بخش 04

: ارباب حلقه ها / فصل 4

بخش 04

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی فصل

سم وايز گمجي, لعنت بهت! فال گوش وايساده بودي ؟

گوش نمي دادم. راست مي گم.

اگه دنبالم میکردی میدیدی که داشتم چمن زير پنجره رو مي زدم.

الان براي چمن زدن يک کم دير نيست ؟

من سرو صدا شنيدم. چي شنيدي ؟ حرف بزن!

چيز مهمي نبود.

فقط يک چيزهايي در مورد حلقه و فرمانرواي تاريکي و آخر دنيا همين.

خواهش مي کنم ، آقاي ¨گاندولف¨ ، به من آسيب نزنيد. من رو تبديل به يک چيز غير طبيعي نکنيد.

نه ؟

شايد بهتر باشه نکنم.

براي تو استفاده ديگه اي پيدا کردم.

زود باش ، ¨سم وايز¨ ، عقب نيفت.

مراقب باشيد. با هر دوتون هستم.

دشمن جاسوس هاي زيادي رو به خدمت گرفته.

پرنده ها ، جانور ها.

جاش امنه ؟

هرگز اون رو دستت نکن چون مأموران فرمانرواي تاريکي مجذوب اون مي شن.

هميشه يادت باشه ، فرودو حلقه سعي مي کنه نزد صاحبش برگرده.

مي خواد اونو پيدا کنه.

خودشه.

چي خودشه ؟

اگر يک قدم ديگه بر دارم مي شه دورترين نقطه اي که تا حالا سفر کردم.

زود باش ، سم.

يادته بيلبو هميشه چي مي گفت

بيرون اومدن از خونه کار خطرناکيه ، فرودو.

اگه بيرون بري و مراقب نباشي خدا مي دونه ممکنه سر از کجا در بياري.

سم.

اِلف هاي جنگل.

اونها دارن به لنگرگاهي که اونطرف برج هاي سفيده مي رن.

به سمت گري هيون.

اونها دارن خطه مياني رو ترک مي کنند.

هرگز بر نمي گردند.

نمي دونم چرا اين من رو ناراحت مي کنه.

هر کجا که ميخوابم يه ريشهِ بزرگ کثيف به پشتم ميچسبه فقط چشمات رو ببند و فکر کن که الان توي تخت خودت خوابيدي با يک تشک نرم و يک بالش پُر از پَر.

فايده اي نداره ، آقاي فرودو.

من هيچ وقت نمي تونم اين بيرون بخوابم.

من هم همينطور ، سم.

از کوه نابودي دود بر مي خيزد.

و به تدريج، زمان از کف مي رود.

و گاندولف خاکستري به سمت ¨ آيزنگارد¨ ميتازد تا با من مشورت کند.

براي همين اينجا آمده اي، اين طور نيست ؟

دوست قديمي من.

سارومان.

از اين بابت مطمئني ؟ بدون کوچک ترين شکي.

پس حلقه قدرت پيدا شده.

در تمام اين سالها در ¨شاير¨ بوده.

درست جلوي چشمم. ولي هوش کافي براي ديدن اون رو نداشتي.

علاقت به تنباکوي اون کوتوله ها ذهن تو رو کند کرده.

ولي هنوز وقت داريم. اگر سريع وارد بشيم مي تونيم جلوي ¨سايرون¨ رو بگيريم.

وقت ؟

فکر مي کني چقدر وقت داريم ؟

سايرون¨ بخش زيادي از¨ قدرت گذشتش رو به دست آورده.

هنوز نمي تونه شکل فيزيکي به خودش بگيره ولي روحش هيچ بخشي از قدرتش رو از دست نداده.

در حالي که در قلعه ش پنهان شده فرمانرواي ¨موردور¨ همه چيز رو مي بينه.

نگاهش در ابر ، سايه، زمين و جسم رخنه مي کنه.

