بخش 13

: ارباب حلقه ها / فصل 13

بخش 13

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح خیلی ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی فصل

کاراس گالادون.

قلب سرزمين اِلف ها . قلمرو لرد سلبورن و گلادريل ، بانوي حقيقت.

دشمن خبر داره که شما به اينجا وارد شديد.

اميدي که به محرمانه بودن داشتيم از بين رفته.

در اينجا هشت نفر حضور دارند ، ولي نه نفر از ريوندل عازم شدند.

به من بگيد ، گاندولف کجاست ؟

چون خيلي مايلم با اون صحبت کنم.

نمي تونم بيشتر از اين دوريش رو تحمل کنم.

گاندولف خاکستري به اين سرزمين وارد نشده.

او به درون سايه سقوط کرده.

اون توسط سايه و آتش گرفتار شد.

يک بالروگ از مورگوس.

چون ما بدون اينکه نياز باشه به موريا وارد شديم.

در زندگي گاندولف هيچ چيز غير ضروري اي وجود نداشت.

ما هنوز منظور کاملش رو نمي دونيم.

نزار پوچي بزرگ خازاددوم قلبتو پر کنه گيملي، پسر گلوئين.

براي دنيايي که پر از خطر شده است و در تمام سرزمين ها عشق با غصه همراه خواهد بود.

حالا براي ياران حلقه چه اتفاقي ميفته ؟

بدون گاندولف ، اميد ها به نا اميدي تبديل مي شود.

در اين جستجو انگار که بر روي لبه چاقو قرار گرفته ايد.

کمي منحرف بشيد شکست خورده و نابود خواهيد شد.

ولي تا زماني که ياران صادق بمانند اميد وجود خواهد داشت.

نذاريد غم وارد قلب هاتون بشه. بريد و استراحت کنيد چون غصه و تلاش زياد شمارو فرسوده کرده.

امشب ، خواب آسوده اي خواهيد داشت.

خوش آمدي ، فرودو از شاير کسي که چشم را ديده است!

سوگواري براي گاندولف.

راجع بهش چي ميگن ؟

دلم نمياد بگم.

اين غم ، براي من هنوز خيلي تازه است.

شرط مي بندم اونها از آتيش بازيش چيزي نمي دونند.

بايد يک شعر در مورد اون باشه.

بهترين موشکهايي که تا حالا ديده شده .

اونها به شکل ستاره هاي آبي و سبز ميترکند.

و بعد از رگبار ، بارش نقره اي.

مانند بارش گل از آسمان مي ماند.

اوه ، من حتي نمي تونم يک شعر درست حسابي بخونم.

يک کم استراحت کن.

از حريم اينجا به خوبي محافظت مي شه.

اينجا آرامش ندارم.

صداي اون رو توي سرم شنيدم.

اون راجع به پدرم و سقوط گاندور صحبت کرد.

به من گفت الان هم بارقه اي از اميد هست.

ولي من نمي تونم ببينم.

از زماني که اميد داشتيم خيلي گذشته.

پدر من آدم نجيبيه.

ولي قدرتش داره از بين مي ره و مردم دارن ايمانشون رو از دست ميدن.

اميدش به منه تا همه چيز رو درست کنم و من اين کار رو ميکنم.

من مي خواهم عظمت گاندور رو بهش برگردونم.

تا حالا اونجا رو ديدي، آراگورن؟

برج سفيد اکسليون.

مثل يک نيزه منقش به مرواريد و نقره مي درخشه.

پرچمش با نسيم صبحگاهي مي رقصه.

تا حالا با صداي شيپور نقره اي به خونه فرا خونده شدي ؟

من شهر سفيد رو ديدم، سالها پيش.

بالاخره ، يک روز به اونجا بر مي گرديم.

و نگهبان هاي شهر به گوش همه خواهند رسوند که

سرداران گاندور بازگشتند

حاضري توي آينه رو نگاه کني ؟

چي خواهم ديد ؟

حتي داناترين ها هم نمي دونند

چون آينه چيزهاي زيادي رو نشون مي ده .

چيزهايي که بودند چيزهايي که هستند و چيزهايي که هنوز اتفاق نيفتاده اند .

مي دونم چه چيزهايي ديدي.

چون تو ذهن من هم هستند.

اين اتفاق ها خواهند افتاد اگر شکست بخوري.

ياران حلقه شکست خوردن. اين کار شروع شده.

اون سعي مي کنه حلقه رو بگيره.

مي دوني راجع به کي صحبت مي کنم.

يکي بعد از ديگري، همه رو نابود خواهد کرد.

