هری پاتر و یادگاران مرگ - قسمت دوم

14 فصل

9بخش

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح متوسط

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی فصل

بگيرش…

بگيرش…

خواهش ميکنم.

يه چيزي بده.

زود باش، شيشه، هر چيزي!

اينو ببر به قدح انديشه.

به من نگاه کن…

چشم‌هاي مادرت رو داري.

شما دليرانه جنگيديد، اما کارتون عبث بود.

من مايل نيستم اين اتفاق بيافته.

هر قطره‌ي خون جادويي که زمين مي‌ريزه، يه ضايعه است.

بنابراين به نيروهام فرمان عقب نشيني ميدم.

در غياب آن‌ها مرده‌هاتونو با احترام سر و سامون بدين.

حالا مستقيماً با تو صحبت ميکنم، هري پاتر.

امشب به جاي اين که با من رودررو بشي، گذاشتي دوستانت به خاطرت بميرند.

هيچ ننگي بالاتر از اين نيست.

در جنگل ممنوع به من ملحق شو و با تقديرت روبرو بشو.

اگر اين کارو نکني…

تک تک مردها، زن‌ها و بچه‌هايي رو که تو رو از من مخفي کردن مي‌کشم.

بقيه کجا رفته‌ن؟

هري!

دست بردار، چه‌ت شده…

اون مرده.

بله، اون مُرده.

عجيب الخلقه!

بيا اينجا! به مامان ميگم!

عجيب الخلقه! تو عجيب الخلقه‌اي، لي‌لي!

بيا اينجا!

اون بهت حسادت ميکنه. اون معموليه و تو خاص هستي.

اين حرفو نزن، سوروس.

گريفندور!

  • سلام، من جيمز هستم. - سلام، من لي‌لي‌ام.

درست مثل پدرتي…

…تنبل، مغرور.

درباره‌ي پدر من اين جوري صحبت نکن!

…و بار ديگه با اربابش متحد ميشه.

سوروس.

منو نکش!

در اون پيشگويي به هيچ زني اشاره نشده.

درباره‌ي پسريه که آخر ماه جولاي به دنيا مياد.

آره، ولي اون فکر ميکنه منظورش پسر لي‌لي بوده.

مي‌خواد دنبالش بگرده و همه‌شونو بکشه.

لي‌لي رو مخفي کن… همه‌شونو مخفي کن.

بهت التماس ميکنم!

در مقابل تو به من چي ميدي، سوروس؟

هر چي بخواي.

خيلي دوستت داريم، هري. خيلي دوستت داريم.

هري، مامان دوستت داره.

بابا دوستت داره.

هري، در امان باش. قوي باش.

آواداکداورا!

تو گفتي صحيح و سالم نگهش مي‌داري.

لي‌لي و جيمز به کسي اعتماد کردند که نبايد مي‌کردند، سوروس.

درست مثل تو.

پسرش زنده مونده.

اون احتياجي به محافظت نداره، لرد سياه رفته.

لرد سياه برمي‌گرده.

و وقتي برگرده، پسره در معرض خطر بزرگي قرار مي‌گيره.

چشماش به مادرش رفته.

اگه واقعاً عاشق لي‌لي بودي…

کسي نبايد بفهمه.

چرا نبايد بهترين حسن تو رو برملا کنم، سوروس؟

قول بده.

وقتي هر روز جونتو براي محافظت از پسره به خطر مي‌اندازي.

هيچ استعداد خاصي نداره، مثل پدرش خودخواهه و انگار مزه‌ي شهرت بهش ساخته.

درباره‌ي پدر من اين جوري صحبت نکن!

جيمز پاتر، تنبل، مغرور.

پدر من مرد بزرگي بود.

پدر تو يه آدم کثيف بود.

اينو بخور.

فعلاً نفرين رو توي دستت حبس ميکنه.

بالاخره يه روز پخش ميشه، آلبوس.

چقدر فرصت دارم؟

شايد يک سال.

خودتو به اون راه نزن، سوروس.

هردومون مي‌دونيم لرد ولدمورت به پسر مالفوي دستور داده که منو به قتل برسونه.

ولي اگه موفق نشه…

يقين دارم لرد سياه تو رو جانشين اون ميکنه.

خود تو بايد منو بکشي، سوروس.

اين تنها راهه.

