بخش 02

: ارباب حلقه ها / فصل 2

بخش 02

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی فصل

و هميشه هم خواهد بود.

راستشو بخواي, “ بيلبو “ اين آخريها يکم عجيب شده.

منظورم اينه که رفتارش با هميشه فرق کرده.

اون خودش رو مشغول مطالعه ميکنه.

اون ساعتها وقتش رو روي نقشه هاي قديمي صرف مي کنه

وقتي که فکر مي کنه من نگاهش نمي کنم.

کجاست ؟

اون داره يه کارايي ميکنه.

خيلي خوب بابا. رازهاتو حفظ کن.

چي ؟

من که ميدونم يه کارايي با “ بيلبو “ داري.

خيلي مهربوني.

قبل از اينکه سر و کله تو پيدا بشه ، همه نسبت به ¨بگينز¨ ها نظر خوبي داشتن.

عجب!

نه ماجراجويي و نه کارهاي غير منتظره مي کرديم.

اگر در مورد ماجراي اژدها صحبت می کنی

من دخالتي نداشتم.

فقط يک هول کوچولو به عموت دادم که از در بره بيرون.

به هر حال ، تو رسماً به عنوان بر هم زننده آرامش شناخته شدي

اوه ، واقعاً ؟

گاندولف! گاندولف!

آتش بازي ، گاندولف!

گاندولف! آتش بازي ، گاندولف!

گاندولف؟

خوشحالم که برگشتي.

من هم همينطور ، پسرم.

من هم همينطور.

نه ، متشکرم!

ديگه مهمون نمي خوايم. نه کسي که دعاي خير داره، نه فاميل هاي دور!

يک دوست خيلي قديمي چطور ؟

گاندولف؟

بيلبو بگينز.

گاندولف عزيز من!

خوشحالم مي بينمت. 111 سالت شد! کي باورش مي شه ؟

اصلاً پير نشدي.

زود باش ، بيا تو!

خوش آمدي، خوش آمدي!

اوه ، بفرما.

چاي ؟ يا شايد يک چيز قويتر؟

چند تا بطري از تاکستون قديميمون باقي مونده مال سال 1296.

خيلي سال خوبي بود. تقريباً همسن خودمه.

پدرم اون باغ رو سرزنده کرد.

ميخواي يه پيک برات بيارم؟

فقط چاي ، متشکرم.

فکر ميکردم آخراي اين هفته مياي.

البته مهم نيست. تو هر وقت دلت بخواد مياي و ميري.

هميشه اينطور بودي و هميشه هم اينطور خواهي بود.

به گمونم آمادگي ميزباني ازت رو نداشتم.

ما فقط يک خورده جوجه سرد و يکم ترشي داريم.

اينجا مقداري پنير هم داريم.

نه ، اين نه. يک خورده مرباي تمشک هم داريم، يک کيک سيب.

ولي زياد کافي نيست.

اوه ، نه ، عيبي نداره.

من يک خورده کيک هم پيدا کردم.

اگر بخواهي مي تونم نيمرو هم درست کنم.

فقط چاي ، متشکرم. اوه ، باشه.

ناراحت که نميشي يکمشو بخورم ؟ نه ، اصلاً.

بيلبو! بيلبو بگينز!

من خونه نيستم!

اون ساکويل بگينزه!

مي دونم که خونه اي! اونها اين خونه رو ميخوان.

اونا نميتونن ببينن که من اينقدر عمر کردم.

من بايد از دست اين فاميل هاي لعنتيم که 24 ساعته در خونمو ميزنن و يک لحظه نميزارن من آسايش داشته باشم راحت شم

مي خواهم دوباره کوه ها رو ببينم.

کوه ها رو ، گاندولف!

و يک جاي آروم پيدا کنم تا بتونم کتابم رو تمام کنم. اوه ، چاي.

پس مي خواهي طبق نقشت جلو بري ؟

بله ، بله. همه چي تحت کنترلمه.

ترتيب همه کارها رو دادم.

اوه ، متشکرم.

فرودو به يک چيزي شک برده.

البته که برده. اون يک بگينزه.

نه يه بريک گردل کودن.

از هاردباتل.

بهش مي گي ديگه ، مگه نه ؟

بله ، بله.

اون تو رو خيلي دوست داره.

مي دونم.

اگر ازش بخوام احتمالاً با من مياد.

