هری پاتر و یادگاران مرگ - قسمت دوم

14 فصل

4بخش

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی فصل

هري.

مي‌تونم تو رو تو اين ببينم.

ديوونه‌هاي لعنتي! چه فکري کردين اومدين اينجا؟

  • مي‌دونين اينجا چقدر خطرناکه؟

تو “ابرفورت” هستي، برادر دامبلدور.

من تو رو تو اين تيکه آينه مي‌ديدم. تو دابي رو فرستادي.

  • کجا ازش جدا شدين؟ - اون مُرده.

از شنيدنش متأسفم. از اون جنه خوشم مي‌اومد.

اينو از کجا آوردي؟ آينه رو؟

ماندانگاس فلچر، حدود يه سال پيش.

  • دانگ حق نداشت اونو بهت بفروشه. اون مال… - مال سيريوس بود.

آلبوس بهم گفت.

اينم بهم گفت که اگه بفهمي اين پيش منه، ناراحت ميشي،

ولي از خودت سوال کن اگه اينو نخريده بودم، الان کجا بودي؟

از بقيه خبري نداري؟ از اعضاي محفل؟

محفل ديگه کارش تموم شده. اسمشونبر برنده شده،

هر کي خلاف اينو ادعا کنه فقط خودشو گول ميزنه.

ما بايد امشب وارد هاگوارتز بشيم.

دامبلدور کاري رو به عهده‌مون گذاشته.

نه بابا، جدي ميگي؟ حتماً کار قشنگيه؟

  • آسونه؟ - ما مشغول نابود کردن جان پيچ‌ها هستيم.

فکر مي‌کنيم آخرين جان‌پيچ توي قلعه است ولي براي وارد شدن به اونجا به کمکت احتياج داريم.

هر کاري که برادرم به عهده‌تون گذاشته، انجامش خودکشيه.

خودتو نجات بده، پسر. برو به خونه‌ت.

يه کم بيشتر زنده بمون.

دامبلدور براي اين کار بهم اعتماد کرده.

تو چرا فکر مي‌کني مي‌توني بهش اعتماد کني؟

اصلاً چرا فکر مي‌کني مي‌توني تمام حرف‌هاي برادرم رو باور کني؟

تو اين مدتي که مي‌شناختيش اصلاً اسمي از من برده؟

اصلاً اسمي از اون برده؟

  • آخه چرا بايد… - پنهان کاري کنه؟ تو بهم بگو.

  • من بهش اعتماد کردم. - ببين چه پسري اين حرفو ميزنه.

پسري که راه ميافته دنبال جان پيچ‌ها به خاطر حرف‌هاي مردي که حتي بهش نميگه از کجا شروع کنه.

داري دروغ ميگي!

نه فقط به من، اين که مهم نيست. بلکه به خودت. اين کار احمق‌هاست.

منو احمق فرض نکن، هري پاتر.

خب، دوباره مي‌پرسم. اين پنهان‌کاري‌ها چه دليلي داشته؟

به من ربطي نداره چي بين شما و برادرتون گذشته.

به من چه که تسليم شدي.

من به مردي که مي‌شناختم اعتماد کردم.

ما بايد امشب بريم به قلعه.

مي‌دوني که چيکار بايد کني.

کجا فرستاديش؟

به زودي مي‌بينين.

اون خواهرتون “آريانا” بود؟

وقتي خيلي جوون بود مُرد، نه؟

برادرم در راه رسيدن به قدرت خيلي چيزها رو قرباني کرد، آقاي پاتر.

از جمله آريانا.

وقتي مسئوليتش با آلبوس بود.

همه چيز براش گذاشت…

…جز وقت.

متشکرم، آقاي دامبلدور.

دو بار جون ما رو نجات داده.

با اين آينه هواي ما رو داشته.

شبيه کسي نبود که تسليم شده باشه.

داره برمي‌گرده.

