And here, we have a wonderful Yale example, I think, of the importance of this. I think a couple of you mentioned this in your comments about kind of being socially connected which is great. You guys didn’t overlap. I don’t think with Marina Keegan, but some of you probably know her famous essay on the Opposite of Loneliness which I think kind of nicely shows the power of this social connection.

So, she writes in her, one of her final YDN pieces, she says, “We don’t have a word for the opposite of loneliness, but if we did, I could say that that’s what I want in life. What I’m grateful and thankful to have found at Yale, and what I’m scared of losing when I leave this place”.

And she goes on to explain this just like at Yale, we have these “We’re full of tiny little circles we pull around ourselves”. And she’s graduating at this point, and so she says, “We won’t have those next year. We won’t live on the same block as our friends. We won’t have a bunch of group texts”.

She also goes like, you know, we won’t have the hat party. We won’t have all this stuff. She kind of goes through this, and she notes, “This scares me not having this more than finding the right job, or the right city, or the right spouse.

I’m scared of losing this web in this elusive, indefinable opposite of loneliness”. What’s great about this is I think Marina is hitting upon what a lot of the research is saying. It doesn’t matter if you find the right job, or the right city, or the right spouse.

But if you lose this feeling of the opposite of loneliness that we feel here so much at Yale, you are going to lose out something in terms of your own happiness because it turns out, this wonderful thing that she talks about at Yale, this thing that we have at Silliman, and that we have like all through the things at Yale can just to show off all happy Silliman photos.

This kind of connectedness does seem to matter much more than we think. And so, how do we know this? Can we actually do some studies where we look at social connection? And this is another thing that lots of positive psychologists have looked at.

They’ve just tried to measure. Again, take this insight like, okay, let’s just look at happy people and unhappy people, and ask like what are the differences. It’s not salary. It’s not the stuff, but it turns out it is, it seems, social connection.

Just how much do you hang out with people that you’re close with? And so, Myers has looked at this and found a bunch of things in his lovely review on this topic. He notes that, look, close ties with people - having a social connection is good for all kinds of health related stuff.

It can actually make you less vulnerable to premature death. So, if I look at whether or not you’re going to die, if you’re an elderly person, you have more social connections, you tend not to. It can make you more likely to survive a fatal illness like cancer or heart disease and so on.

And it makes you less likely to fall prey to the sorts of stressful events that mess up your life. All kinds of health consequences to social connection. But there’s also all kinds of happiness consequences too, at least when you look at who’s happy, who’s unhappy. And this is what Ed Diener and Marty Seligman did.

They kind of divided people up into those who were happy and those who were unhappy, and then, they tried to look at those people’s ratings of their own quality of social relationships. And so, here’s what they find. There’s folks who were very unhappy or very happy.

So, the two sides of the scale. What you find as you look at their number of close friends, very happy people have more. If you look at the number of strong family ties, very happy people have more. And even if you look at the number of romantic ties, things like marriages and stuff, very happy people have more and have better ones.

Right? You can also look at this if you have people rate their daily activities. Just how much time do you spend by yourself and with your friends, and when you look at that across very unhappy and very happy people, what you find is very unhappy people spend more time alone and very happy people spend more time with family, friends, lovers, all stuff.

So, merely just spending time with people can allow me to predict whether or not you’re going to be happy or unhappy. But here’s the question, is this really the case? Can we kind of intervene on people’s lives, give them more of close social connections, and increase their happiness?

And so, this is what researchers have tried to do, not even in the context of the best sorts of social ties you might think, not even in the context of like true friendships of the kind we showed in those Silliman pictures. What about kinds of interventions I can do in really strange circumstances like a bunch of strangers around you? Can you increase your social connection with those folks, and does that increase your happiness and your positivity? So, this is what Nick Epley and his colleagues have looked at.

Nick has an awesome book called Mind Wise about kind of how we go wrong predicting other people’s minds, and he did a very fun intervention with folks who are on public transit and just had them try to increase social connection with strangers.

So, the experiment is you’re about to hop on the train to go to work. He says, do you want to be in a study? You say, yes. And he says, great. You are plopped into one of three conditions. You’re either in the connection condition which is like, I’m going to pay you like a small amount of money.

I think he gives him a banana in some conditions like, not too much, but you’re in this condition where I want you to make a connection. You have to sit on this train. You have to talk and have a conversation with somebody.

And you have to try to make a meaningful social connection as long as you need to, but like, you need to leave here feeling like you’re connected with this person. Or he says, you’re in the solitude condition. Your goal is to just like, be like, enjoy solitude, a lot of people love solitude, just be quiet, be by yourself, and just like, try to enjoy as much as possible.

Or you’re in a control which is I say, go on this train and do what you would normally do on the train. You know, maybe some people are more talkative than others and just have that as a control. And the question is what happens to their happiness over time?

He also has people predict what’s going to happen because as we’ve seen with this miswanting, we sometimes get this wrong. But here’s what people predict in this experiment. One, when you’re on a train and I tell you to do that.

What people predict is probably what some of you might predict which is that the solitude condition is the best of positivity followed by the control, and then, the connection when you have to actually talk to somebody on the train, it’s going to make you feel weird. It’s going to be awkward, looking and have to talk to that person it’s like going to suck. But what actually happens is, in fact, just the opposite.

The solitude condition is the lowest one. People actually reduce their positivity from when they go on the train. People don’t like that. And they get a big boost in positivity when they do the connection. That’s on the train and you might say like, well, the train, you know, it’s a bunch of like intellectual people on the Amtrak, and like, you know, will have a great conversation going into the city or whatever.

What about like, if you ask people like what’s the most like, you know, stranger filled public transport like on the city bus? You don’t want to talk to people on the bus. The bus is shorter. You don’t even have that much time. Can we do the same thing there? Well, we do that in the context of what people predict.