ولي ته قلبش ، ¨فرودو¨ هنوز عاشق شايره.

جنگل ها ، دشت هاش.

رود هاي کوچيکش.

من پير شدم ، گاندولف.

مي دونم به نظر نمياد ، ولي توي قلبم پيري رو حس مي کنم

احساس مي کنم لاغر شدم.

و کش اومدم، درست مثل اينکه بخواهي کره رو روي يک نون بزرگ بمالي.

نياز به يک تعطيلات دارم. به يک تعطيلات طولاني.

و فکر نکنم دوباره که برگردم.

در واقع ، قصدش رو ندارم.

اولد توبي.

بهترين تنباکو در قسمت جنوبه.

گاندولف ، دوست قديمي من.

امشب شب بياد موندني اي خواهد شد.

سلام ، سلام.

فتي بلوگر. خوشحالم که مي بينمت.

خوش آمديد، خوش آمديد.

برو جلو ، سم. از روزي بخواه باهات برقصه.

فکر کنم فقط يه آبجو ديگه بخورم.

اوه ، نه ، نميخوري.

برو جلو!

من اونجا بودم بين سه تا غول بزرگ.

اونها داشتن با هم بحث ميکردن که چطور ما رو بپزن.

اينکه ما رو به سيخ بکشن ، يا اينکه تک تک بشينن رومون و مثل ژله لهمون بکنند.

ويسرتوس و وايستروس انقدر با هم بحث کردن که خورشيد از بالاي درختها سر زد و همشونو تبديل به سنگ کرد.

زود باش.

همشون رفتند بالا!

نه نه ، اون بزرگه رو بردار , بزرگه

خانم ¨بارسيگرلد¨ ، چقدر از ديدنتون خوشحالم.

خوش آمديد، خوش آمديد.

اينها همه بچه هاي شما هستند ؟

خدا برکت بده توليد شما خيلي زياده.

بيلبو؟

ساکويل بگينزه!

سريع ، مخفي شو!

متشکرم ، پسرم.

تو پسر خوبي هستي ، فرودو.

من خيلي خودخواه هستم ، مي دوني که.

بله ، من خيلي خود خواه هستم.

من نمي دونم چرا بعد از مرگ پدر و مادرت قبول کردم از تو نگهداري کنم ولي بدون خيرخواهي نبوده.

فکر مي کنم بخاطر اين بوده که

در بين تمام اقوام بي شمارم.

تو اون “ بگينزي “ بودي که روح واقعي “ بگينز “ رو داشتي.

بيلبو ، توميخونهِ “ گافر “ که نبودي؟

نه.

خوب ، بودم ، ولي نکتهِ اصلي اين نيس.ت

نکته اينه که ، فرودو تو در امنيت خواهي بود.

درست شد! فروش کن توي زمين.

تو زمينه ديگه.

بيرونه!

اين فکر تو بود.

بيلبو.

بيلبو ، مراقب اژدها باش!

چرند نگو. هزاران ساله که ديگه اژدهايي اينجاها وجود نداره.

عالي بود.

بريم يکي ديگه برداريم.

مريادوک برنديباک و پرگرين توک.

بايد حدس مي زدم.

سخنراني کن بيلبو!

سخنراني کن!

سخنراني کن!

بگينز هاي عزيز من و بوفينز ها.

توک ها و برندباک ها

گرابس ها و چابس ها

هارنبوئرزها

بلوگرها

براسيگرلد ها

و پابرهنه ها

پا برهنه!

امروز صد و يازدهمين سالروز تولد منه!

تولدت مبارک!

ولي افسوس که 111 سال زمان کميه واسه زندگي کردن در ميان هابيتهايي محترم و قابل ستايش.

من نصف شما رو به اون اندازه اي که مي خواهم نمي شناسم و کمتر از نصف شما رو نصف اون اندازه اي که لايقش هستيد ، دوست دارم.

من کارهايي دارم که بايد انجام بدم.

بيش از حد عقب انداختم.

متأسفانه بايد اعلام کنم که اين پايانشه!

من دارم مي رم.

و با همتون وداع مي کنم.

خداحافظ.

به گمونم فکر ميکني اون کارِت خيلي هوشمندانه بود.

بي خيال ، گاندولف.

صورتاشون رو ديدي ؟

حلقه هاي جادويي زيادي توي دنيا هست و از هيچ کدوم نبايد سر سري استفاده کرد.