تو مي دوني راجع به چي صحبت مي کنم ، گاندولف.

يک چشم بزرگ ، بدون پلک که در ميان شعله آتشه

چشم سايرون.

همه نيروهاي شيطاني رو داره به خودش جلب مي کنه.

به زودي ارتشي را گردهم خواهد آورد آنقدر بزرگ که بر خطهِ مياني يورش ببرد.

تو اينو مي دوني ؟

چطور ؟

من ديدم.

اون گوي وسيله خطرناکيه سارومان.

چرا ؟

چرا بايد از استفاده ازش بترسيم ؟

اونها همه چيز رو بهمون نميگند.

نمي دونيم چه کساي ديگه اي هم ممکنه در حال تماشاي ما باشن.

خيلي ديرتر از اونيه که فکر مي کني.

نيروهاي سايرون حرکت کردند.

نُه سوار ¨ميناس مورگول¨ رو ترک کردند.

نُه سوار ؟

اونها در شبي تابستاني از رود “ ايزن “ عبور کرده اند در پوشش سواران سياهپوش.

به ¨شاير¨ رسيدند ؟ اونها حلقه رو پيدا خواهند کرد.

و حاملش رو خواهند کشت.

فرودو!

فکر کردي يک ¨هابيت¨ مي تونه با ارادهِ ¨سايرون¨ ستيز کنه ؟

هيچ کس نمي تونه.

در برابر قدرت موردور پيروزي ممکن نيست.

ما بايد به اون ملحق بشيم ، گاندولف.

بايد به سايرون ملحق بشيم.

اين کار عاقلانه ايه ، دوست من.

بگو ببينم، دوست عزيز کي ¨سارومان¨ دانا عقلش رو تسليم جنون کرد ؟

بهت فرصت دادم که با خواست خودت به من ملحق شي ولي تو راه دردناک تري رو انتخاب کردي!

آقاي فرودو؟

فرودو ؟ فرودو!

فکر کردم گمت کردم. منظورت چيه ؟

به خاطر حرفي که گاندولف زد. اون چي گفت ؟

اون رو گم نکني ، سم وايز گمجي. من هم نمي خوام گمت کنم.

سم ، ما هنوز توي ¨شاير¨ هستيم. چه اتفاقي مي تونه بيفته ؟

فرودو.

مري ، اين فرودو بگينزه. سلام ، فرودو.

از روش بلند شو.

زود باش ، فرودو.

جريان چيه ؟

رفته بوديد تو زمين کشاورز “ مگوت “!

برگرديد اينجا!

از زمين من بريد بيرون!

اگر دستم به شما برسه مي دونم باهاتون چي کار کنم!

حالا انگار چي شده انقدر جوش آورده. فقط چند تا هويج بود.

و يکم کلم.

و اون سه تا کيسه سيب زميني که هفته پيش دزديديم. و قارچ هايي که هفته قبلش برداشتيم. درست مي گي ¨پيپين¨ . ولي حرفم اينه که داره بيش از حد واکنش نشون مي ده.

بدويد!

اوه ، خيلي نزديک بود.

فکر مي کنم يه چيزي رو شکستم.

از يک ¨برنديباک¨ و يک ¨توک¨ انتظار بيشتري نمي شه داشت!

چي؟ اين يه مسير انحرافي بو يه ميانبر.

ميانبر به کجا ؟ به قارچ!

متن انگلیسی فصل

Confound it all, Samwise Gamgee!

Have you been eavesdropping?

I haven’t been dropping no eaves.

Honest.

I was just cutting the grass under the window there, If you follow me.

A little late for trimming the verge, don’t you think?

I heard raised voices.

What did you hear?

Speak!

Nothing important.

That is, I heard a good deal about a ring, and a Dark Lord and something about the end of the world but…

Please, Mr. Gandalf, sir, don’t hurt me.

Don’t turn me into anything unnatural.

