5بخش

: ستیغ جهنمی / بخش 5

5بخش

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این بخش را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی بخش

چقدر دیگه میخوای صبر کنی دوروتی؟

فکرکنم بقدر کافی صبر کردیم

من خیلی متاسفم

بعضی وقتها مردا همینطور الکی پشیمون میشن

بعضی مردها شاید

ولی دزموند من نه

الان حتما با خودت فکر میکنی من چقدر عوضی‌ام

که فقط به دستورات اهمیت میدم و گروهم برام بی ارزشند

اجازه هست

من هم به اندازه‌ی بقیه به این کتاب ایمان دارم

درست مثل بقیه

منم با وجدانم درگیر بودم

ولی وقتی به همه‌ی ارزشهای انسانی تو این دنیا حمله میشه باید چکار کرد

نمیدونم قربان

برای سوالی به این بزرگی جوابی ندارم

ولی منم احساس میکنم به ارزشهام داره تجاوز میشه

نمیدونم چرا

قوانین تو الان هیچ ارزشی نداره چون ژاپنی‌ها قرار نیست بهش توجه‌ای بکنند

اگه یکی از اونها به تو و چندتا سرباز زخمی حمله کنه میخوای چکار کنی؟

با کتاب مقدس بزنی تو سرش؟

من حاضرم که جونم رو برای مردانم فدا کنم

جنگ رو با فدا کردن جونت نمیبری

نگاه کن

من اینجام چون نمیخوام ببینم تو یک سلول بپوسی

مجرم شناخته شدی

از دادگاه طلب بخشش کن شاید بزارند بری خونه و به عبادتت برسی

بزار مردان شجاع برن اون بیرون و جنگ رو ببرند

اگه من نتونم متقاعدت کنم شاید اون بتونه

میگن امکان داره بفرستنت زندان دزموند

ارزشش رو نداره

باید راه دیگه‌ای باشه

نمیدونم چه راهی میمونه

هرکاری ازم خواستند کردم بجز این کار

باهام مثل یه مجرم رفتار کردند فقط چون نمیخوام آدم بکشم

تو سعی خودت رو کردی

کسی غیر از این فکر نمیکنه

ولی تو زندان میخوای کی رو نجات بدی؟

احتمالا هیچکس

پس چرا تفنگ لعنتی رو برنمیداری و بهشون نشون نمیدی

لازم نیست ازش استفاده کنی فقط نصف راه رو برو

نمیتونم

چرا، میتونی، غرورت نمیزاره

غرور و لجبازی

خواسته‌های خودت رو با فرمان خدا اشتباه نگیر

من مغرورم

شاید مغرورم

ولی نمیدونم چطور میخوام زندگی کنم اگه نتونم پای ایمانم بایستم

چطوری میتونم با تو زندگی کنم

میخوام یه مرد باشم که تو بهم ایمان داشته باشی

من عاشقت شدم

چون شبیه به هیچکس نیستی

و سعی هم نکردی باشی

یه لحظه هم فکر نکن که ازت ناامید شدم

همیشه عاشقت میمونم

هرچی که بشه

نمیدونم میخواد چکار کنه

در نهایت بازنده ست

میخوان که مجرم شناخته بشه ولی اینطوری ناشایسته مرخص میشه

اگر بخواد باهاشون بجنگه میره زندان

در هرصورت بهش میگن ترسو و من نمیدونم چطوری میخواد با این قضیه کنار بیاد

ممنون دوروتی

اگه باهاش صحبت کردی

بهش بگو که ما دوستش داریم و برای هردوی شما دعا میکنیم

میگم

خدانگهدار

البته که عقلم رو از دست دادم

پس چی فکر کرده بودی من عقل تو سرم ندارم

میشه بری بیرون

نکن تام. اینو بزار کنار

ولم کن زن

میشه کمکتون کنم آقا؟

میخواستم با سرتیپ موسگارو صحب کنم

بدون وقت قبلی اصلا امکان نداره

اگه لطف کنید بهشون بگید سرجوخه توماس داس یه عرض مختصری داره

الان تو یه جلسه‌ی خیلی مهم هستند

من تو جنگ در فرانسه باهاشون بودم کاپیتان من بودند

لطفا خانم، خیلی حیاتیه

یه دقیقه‌ای تموم میشه

راحت و آسوده میری خونه انگار هیچ اتفاقی نیفتاده

این جلسه برای سرباز دزموند داس تشکیل شده

متهم محکوم به نافرمانی از یه سری از دستورات مستقیم مافوق خود بوده

مدعی علیه حرفی دارید؟

سرباز داس معتقده گناهکار نیست

درسته سرباز؟ فکر میکردم توافقاتی صورت گرفته

میخواستی توافق قبل از محاکمه انجام بدی که به گناه کوچکتری اعتراف کنه تا) (دادگاه از اتهامات بزرگتر او بگذره