فقط مي خواستم سرشون گرم بشه.

اوه ، احتمالا حق با توئه ، مثل هميشه.

مراقب ¨فرودو¨ که هستي ، مگه نه ؟ با دوتا چشمام.

تا هر زماني که نوري توشون باشه.

من همه چيزم رو براي اون گذاشتم.

حلقه ت رو چطور ؟

اون رو هم براش مي ذاري ؟ بله ، بله.

توي پاکته اونجا روي طاقچه.

نه. صبر کن اينجاست توي جيبم .

ولي به نظر؟ به نظر عجيب نيست؟

راستي ، چرا که نه ؟

چرا خودم نگهش ندارم ؟ فکر کنم بهتره اون حلقه رو نبري.

اين کار مشکليه ؟

خوب ، نه.

و بله.

حالا که وقتش ميرسه حس ميکنم دلم نميخواد ازم جدا شه.

مال خودمه. من پيداش کرد. خودش اومد پيش من!

نبايد عصباني بشي.

خوب ، اگر عصباني شدم تقصير توئه!

اين مال منه.

مال خودم.

عزيز منه.

عزيز ؟

قبلاً هم همين صداش مي زدند ولي نه توسط تو.

مگه به تو مربوطه که من با وسايلم چه کار مي کنم ؟

فکر مي کنم تو به اندازه کافي اون حلقه رو داشتي.

تو اون رو براي خودت مي خواهي! بيلبو بگينز!

تصور نکن که من يک ساحرم و فقط جادوهاي پيش پا افتاده انجام مي دم.

نمي خواهم اون رو ازت بدزدم.

مي خواهم بهت کمک کنم.

سالهاي زياديه که ما با هم دوست هستيم.

مثل گذشته ها به من اعتماد کن.

رهاش کن.

حق با توئه ، گاندولف.

حلقه بايد به ¨فرودو¨ برسه.

دير شده. راه هم درازه.

بله ، وقتشه.

متن انگلیسی فصل

And there always will be.

To tell you the truth, Bilbo’s been a bit odd lateIy.

I mean, more than usual.

He’s taken to locking himself in his study.

He spends hours and hours poring over old maps

when he thinks I’m not looking.

Where’s it gone?

He’s up to something.

All right, then. Keep your secrets.

What?

But I know you have something to do with it.

Good gracious me.

Before you came along, we Bagginses were very well thought of.

Indeed.

Never had any adventures or did anything unexpected.

If you’re referring to the incident with the dragon.

I was barely involved.

All I did was give your uncle a little nudge out of the door.

Whatever you did, you’ve been officially labeled a disturber of the peace.

Oh, really?

Gandalf! Gandalf!

Fireworks, Gandalf!

Gandalf! Fireworks, Gandalf!

Gandalf?

I’m glad you’re back.

So am I, dear boy.

So am I.

No, thank you!

We don’t want any more visitors, wellwishers or distant relations!

And what about very old friends?

Gandalf?

Bilbo Baggins.

My dear Gandalf!

Good to see you.

111 years old!

Who would believe it?

You haven’t aged a day.

Come on, come in!

Welcome, welcome.

Oh, here we are.

Tea…or maybe something a littIe stronger?

I’ve got a few bottles of the old winyard left 1296.

Very good year. Almost as old as I am.

It was laid down by my father.

What say we open one, eh?

Just tea, thank you.

I was expecting you sometime last week.

Not that it matters. You come and go as you please.

Always have and always will.

You caught me a bit unprepared I’m afraid.

We’ve only got cold chicken and a bit of pickle….

There’s some cheese here.

No, that won’t do.

We’ve got raspberry jam, an apple tart….

But not much for afters.

Oh, no, we’re all right.

I’ve just found some sponge cake.

I could make you some eggs if you’d li..

Just tea, thank you.

Oh, right.

You don’t mind if I eat, do you?

No, not at all.

Bilbo!

Bilbo Baggins!

I’m not at home!

It’s the SackvilleBagginses.

I know you’re in there! They’re after the house.

They’ve never forgiven me for living this long.

I’ve got to get away from these confounded relatives, hanging on the bell all day never giving me a moment’s peace.

I want to see mountains again.

Mountains, Gandalf!

And then find somewhere quiet where I can finish my book. Oh, tea.

So you mean to go through with your plan?

Yes, yes.

It’s all in hand.

All the arrangements are made.

Oh, thank you.

