هری پاتر و محفل ققنوس

15 بخش

9بخش

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 11 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این بخش را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی بخش

…بهشون بگو آرتور ويزلي بدجوري زخمي شده

و فرزندانش به زودي با رمزتاز به اونجا ميان

بردنش آلبوس نزديک بود ولي اونا فکر مي کردن مُرده

درضمن، لُرد سياه نتونسته اون رو به دست بياره

…اوه، خدا رو شکر، حالا ما بايد

!به من نگاه کن

چه بلايي داره سرم مياد؟

شما مي خواستين منو ببينيد، جناب مدير؟

اوه سوروس، متأسفانه نمي تونيم منتظر بمونيم حتي تا صبح هم نمي تونيم صبر کنيم

اگه کاري نکنيم، همه مون در معرض خطر مي مونيم

…به نظر ميرسه که ارتباطي

بين ذهن لُرد سياه و ذهن تو وجود داره

هر چند تا اين لحظه آگاهي اون از اين ارتباط مشخص نيست

دعا کن هنوز با خبر نشده باشه

…منظورت اينه، که اگه اين موضوع رو بدونه، بعدش

مي تونه ذهن منو بخونه؟ …بخونه، کنترل کنه -

مختلش کنه

…در گذشته، لُرد سياه اغلب از نفوذ

…به ذهن قربانيانش لذت مي برده

روياهايي براشون درست مي کرده که اونا رو با درد ديوانه کنه

…تنها وقتي که آخرين ذره هاي درد رو به اونا مي چشاند

…و باعث ميشد با التماس تقاضاي مرگ کنن، بالاخره

اونا رو مي کُشت

…استفاده ي درست از نيروي چفت شدگي

مي تونه کمک کنه که از دستيابي و نفوذ اون جلوگيري بشه

توي اين دروس، من سعي مي کنم که به ذهنت نفوذ کنم

تو هم سعي مي کني مانع من بشي

خودت رو آماده کن

له جي لي منس

تمرکز کن پاتر حواست رو متمرکز کن

کريسمس مبارک

بفرماييد

بابايي برگشته

بشينين بچه ها، بشينين خوبه، حالا هديه ها

و يه جعبه ي بزرگ و عالي براي رون …يه جعبه ي بزرگ براي تو و -

فرد و جرج بجنبين، بازش کنيد

مي خوام قيافه تون رو ببينم آره -

امتحانش کن ممنون مامان، عاليه -

سليقه ي اون بود راستش آره درسته، ممنونم مامان -

پس بجنبين بچه ها بياين اينجا رو خلوت کنيم

اوه هري، هري

بفرما

کريسمس مبارک ممنون -

خيلي خوشحالم که پيش مايي ممنون -

حالا نوبت باباست، اون رو بده به بابايي

ممنون همه گيرشون اومد؟ -

فرد؟ جرج؟

هرميون نوشيدني کريسمس -

…به سلامتي آقاي هري پاتر

که اگه اون نبود، من اينجا نبودم

هري هري -

هري

خيلي خوشمزه ست بازم از اينا مي خوام

بابا کريسمس پارسال رو يادت رفته

نمي فهمم چرا نمي خواي اونو بپوشي رونالد

مي دوني چرا؟ چون مثل احمق ها ميشم

نه اينکه هميشه نيستي رون

…نمي دونم چرا

توله ي خبيث، با پررويي و وقاحت اونجا وايستاده

هري پاتر، همون پسريه که جلوي لرد سياه رو گرفت

معلومه که دوست گندزاده ها و خيانت کارهاست

…اگه فقط خانم بيچاره ي من مي دونست !کريچر -

بسه ديگه خفه خون بخير، برو پي کارت

چشم قربان

کريچر براي اين زنده ست که در خونه ي خاندان اصيل بلک خدمت کنه

بابت اون متأسفم

حتي زماني که بچه بودم اون هيچوقت مهربون نبود

حداقل با من که مهربون نبود

چي؟ تو اينجا بزرگ شدي؟

اينجا خونه ي والدين منه

من به دامبلدور پيشنهاد کردم که اينجا رو قرارگاه محفل بکنه

شايد تنها کار مفيدي باشه که تونستم انجام بدم

اين شجره نامه ي خاندان بلک هست

اينم دختردايي ديوونه ي منه

از بيشترشون متنفر بودم