No?

Perhaps not.

I’ve thought of a better use for you.

Come along, Samwise.

Keep up.

Be careful, both of you.

The enemy has many spies in his service

Birds, beasts.

Is it safe?

Never put it on for the agents of the Dark Lord will be drawn to its power.

Always remember, Frodo the ring is trying to get back to its master.

It wants to be found.

This is it.

This is what?

If I take one more step it’ll be the farthest away from home I’ve ever been.

Come on, Sam.

Remember what Bilbo used to say

It’s a dangerous business, Frodo, going out your door.

You step onto the road, and if you don’t keep your feet there’s no knowing where you might be swept off to.

Sam.

Wood elves.

They’re going to the harbor beyond the White Towers.

To the Grey Havens.

They’re leaving Middle earth.

Never to return.

I don’t know why it makes me sad.

Everywhere I lie there’s a dirty great root sticking into my back.

Just shut your eyes and imagine you’re back in your own bed with a soft mattress and a lovely feather pillow.

It’s not working, Mr. Frodo.

I’m never going to be able to sleep out here.

Me neither, Sam.

Smoke rises from the Mountain of Doom.

The hour grows late.

And Gandalf the Grey rides to Isengard seeking my counsel.

For that is why you have come, is it not?

My old friend.

Saruman.

You are sure of this?

Beyond any doubt.

So the ring of power has been found.

All these long years, it was in the Shire.

Under my very nose.

Yet you did not have the wit to see it.

Your love of the half ling’s leaf has clearly slowed your mind.

But we still have time.

Time enough to counter Sauron if we act quickly.

Time?

What time do you think we have?

Sauron has regained much of his former strength.

He cannot yet take physical form but his spirit has lost none of its potency.

Concealed within his fortress, the Lord of Mordor sees all.

His gaze pierces cloud, shadow, earth and flesh.

You know of what I speak, Gandalf.

A great eye, lidless, wreathed in flame.

The eye of Sauron.

He is gathering all evil to him.

Very soon, he’ll have summoned an army great enough for an assault upon Middle earth.

You know this?

How?

I have seen it.

A palantir is a dangerous tool, Saruman.

Why?

Why should we fear to use it?

They are not all accounted for, the lost seeing stones.

We do not know who else may be watching.

The hour is later than you think.

Sauron’s forces are already moving.

The Nine have left Minas Morgul.

The Nine?

They crossed the river Isen on Midsummer’s Eve disguised as riders in black.

They’ve reached the Shire?

They will find the ring.

And kill the one who carries it.

Frodo!

You did not seriously think that a hobbit could contend with the will of Sauron?

There are none who can.

Against the power of Mordor there can be no victory.

We must join with him, Gandalf.

We must join with Sauron.

It would be wise, my friend.

Tell me friend when did Saruman the Wise abandon reason for madness?

I gave you the chance of aiding me willingly but you have elected the way of pain!

Mr. Frodo?

Frodo? Frodo!

I thought I’d lost you.

What are you taking about?

It’s just something Gandalf said.

What did he say?

Don’t you lose him, Samwise Gamgee.

And I don’t mean to.

Sam, we’re still in the Shire.

What could possibly happen?

Frodo.

Merry, it’s Frodo Baggins.

Hello, Frodo.

Get off him.

Come on, Frodo.

What’s the meaning of this?

You’ve been into Farmer Maggot’s crop!

You get back here!

Get out of my field!

You’ll know the devil if I catch up with you!

I don’t know why he’s so upset.

It’s only a couple of carrots.

And some cabbages.

And those three bags of potatoes that we lifted last week.

And then the mushrooms the week before.

Yes, Pippin.

My point is, he’s clearly overreacting.

Run!

Oh, that was close.

I think I’ve broken something.

Trust a Brandybuck and a Took!

What?

That was just a detour.

A short cut.

Short cut to what?

Mushrooms!

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.