اون کيه باهاش؟

  • نويل. چه بلايي سرت… - حتماً خيلي بدريخت شدم.

اين که چيزي نيست. “سيموس” از من بدتره.

راستي، اب، چند نفر ديگه هم توي راهن.

يادم نمياد اين تونل رو تو نقشه‌ي غارتگر ديده باشم.

چون تا همين اواخر وجود نداشت.

قبل از شروع سال تحصيلي هر هفت راه مخفي رو بستن.

الان اين تنها راه ورود و خروجه.

ديوانه‌سازها و مرگ‌خوارها تمام محوطه قلعه رو گرفتن.

  • با مدير شدن اسنيپ اوضاع چقدر بد شده؟ - اون رو کم مي‌بينيم.

  • بايد مواظب “کرو”ها بود نه اون. - کروها؟

آره. خواهر و برادرن. مسئول انضباط هستن.

کرو و خواهرش عاشق مجازات کردنن.

اونا اين بلا رو سرت آوردن؟ چرا؟

امروز تو درس جادوي سياه گفتن بايد طلسم شکنجه‌گر رو روي کلاس اولي‌ها اجرا کنيم.

من اين کارو نکردم.

هاگوارتز تغيير کرده.

بذارين يه شوخي کوچولو کنيم، خب؟

هي، گوش کنين بچه‌ها! يه چيزي آوردم غافلگير بشين.

اميدوارم باز دستپخت ابرفورت نباشه. مثلاً اگه دسر باشه غافلگير ميشيم.

  • خداي من! - هري!

بله!

به “ريموس” و بقيه خبر بده که هري برگشته.

خب ديگه، کافيه؛ يه وقت اونو قبل از اسمشونبر مي‌کشين.

صدام رو دارين؟. يه وضعيت آب و هواي جديد داريم

وقوع صاعقه.

حالا چي کار بايد بکنيم، هري؟

خب. يه چيزي هست که بايد پيداش کنيم.

يه چيزي که اينجا توي قلعه مخفي شده…

و شايد کمکون کنه اسمشونبر رو شکست بديم.

  • خيلي خب. چي هست؟ - نمي‌دونيم.

  • کجاست؟ - اينم نمي‌دونيم.

  • مي‌دونم سرنخ زيادي نداريم. - اصلاً سرنخي نداريم.

فکر کنم يه ربطي به ريونکلا داشته باشه،

احتمالاً شيء کوچکيه، راحت ميشه مخفيش کرد.

کسي نظري نداره؟

خب، ديهيم گمشده‌ي روونا ريونکلا هست.

اي بابا. باز شروع کرد.

ديهيم گمشده‌ي ريونکلا؟ کسي چيزي درباره‌ش نشنيده؟

  • خيلي معروفه. - آره، ولي اون قرن‌هاست که گم شده، لونا…

هيچ آدم زنده‌اي نيست که اونو ديده باشه.

ببخشيد. ولي يکي نيست به من بگه اين ديهيم کوفتي چيه؟

يه جور تاجه. مثل نيم تاج.

  • هري! - سلام.

شش ماهه منو نديده اون وقت منو پشم هم حساب نميکنه.

برادري گفتن چيزي گفتن!

  • برادر که زياد داره. ولي يه هري بيشتر داره. - خفه شو، سيموس.

  • چي شده، جيني؟ - اسنيپ فهميده.

اون مي‌دونه که هري توي هاگزميد ديده شده.

متن انگلیسی فصل

Harry?

I can see you in this.

You bloody fools. What were you thinking coming here?

Have you any idea how dangerous it is?

You’re Aberforth, Dumbledore’s brother.

It’s you who I’ve been seeing in here.

You’re the one who sent Dobby.

Where have you left him?

He’s dead.

Sorry to hear it. I liked that elf.

Who gave that to you? The mirror?

Mundungus Fletcher, about a year ago.

Dung had no right. It belonged to… ABERFORTH Sirius.

Albus told me.