اگر تو از من بخواهي اون حلقه رو بهت مي دم.

اون رو داوطلبانه به من ميدي ؟

انکار نمي کنم که هميشه آرزو داشتم اون رو داشته باشم.

به جاي فرمانرواي تاريکي ملکه خواهيد داشت نه ملکه تاريک بلکه روشن و تابناک مانند سپيده دم.

خيانت کار همچون دريا!

و استوارتر از ستون هاي زمين!

همه من را دوست خواهند داشت و نااميد خواهند بود. امتحان رو قبول شدم.

و به غرب ميرم ولي گرادريال باقي خواهد ماند. نمي تونم اين کار رو تنهايي انجام بدم.

تو صاحب حلقه هستي ، فرودو. داشتن اون به معني تنها بودنه . اين ننيا است حلقه مقاومت.

و من نگهدارشم.

اين وظيفه به تو محول شده.

اگر تو نتوني راهي پيدا کني هيچ کس نمي تونه.

نمي دونم بايد چي کار کنم.

فقط از انجامش مي ترسم.

حتي کوچکترين شخص هم مي تونه آينده رو تغيير بده.

مي دوني ارک ها اولين بار چگونه به اين شکل درآمدند ؟

متن انگلیسی فصل

Cares Galeton.

The heart of Elvendom on earth.

Realm of the Lord Celeborn and of Galadriel, Lady of Light.

The enemy knows you have entered here.

What hope you had in secrecy is now gone.

Eight there are here, yet nine there were set out from Rivendell.

Tell me, where is Gandalf?

For I much desire to speak with him.

I can no longer see him from afar.

Gandalf the Grey did not pass the borders of this land.

He has fallen into shadow.

He was taken by both shadow and flame.

A Balrog of Morgoth.

For we went needlessly into the net of Moria.

Needless were none of the deeds of Gandalf in life.

We do not yet know his full purpose.

Do not let the great emptiness of Khazaddûm fill your heart Gimli, son of Gloin.

For the world has grown full of peril and in all lands love is now mingled with grief.

What now becomes of this fellowship?

Without Gandalf, hope is lost.

The quest stands upon the edge of a knife.

Stray but a little and it will fail to the ruin of all.

Yet hope remains while the company is true.

Do not let your hearts be troubled.

Go now and rest for you are weary with sorrow and much toil.

Tonight, you will sleep….

Welcome, Frodo of the Shire one who has seen the eye!

A lament for Gandalf.

What do they say about him?

I have not the heart to tell you.

For me, the grief is still too near.

I bet they don’t mention his fireworks.

There should be a verse about them.

The finest rockets ever seen

They burst in stars of blue and green

Or after thunder, silver showers

Came falling like a rain of flowers

Oh, that doesn’t do them justice by a long road.

Take some rest.

These borders are wellprotected.

I will find no rest here.

I heard her voice inside my head.

She spoke of my father and the fall of Gondor.

She said to me; Even now there is hope Left.

But I cannot see it.

It is long since we had any hope.

My father is a noble man.

But his rule is failing and our people lose faith.

He looks to me to make things right, and I would do it.

I would see the glory of Gondor restored.

Have you ever seen it, Aragorn?

The white tower of Ecthelion.

Glimmering like a spike of pearl and silver.

Its banners caught high in the morning breeze.

Have you ever been called home by the clear ringing of silver trumpets?

I have seen the white city long ago.

One day, our paths will lead us there.

And the tower guard shall take up the call

The Lords of Gondor have returned.

Will you look into the mirror?

What will I see?

Even the wisest cannot tell.

For the mirror shows many things.

Things that were things that are and some things that have not yet come to pass.

I know what it is you saw.

For it is also in my mind.

It is what will come to pass if you should fail.

The fellowship is breaking.

It is already begun.

He will try to take the ring.

You know of whom I speak.

One by one, it will destroy them all.

If you ask it of me I will give you the one ring.

You offer it to me freely.

I do not deny that my heart has greatly desired this.

In place of a dark lord, you would have a queen not dark but beautiful and terrible as the dawn!

Treacherous as the sea!

Stronger than the foundations of the earth!

All shall love me and despair.

I pass the test. I will diminish and go into the West and remain Galadriel.

I cannot do this alone.

You are a ringbearer, Frodo.

To bear a ring of power is to be alone.

This is Nenya, the ring of Adamant.

And I am its keeper.

This task was appointed to you.

And if you do not find a way no one will.

Then I know what I must do.

It’s just I’m afraid to do it.

Even the smallest person can change the course of the future.

Do you know how the orcs first came into being?

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.