فقط در اين صورته که لرد سياه کاملاً بهت اعتماد پيدا ميکنه.

زماني ميرسه که بايد يه چيزي رو به هري پاتر بگي.

اما بايد صبر کني تا ولدمورت کاملاً ضعيف بشه.

چي رو بهش بگم؟

شبي که لرد ولدمورت به دره‌ي گودريک رفت تا هري رو بکشه…

و لي‌لي پاتر جونشو وسط گذاشت…

..طلسم مرگبار کمانه کرد.

وقتي اين اتفاق افتاد، تکه‌اي از روح ولدمورت…

در تنها موجود زنده‌اي که اونجا بود نفوذ کرد…

يعني خود هري.

بي دليل نيست که هري مي‌تونه با مارها حرف بزنه…

بي دليل نيست که با ذهن لرد ولدمورت ارتباط برقرار ميکنه…

بخشي از وجود ولدمورت درون اون زندگي ميکنه.

پس وقتش که رسيد…

…پسره بايد بميره؟

بله… بله. بايد بميره.

متن انگلیسی فصل

Take them.

Take them.

Please.

Give me something. Quickly. A flask, anything.

Take them to the Pensieve.

Look at me.

You have your mothers eyes.

You have fought valiantly…

…but in vain.

I do not wish this.

Every drop of magical blood spilled is a terrible waste.

I therefore command my forces to retreat.

In their absence, dispose of your dead with dignity.

Harry Potter, I now speak directly to you.

On this night, you have allowed your friends to die for you…

…rather than face me yourself.

There is no greater dishonor.

Join me in the Forbidden Forest and confront your fate.

If you do not do this…

…I shall kill every last man, woman and child…

…who tries to conceal you from me.

Where is everybody?

Harry.

Oh, come on. What’s the matter with you?

Oh, she’s passed.

There, she’s gone.

Freak!

Come here.

I’m gonna tell Mummy. You’re a freak.

You’re a freak, Lily!

Come here.

She’s jealous because she’s ordinary and you’re special.

That’s mean, Severus.

Gryffindor!

Hi. I’m James. Hi. I’m Lily.

Just like your father. Lazy. Arrogant.

Don’t say a word against my father.

…and servant and master shall be reunited once more.

Severus.

No. Don’t kill me.

The prophecy did not refer to a woman.

It spoke of a boy born at the end of July.

Yes, but he thinks its her son.

He intends to hunt them down now, to kill them.

Hide her. Hide them all. I beg you.

What will you give me in exchange, Severus?

Anything.

Harry. Harry, you are so loved. So loved.

Harry, Mama loves you.

Dada loves you.

Harry, be safe.

Be strong.

Avada Kedavra!

You said you would keep her safe.

Lily and James put their faith in the wrong person, Severus.

Rather like you.

The boy survives.

He doesn’t need protection. The Dark Lord is gone.

The Dark Lord will return.

And when he does, the boy will be in terrible danger.

He has her eyes.

If you truly loved her…

No one can know.

That I should never reveal the best of you, Severus?

Your word.

When you risk your life every day to protect the boy?

He possesses no measurable talent, his arrogance rivals that of his father…

…and he seems to relish his fame.

Don’t say a word against my father.

James Potter?

Lazy, arrogant.

My father was a great man.

Your father was a swine!

Drink the rest.

It will contain the curse to your hand for the time being.

It will spread, Albus.

How long?

Maybe a year.

Don’t ignore me, Severus.

Harmonia Nectere Passus.

We both know Lord Voldemort has ordered the Malfoy boy to murder me.

But should he fail, one should presume the Dark Lord…

…will turn to you.

You must be the one to kill me, Severus.

It is the only way.

Only then will the Dark Lord trust you completely.

Avada Kedavra.

There will come a time when Harry Potter must be told something.

But you must wait until Voldemort is at his most vulnerable.

Must be told what?

On the night Lord Voldemort…

…went to Godric’s Hollow to kill Harry…

…and Lily Potter cast herself between them…

…the curse rebounded.

When that happened, a part of Voldemort’s soul…

…latched itself onto the only living thing it could find

Harry himself.

There’s a reason Harry can speak with snakes.

There’s a reason he can look into Lord Voldemort’s mind.

A part of Voldemort lives inside him.

So when the time comes…

…the boy must die?

Yes. Yes.

He must die.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.