He also told me you’d likely be hacked off if you ever found out I had it…

…but ask yourself, where would you be if I didn’t?

Do you hear from the others much? From the Order?

The Orders finished.

You-Know-Who’s won.

Anyone who says otherwise is kidding themselves.

We need to get into Hogwarts, tonight.

Dumbledore gave us a job to do.

Did he now?

Nice job? Easy?

We’ve been hunting Horcruxes.

We think the last ones inside the castle, but well need help getting in.

That’s not a job my brothers given you. It’s a suicide mission.

Do yourself a favor, boy, go home. Live a little longer.

Dumbledore trusted me to see this through. What makes you think you can trust him?

You think you can believe anything my brother told you?

In all the time you knew him, did he ever mention my name?

Did he ever mention hers?

Why should he…? Keep secrets? You tell me.

I trusted him. That’s a boys answer.

A boy who goes chasing Horcruxes on the word of a man who wouldn’t even tell him where to start. You’re lying!

Not just to me, that doesn’t matter. To yourself as well.

That’s what a fool does.

You don’t strike me as a fool, Harry Potter.

So I’ll ask you again. There must be a reason.

I’m not interested in what happened between you and your brother.

I don’t care that you’ve given up.

I trusted the man I knew.

And we need to get into the castle tonight.

You know what to do.

Where have you sent her?

You’ll see soon enough.

That’s your sister, Ariana, isn’t it?

She died very young, didn’t she?

My brother sacrificed many things, Mr. Potter on his journey to find power…

…including Ariana.

And she was devoted to him.

He gave her everything…

…but time.

Thank you, Mr. Dumbledore.

He did save our lives twice.

Kept an eye on us in that mirror.

That doesn’t seem like someone whos given up.

She’s coming back.

Who’s that with her?

Neville.

Oh, you look… Like hell, I reckon.

This is nothing. Seamus is worse.

Hey, Ab, we’ve got a couple more coming through.

Don’t remember this on the Marauders Map.

That’s because it never existed till now.

The seven secret passages were sealed off before the start of the year.

This is the only way in or out now.

The grounds are crawling with Death Eaters and Dementors.

How bad is Snape as headmaster?

Hardly ever see him. It’s the Carrows you need to watch out for.

Carrows?

Yeah. Brother and sister. In charge of discipline.

They like punishment, the Carrows.

They did that to you? Why?

Today’s Dark Arts lessons had us practicing the Cruciatu’s Curse, On first-years.

I refused.

Hogwarts has changed.

Lets have a bit of fun, shall we?

Hey, listen up, you lot. Brought you a surprise.

Not more of Aberforth’s cooking, I hope. Be a surprise if we can digest it.

Blimey.

Harry! Yeah!

Get the word out to Remus and the others that Harrys back.

Okay, let’s not kill him before You-Know-Who…

River, D.A calling; Do you read?

We have a new weather. Lightning has struck.

What’s the plan, Harry?

Okay.

There’s something we need to find.

Something hidden here in the castle. And it may help us defeat You-Know-Who.

Right. What is it?

We don’t know.

Where is it? We don’t know that either.

I realize it’s not much to go on. That’s nothing to go on.

I think it has something to do with Ravenclaw.

Um, it’ll be small, easily concealed.

Anyone, any ideas?

Well, there’s Rowena Ravenclaw’s lost diadem.

Oh, bloody hell. Here we go. Lost diadem of Ravenclaw?

Hasn’t anyone heard of it? It’s quite famous.

Yes, but, Luna, it’s lost, for centuries now.

There isn’t a person alive today whos seen it.

Excuse me. Can someone tell me what a bloody diadem is?

It’s a sort of crown. You know, like a tiara.

Harry.

Hi there.

Six months she hasn’t seen me and its like I’m Frankie First-Year.

I’m her brother. Got lots of those.

There’s only one Harry. Shut up, Seamus.

What is it, Ginny?

Snape knows. He knows that Harry was spotted in Hogsmeade.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.