People are getting on the bus you’re like, hey, if you were in this study and I told you to connect with somebody, and talk to somebody on the bus, how happy would it make you feel in solitude conditions and so on? And what you find is the same thing, maybe even a stronger effect.

People think like, solitude is going to be the best. It’s going to be super awkward to talk with somebody on the bus. What you actually find, just the opposite. In fact, even though the normal thing you do on the bus is pretty awful.

I guess the city buses are kind of bad, but you can reduce the normal badness of city buses by trying to have a connection and connect with somebody. Again, even though we don’t believe this is going to be the case, we absolutely think that it’s going to be awkward and weird, but, in fact, it just makes us happier.

And so, Epley and colleagues then went on to kind of check like what’s going on. Like, well one of the reasons people mispredict this is they think like nobody is really going to be happy if I start talking to them. People are like, you know, working, and they don’t want to get interrupted. It’s just going to be socially awkward.

So, is that really the case? What happens to the person who is talked to? And maybe, this is a kind of sad affect. Maybe you talking to somebody on the bus are having an awesome time but the person being talked to is just totally miserable, and like wants to leave, and it’s terrible for them.

And so, Epley tested that too. He set people up in a kind of fake social situation where they were kind of both subjects who came in, sort of, waiting in a waiting room, kind of, like a dentist’s office. And then, he asked this effect of being talked to. And he did that in a couple conditions.

Those same ones you saw before where he tells people you’ve got to make a connection with this person in the waiting room, or you got to be quiet, or just do what you would normally do. The second subject has no instructions.

They don’t know that they’re in a study, but he’s going to ask them later how they feel. He also did this other manipulation which I think is cute where he said, maybe, there’s something really weird about like being forced to talk to somebody that makes it feel better. But if you actually had a choice of whether you did it, like, if you’re actually going to decide to do it, it wouldn’t work.

So, he either says, look, like, this is the study. You have no choice. You just have to do it. Or he says, that’s a condition, you’re free to choose. You could kind of do it as much as you want. Interestingly, what he finds is, like, everybody does it pretty much the same level whether they have a choice or not. But what’s the effect on your happiness both for the person who is trying to connect and for the recipient?

And so, here’s what he does. Again, here’s the same finding you saw before. That’s the connection condition. We’re looking at bigger bars are kind of more positivity. Both whether you freely choose it or whether you have no choice.

The connection condition is better than the solitude, and in the control condition, in this case, you kind of don’t change. But solitude is worse. What happens to the person who’s talked to? Like, they’re not instructed to talk. They just kind of roll in. Is it miserable for them? No, it turns out that in the connection condition, it’s better for them than their baseline.

It’s only in the solitude condition, and interestingly, in the control condition where people seem to feel worse. Like, it is the case that the other people you talk to are going to be happier too, even though you don’t realize that. And so, the upshot is that like, even finding social connections, not the ones we care the most about, not these DPL suitemate connections which obviously are going to increase happiness, even these random ones are going to help us out more than we think.

And so, this is kind of a point to you is that like as you leave here, talk to the people on the street, talk to the people that are around you. It will make you and them happier than you expect. And so, the final thing we’ll talk about is why this is like, what’s going on in the context of social connection that’s making us so much happier?

And what researchers are finding is that just the act of being with somebody seems to affect the normal happiness processes and evaluative processes that we have simply by being around other people. We’re taking in information in the world in a very different way. And this is what Erika Boothby and her colleagues have studied.

This is some work by Margaret Clark who’s the head of Trumbull college here and a professor in the Psychology department, and she just asked if the act of being around somebody can change your very subjective experience of good and bad events in the world. And the simple event she chose is just eating some chocolate.

So, you’re going to come into a study, and it’s an awesome study. You’re going to be tasting different delicious chocolates and just kind of giving your ratings of them. You also might be looking at different beautiful artwork and giving your ratings of that. And you happen to come in with another subject. So, you come in and there’s another subject. There, you say, “Oh, hi great!” But it turns out that the other person is not really a subject. They’re just a confederate in the study. But you don’t know that.

You just sit down, and you’re then assigned to one of two conditions. You’re going to eat this tasty chocolate, and you’re either going to do it at the same time as the other person. So, I pull out of a hat, and I say, you know, you guys get to go together. You’re both going to do chocolate first, or you do it at a different time. I say, subject, you’re going to do chocolate first, but the other person is going to do art. So, you’re both doing this activity.

You’re both looking at something that you think is probably pleasant, but in one case, you’re doing the same thing at the same time. In the other case, you’re doing something different. Subjects aren’t instructed to talk to each other. In fact, they’re kind of doing this silently, kind of behind a barrier. They just know that somebody else is there doing the same thing.

And the question is does this affect your enjoyment of things? And here’s what Boothby and colleagues find. If you measure how much people like the chocolate in the shared experience, they end up liking the chocolate more a whole point on the chocolate liking scale. And if you ask other things like, the flavorfulness of the chocolate, kind of how rich the experience is, you get the same sort of effect.

Where doing it with somebody else is making these things better. This is crazy. The same exact chocolate tastes more delicious if you just happened to be in the same room as somebody who’s tasting the same chocolate. You’re not talking to each other. You don’t have a connection. This is a stranger to you.

Imagine all the richness of watching Netflix with your suite mates, or going to the movies with your suite mates, or going to an art show with your suite mates, or eating the delicious Silliman dining hall food with your friends.

All of a sudden, just being around somebody is making these good experiences even better. And so, we think that that might be kind of a mechanism of why a social connection is doing all of its work. It’s just making the richness of life even richer among other sorts of things that it’s doing.

مشارکت کنندگان در این صفحه

مترجمین این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

ویرایشگران این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.