هری پاتر و جام آتش

15 بخش

5بخش

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 8 دقیقه
  • سطح سخت

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این بخش را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی بخش

. هري پاتر

هري پاتر؟

. نه . نه

!هري پاتر

. برو ، هري

. هري ، بخاطر خدا

!اون يه متقلبه

. حتي هنوز هفده سالش هم نشده

!اين بي انصافيه ، گفته باشم . فرانسوي هرزه -

!از نظر تو همه چيز يه توطئه ست

!ساکت! نمي تونم فکر کنم

!همه چيز يه توطئه ست . من اعتراض دارم -

. هري !من اعتراض دارم -

هري ، تو اسمت رو توي جام آتش انداختي؟

. نه ، قربان …از شاگردهاي بزرگتر خواستي -

که اين کار رو برات انجام بدن؟… . نه ، قربان -

کاملاً مطمئني؟ . بله . بله ، قربان -

. خُب معلومه که داره دورغ ميگه !به جهنم که مي گه -

. جام آتش يه وسيله ي استثنايي قدرتمند جادوييه

فقط يه طلسم بطلان قوي . استثنايي مي تونه اونو فريب بده

. اين جادويي فراتر از آموخته هاي يه سال چهارمي هست

. انگار خيلي در مورد اين موضوع فکر کردي ، چشم باباقوري

خُب اين جزو شغل من بوده که …مثل جادوگرهاي تبهکار فکر کنم ، کارکاروف

. انگار يادت رفته…

. اين کمکي نمي کنه ، الستور

. مي ذاريمش به عهده ي تو ، بارتي

. قوانين مطلق هستن

. جام آتش يه قرارداد جادويي تشکيل داده که باطل نميشه

. آقاي پاتر چاره اي نداره

…اون ، از امشب

. يک قهرمان سه جادوگره…

. اين اتفاقا نمي تونه ادامه پيدا کنه ، آلبوس

اول علامت شوم . حالا هم اين؟

منظورت چيه ، مينروا؟

. همين جا تمومش کنيم

. نذار پاتر مسابقه بده

. شنيدي که بارتي چي گفت . قوانين مشخص هستن

. خُب ، بارتي و قانون هاش به درک

و از کي تا حالا با وزارتخونه همکاري مي کني؟

جناب مدير ، منم ، باور نمي کنم که . اين حوادث کاملاً تصادفي باشن

…هر چند ، اگر بخوايم معناي حقيقي اين حوادث رو بفهميم

، شايد بهتر باشه بذاريم… …به مرور زمان

. راز اونا فاش بشه…

چي…؟ هيچ کاري نکنيم؟

به عنوان يه طعمه ازش استفاده کنيم؟

. پاتر يه پسره ، نه يه تيکه گوشت

. منم با سوروس موافق هستم

الستور ، از هري محافظت کن ، باشه؟ . مي تونم اين کار رو بکنم -

. ولي نذار بفهمه …اون بايد به اندازه ي کافي نگران باشه

. وقتي بفهمه که چي در انتظارشه…

. اگرچه ، همه ي ما هستيم

چطوري اين کار رو کردي؟

. ولش کن . مهم نيست

. البته ، شايد مي خواستي بهترين دوستت خودش بفهمه

بخوام تو چي رو بفهمي؟ . خيلي هم خوب مي دوني چه مزخرفي رو -

. من نخواستم اين اتفاق بيفته ، رون

خُب؟

. چقدر احمق هستي . آره . اين منم -

، رون ويزلي . دوست احمق هري پاتر

. من اسمم رو توي اون جام ننداختم

. من افتخار ابدي نمي خوام …من فقط مي خوام

…ببين ، من نمي دونم امشب چه اتفاقي افتاد

. و نمي دونم چرا…

. فقط اتفاق افتاد

باشه؟

. برو گمشو

. چه گروه چهار نفره جذابي

. سلام

. من ريتا اسکيتر هستم

. گزارشگر پيام امروزم

اما معلومه که مي دونستين ، مگه نه؟ . اين شما هستين که ما نمي شناسيم

. شما خبرهاي آبدار هستين

چه خصوصياتي زير اين گونه هاي سرخ کمين کرده؟

چه رازهايي زير بازوهاتون مخفي شده؟

آيا زير اين موها شجاعت نهفته ست؟

خلاصه ، چه چيزي يه قهرمان رو خط مي زنه؟

. من ، خودم و بنده “ مي خوايم بدونيم “ . گذشته از خواننده هاي بد اخلاقم

خُب ، کي احساس مي کنه آماده ست؟

چطوره از کوچکترها شروع کنيم؟ . عاليه

. اينجا دنجه

. اينجا انبار جارو هاست

. بايد توي خونه احساس راحتي کني ، پس

اشکالي که نداره از قلم پر تندنويس استفاده کنم ، نه؟

. اوه ، نه

. پس بهم بگو ، هري

…کسي که اينجا نشسته ، يه پسر دوازده ساله ست

. من چهارده سالمه . ببخشيد

…که بايد با سه دانش آموز رقابت کنه…

…يه پسر حساس بالغ تر از تو نيست…

…اما افسون هايي رو بلده که تو توي…

. عميق ترين روياهات هم نمي بيني…

نگراني؟

. من…من نمي دونم . اصلاً در موردش فکر نکردم

. به اون قلم توجه نکن

، پس ، مطمئناً تو يه پسر دوازده ساله ي معمولي نيستي ، مگه نه؟

. چهارده ساله . داستان افسانه ايت -

…فکر مي کني ضربه ي روحي گذشته ت

تو رو وسوسه کرد که در همچين… مسابقه ي خطرناکي داوطلب بشي؟

. نه ، من داوطلب نشدم

. معلومه که نشدي

. همه يه عصيانگر رو دوست دارن ، هري

. اون آخري رو خط بزن

، در مورد پدر و مادرت …اگه زنده بودن

فکر مي کني چه احساسي داشتن؟…

…احساس غرور مي کردن؟ يا نگران بودن

، که از رفتارت پيداست که ، منتهاي مراتب… …طبق آسيب شناختي به جلب توجه نياز داري

يا بدتر از اون ، آرزوي مرگ يک ديوانه؟…