  • بله قربان، ولی نظرم عوض شد - به همین سادگی؟

میخوای دادگاه نظامی ادامه پیدا کنه

بله قربان

پس مسئولیتش با خودته سرباز

بفرمایید

عالیجناب

سرباز داس

طوری اعتقاداتش رو به نمایش گذاشته انگار مدال افتخاره

خواریش رو به رخ میکشه

با نافرمانی از اجرای دستورات افسر مافوق خودش

…درحالی که مردان شجاع ما جون خودشون رو درراه دفاع

  • هنوز دارند فکر میکنند؟ - بله قربان

تو باید این رو ببری داخل

نمیتونم، منطقه‌ی نظامی محسوب میشه

پس بده یکی از اون‌ها ببرند داخل

اون‌ها کمکی نمیکنند از خداشونه که اون بمیره

فقط یه سوال میمونه که هر دادگاه نظامی از متهم میپرسه

آیا انکار میکنی که از دستورات مستقیم سرهنگ اطاعت نکردی؟

انکار میکنی سرباز؟

نه، قربان

پس اعتراضت به چیه؟

چرا اینقدر اصرار داری که

حتی در منطقه‌ی جنگی دست به تفنگ نزنی؟

چون وقتی ژاپنی‌ها به بندرگاه “پرل هاربور” حمله کردند، نتونستم تحمل کنم

همه میخواستند ملحق بشند، مثل خودم

دوتا مرد تو شهر من بودند

ناشایسته شناخته شدند، و چون نتونستند ملحق بشند خودشون رو کشتند

من تو تجهیزات گلخانه ای کار میکردم

میتونستم معافیت بگیرم ولی این درست نبود

درست نیست که مردان دیگه باید بجنگند و بمیرند

و منم تو خونه راحت زندگیم رو بکنم لازمه که خدمت کنم

من قدرت و توانایی پزشک بودن رو دارم

درست در کنار بقیه‌ی بچه‌ها، هیچ خطر کمتری هم نیست ،

درحالی که بقیه دارند جون هم رو میگیرند من میخوام جون هارو نجات بدم

وقتی دنیا داره خودش رو از هم میپاشه

فکر نمیکنم کار بدی باشه اگه بخوام

یکم در درست کردنش تلاش کنم

متاسفم آقا، اجازه ورود ندارید نه، متوجه نیستی، پسر من متهمه

  • متوجه میشم آقا، ولی اجازه ندارید - یه نامه دارم

خب، سخنرانیت از نظر احساسی ستودنی بود

ولی تاثیری رو اتهامات نخواهد گذاشت

اون بیرون چه خبره؟

ولش کنید

متن انگلیسی بخش

How much longer would you like to wait, Dorothy?

I think it’s been long enough.

I’m so very sorry.

Sometimes men just get cold feet.

Some men might. Not my Desmond.

You probably think I’m a real son of a bitch

who cares only about regulations and not his men.

May I?

I believe in this book as much as any man.

And just like any man, I wrestle with my conscience,

but what do you do when everything you value in this world is under attack?

I don’t know, sir.

I ain’t got answers to questions that big,

but I also feel like my values are under attack,

and I don’t know why.

I don’t give a rat’s ass about your principles because the Japs don’t.

If one of them attacks you and some wounded soldier,

what are you gonna do?

Hit him with your Bible?

I’m prepared to give my life for my men.

You don’t win wars by giving up your life.

Look, I’m only here because I don’t want to see you rotting in a prison cell.

Plead guilty, throw yourself at the mercy of the court.

Maybe they’ll let you go home and pray.

Let the brave men out there go and win this war.

If I can’t convince you, maybe she can.

I just went a couple of rounds with the wall and lost.