Frodo suspects something.

Of course he does.

He’s a Baggins…

not some blockheaded Bracegirdle

from Hardbottle.

You will tell him, won’t you?

Yes, yes.

He’s very fond of you.

I know.

He’d probably come with me if I asked him.

I think in his heart, Frodo’s still in love with the Shire.

The woods, the fields.

Little rivers.

I am old, Gandalf.

I know I don’t look it, but I’m beginning to feel it in my heart.

I feel thin.

Sort of stretched like butter scraped over too much bread.

I need a holiday. A very Long holiday.

And I don’t expect I shall return.

In fact, I mean not to.

Old Toby.

The finest weed in the Southfarthing.

Gandalf, my old friend…

this will be a night to remember.

Hello, hello.

Fatty Bolger. Lovely to see you.

Welcome, welcome.

Go on, Sam. Ask Rosie for a dance.

I think I’ll just have another ale.

Oh, no, you don’t.

Go on!

So there I was at the mercy of three monstrous trolls.

And they were all arguing amongst themselves about how they were going to cook us.

Whether it be turned on a spit, or to sit on us one by one, squash us into jelly.

They spent so much time arguing the whithertos and the whyfors that the sun’s first light crept over the top of the trees and turned them all to stone!

Quickly.

Up they go!

No no, the big one big one

Mrs. Bracegirdle, how nice to see you.

Welcome, welcome.

Are all these children yours?

Good gracious, you have been productive.

Bilbo?

SackvilleBagginses!

Quickly, hide!

Thank you, my boy.

You’re a good lad, Frodo.

I’m very selfish, you know.

Yes, I am very selfish.

I don’t know why I took you in after your mother and father died but it wasn’t out of charity.

I think it was because…

of all my numerous relations…

you were the one Baggins that showed real spirit.

Bilbo, have you been at the Gaffer’s home brew?

No.

Well, yes, but that’s not the point.

The point is, Frodo you’ll be all right.

Done!

You’re supposed to stick it in the ground.

It is in the ground.

Outside!

This was your idea.

Bilbo.

Bilbo, watch out for the dragon!

Nonsense.

There hasn’t been a dragon in these parts for thousands of years.

That was good.

Let’s get another one.

Meriadoc Brandybuck and Peregrin Took.

I might’ve known.

Speech, Bilbo!

Speech!

Speech!

My dear Bagginses and Boffins…

Tooks and Brandybucks.

Grubbs, Chubbs.

Hornblowers.

Bolgers.

Bracegirdles

and Proudfoots.

Proudfeet!

Today is my 111th birthday!

Happy birthday!

But alas, eleventhone years is far too short a time to live among such excellent and admirable Hobbits.

I don’t know half of you half as well as I should likeand I like less than half of you half as well as you deserve.

I have things to do.

I’ve put this off for far too long.

I regret to announce this is the end!

I’m going now.

I bid you all a very fond farewell.

Goodbye.

I suppose you think that was terribly clever.

Come on, Gandalf.

Did you see their faces?

There are many magic rings in this world, Bilbo Baggins and none of them should be used lightly.

It was just a bit of fun.

Oh, you’re probably right, as usual.

You will keep an eye on Frodo, won’t you?

Two eyes.

As often as I can spare them.

I’m leaving everything to him.

What about this ring of yours?

Is that staying too?

Yes, yes.

It’s in an envelope over there on the mantelpiece.

No.

Wait, it’s here in my pocket.

Isn’t that?

Isn’t that odd, now?

Yet, after all, why not?

Why shouldn’t I keep it?

I think you should leave the ring behind.

Is that so hard?

Well, no.

And yes.

Now it comes to it, I don’t feel l like parting with it.

It’s mine.

I found it!

It came to me!

There’s no need to get angry.

Well, if I’m angry, it’s your fault!

It’s mine.

My own.

My precious.

Precious?

It’s been called that before, but not by you.

What business is it of yours what I do with my own things?

I think you’ve had that ring quite long enough.

You want it for yourself!

Bilbo Baggins!

Do not take me for some conjurer of cheap tricks.

I am not trying to rob you.

I’m trying to help you.

All your long years, we’ve been friends.

Trust me as you once did.

Let it go.

You’re right, Gandalf.

The ring must go to Frodo.

It’s late.

The road is long.

Yes, it is time.

مشارکت کنندگان در این صفحه

ویرایشگران این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.