. هي ، من که چشم هام به خاطر تجسم گذشته م خيس نشده

متن انگلیسی بخش

Harry Potter.

Harry Potter?

No. No.

Harry Potter!

Go on, Harry.

Harry, for goodness sake.

Hes a cheat!

Hes not even 17 yet!

Its wrong, I tell you! You French tart.

Everything is a conspiracy theory! Quiet! I cant think!

Everything is a conspiracy theory! I protest.

Harry. I protest!

Did you put your name in the Goblet of Fire?

No, sir. Did you ask one of the older students…

…to do it for you? No, sir.

Youre absolutely sure? Yes. Yes, sir.

But of course he is lying. The hell he is!

The Goblet of Fire is an exceptionally powerful magical object.

Only an exceptionally powerful Confundus Charm couldve hoodwinked it.

Magic way beyond the talents of a fourth year.

You seem to have given this a fair bit of thought, Mad-Eye.

It was once my job to think as dark wizards do, Karkaroff…

…perhaps you remember. This doesnt help, Alastor.

Leave this to you, Barty.

The rules are absolute.

The Goblet of Fire constitutes a binding magical contract.

Mr. Potter has no choice.

He is, as of tonight…

…a Triwizard champion.

This cant go on, Albus.

First the Dark Mark. Now this?

What do you suggest, Minerva?

Put an end to it.

Dont let Potter compete.

You heard Barty. The rules are clear.

Well, the devil with Barty and his rules.

And since when did you accommodate the Ministry?

Headmaster, I, too, find it difficult to believe this mere coincidence.

However, if we are to truly discover the meaning of these events…

…perhaps we should, for the time being…

…let them unfold.

What…? Do nothing?

Offer him up as bait?

Potter is a boy, not a piece of meat.

I agree. With Severus.

Alastor, keep an eye on Harry, will you?

I can do that. Dont let him know, though.

He must be anxious enough as it is…

…knowing what lies ahead.

Then again, we all are.

How did you do it?

Never mind. Doesnt matter.

Mightve let your best friend know, though.

Let you know what? You know bloody well what.

I didnt ask for this to happen, Ron.

Okay?

Youre being stupid. Yeah, thats me.

Ron Weasley, Harry Potters stupid friend.

I didnt put my name in that cup.

I dont want eternal glory. I just wanna be…

Look, I dont know what happened tonight…

…and I dont know why.

It just did.

Okay?

Piss off.

What a charismatic quartet.

Hello.

Im Rita Skeeter.

I write for the Daily Prophet.

But of course you know that, dont you? Its you we dont know.

Youre the juicy news.

What quirks lurk beneath those rosy cheeks?

What mysteries do the muscles mask?

Does courage lie beneath those curls?

In short, what makes a champion tick?

Me, Myself & l want to know. Not to mention my rabid readers.

So whos feeling up to sharing?

Shall we start with the youngest? Lovely.

This is cozy.

Its a broom cupboard.

You should feel right at home, then.

Dont mind if I use a Quick-Quotes Quill, do you?

No.

So tell me, Harry.

Here you sit, a mere boy of 12…

Im 14. Sorry.

About to compete against three students…

…not only vastly more emotionally mature than yourself…

…but who have mastered spells that you wouldnt attempt…

…in your dizziest daydreams.

Concerned?

I dont know. I havent really thought about it.

Just ignore the quill.

Then, of course, youre no ordinary boy of 12, are you?

Fourteen. Your storys legend.

Do you think it was the trauma of your past…

…that made you so keen to enter such a dangerous tournament?

No, I didnt enter.

Of course you didnt.

Everyone loves a rebel, Harry.

Scratch that last.

Speaking of your parents, were they alive…

…how do you think theyd feel?

Proud? Or concerned…

…that your attitude shows, at best, a pathological need for attention…

…at worst, a psychotic death wish?

Hey, my eyes arent glistening with the ghosts of my past.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.