They’re saying you could go to prison, Desmond.

Leavenworth.

There must be some other way.

I don’t know what that could be.

I’ve done everything they asked me, except this one thing,

and I’m being treated like a criminal just ‘cause I won’t kill.

You tried. Nobody can say you didn’t.

But who are you going to save in prison?

Probably nobody.

Then why can’t you just pick up the stupid gun and wave it around?

You don’t have to use it, just meet them halfway.

  • I can’t do that. - Yes, you can. It’s just pride.

Pride and stubbornness. Don’t confuse your will with the Lord’s.

Have I been prideful?

Maybe I am prideful.

But I don’t know how I’m going to live with myself

if I don’t stay true to what I believe.

Much less how you could live with me.

I’d never be the man that I want to be in your eyes.

I fell in love with you because you weren’t like anyone else

and you didn’t try to be.

Do not think for one moment that you will disappoint me.

I will love you no matter what.

I don’t know what he’s gonna do. He loses no matter what.

They want him to plead guilty,

but then he’ll get a dishonorable discharge.

Otherwise he fights them, and he for sure goes to prison.

Either way, they’ll call him a coward

and I don’t see how he can live with that.

Well, thank you, Dorothy.

If you get to talk to him,

tell him that we love him and that we’re praying for him.

We’re praying for both of you.

I will. Bye-bye.

Tom, you’re out of your mind, you’re delirious.

Of course, I’m out of my mind.

What do you think I am? I’m out of my mind.

You leave this room.

No, Tom! Put it down!

  • Get away from me, woman! - Hey!

I got that, sir.

May I help you, sir?

I wish to speak to Brigadier General Musgrove.

Not without an appointment you can’t. That would be quite impossible.

Uh, if you would kindly tell him

Corporal Thomas Doss would appreciate a brief word.

He’s in a very important meeting.

I fought with him in France at Belleau Wood. He was my captain.

Please, ma’am, it’s most vital.

Thank you, ma’am.

There’s a man out there, Tom Doss.

Doss?

Be over in a minute.

You’ll be home safe and sound, like nothing ever happened.

I love you.

This is a hearing into the matter of Private Desmond Doss.

The charge is disobeying a series of direct orders

from his commanding officer.

How says the defendant?

Private Doss wishes to enter a “not guilty” plea.

Is that so, Private? I thought this was agreed.

You wanted to enter some sort of plea bargain.

  • Yes, sir, but I changed my mind. - Just like that?

You wish to proceed to a court-martial?

  • Yes, sir. - Ah.

Well, on your head, then, Private. Proceed.

Your Honor, Private Doss waves his morality at us

like it’s some kind of badge of honor.

He flaunts his contempt by directly disobeying a series of direct orders

from his commanding officer.

When the very best of our young men are sacrificing their lives against…

  • You okay? - Yes.

Are they still deliberating?

Yes, sir.

Okay, now you go take this in there.

I can’t. It’s strictly military personnel.

Well, then you get one of them to take it in.

They ain’t out to help. They’re fixing to bury him.

There is only one question that any military court need ask of the accused.

Do you deny disobeying Colonel Sangston’s direct orders?

Well, do you, Private?

  • No, sir. I don’t. - Why are you contesting it, then?

Why is it so important to you, given your refusal to even touch a weapon,

to serve in a combat unit?

Because when the Japanese attacked Pearl Harbor, I took it personal.

Everyone I knew was on fire to join up, including me.

There were two men in my home town… declared 4-F unfit.

They killed themselves because they couldn’t serve.

I had a job in a defense plant and I could’ve taken a deferment,

but that ain’t right.

It isn’t right that other men should fight and die,

that I would just be sitting at home safe.

I need to serve.

I got the energy and the passion to serve as a medic.

Right in the middle with the other guys. No less danger, just…

While everybody else is taking life, I’m going to be saving it.

With the world so set on tearing itself apart,

it doesn’t seem like such a bad thing to me

to want to put a little bit of it back together.

  • Hmm. - Sorry, sir, nobody’s allowed to go…

No, you don’t understand. My son is the defendant.

I understand, sir, but nobody’s allowed…

  • I have information that’s important. - Sir, you are not allowed…

While the sentiments expressed are laudable,

the facts of the charge seem incontestable, so…

What the hell is going on out there?

Let him go.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.