والدينم در مورد اصالت خانوادگي جنون داشتن

مادرم بعد از اينکه فرار کردم اسممو سوزوند

زن جالبي بود

اون موقع شانزده سالم بود

کجا رفتي؟

رفتم پيش پدرت

هميشه پاترها با خوش رويي از من پذيرايي مي کردن

خيلي از خصوصيات پدرت رو در تو مي بينم هري

واقعاً خيلي شبيه اون هستي

زياد مطمئن نيستم

…سيريوس، وقتي من

وقتي مي ديدم که ماره به آقاي ويزلي حمله مي کنه فقط اون چيزها رو تماشا نمي کردم

من خود ماره بودم

…و بعد از اون موقعي که توي دفتر دامبلدور بودم

…يه لحظه مي خواستم

اين ارتباطي که بين من و ولدمورت هست

اگه به خاطر اين باشه که من شبيه اون شدم چي؟

مرتب احساس مي کنم خيلي عصباني هستم

…و اگه بعد از اون همه اتفاق که برام افتاده

يه چيزيم شده باشه چي؟ اگه آدم بدي شده باشم چي؟

مي خوام با دقت به حرفام گوش بدي هري

تو آدم بدي نيستي

تو يه آدم خيلي خوب هستي که اتفاقات بدي برات افتاده

متوجهي؟

از اون گذشته، آدم هاي دنيا به دو دسته ي افراد خوب و افراد مرگ خوار تقسيم نميشن

همه ي ما خوبي ها و بدي هايي درونمون داريم

مهم اون قسمتي هست که ما به انتخاب خودمون ازش استفاده مي کنيم

در واقع اين شخصيت ماست

هري، وقت رفتنه

وقتي همه چيز تموم شد ما يه خانواده ي درست و حسابي ميشيم

حالا مي بيني

بيا

واقعاً؟

هري، هري

هاگريد برگشته

متأسفم

اين آخرين باره که اينو بهت ميگم

بهت دستور ميدم بهم بگي کجا بودي؟

مگه بهت نگفتم، رفته بودم حال و هوايي عوض کنم

حال و هوا؟ آره، به يه ذره هواي تازه احتياج داشتم، مي دوني -

اوه بله، براي يه شکاربان دسترسي به هواي تازه کار مشکليه

اگه من جاي تو بودم فکر برگشتن رو از سرم بيرون مي کردم

راستش، زحمت باز کردن چمدون ها رو هم به خودم نمي دادم

اين فوق سريه، خُب؟

دامبلدور منو فرستاده بود تا با غول ها مذاکره کنم

غول ها؟

پيداشون کردي؟

خُب راستش رو بخواي، پيدا کردنشون زياد سخت نيست اونا خيلي گُنده هستن، مي دونين؟

سعي کردم که اونا رو متقاعد کنم که طرف ما بشن

ولي اين فقط من نبودم که مي خواست اونا رو جذب کنه

مرگ خوارها؟ آره -

مي خواستن اونا رو ترغيب کنن که به اسمشونبر بپيوندن

موفق شدن؟ من پيغام دامبلدور رو به غول ها دادم -

به گمونم بعضي از اونا يادشون بود که دامبلدور ازشون حمايت کرده

و اين بلا رو سرت آوردن؟

معلومه که نه

اوه، بيا بگيرش سگ احمق

هواي بيرون داره عوض ميشه

درست مثل دفعه ي قبل

داره طوفان ميشه هري

بهتره وقتي به اينجا ميرسه آماده باشيم

…ما فرار ده زنداني فوق امنيتي را

که در اولين ساعات شب گذشته صورت گرفت تأييد مي کنيم

و البته، نخست وزير مشنگ ها را نيز از خطر آگاه کرديم

…ما به شدت مشکوکيم

…که اين فرار طراحي شده

متن انگلیسی بخش

Are you all right? I heard Umbridge gave you a rough time the other day.

Yeah. Im okay.

Anyway, its worth it.

Its just, learning all this…

…makes me wonder whether, if hed known it…

Cedric did know this stuff.

He was really good.

Its just, Voldemort was better.

Youre a really good teacher, Harry.

Ive never been able to stun anything before.

Mistletoe.

Probably full of Nargles, though.

What are Nargles?

No idea.

Well, how was it?

Wet.

I mean, she was sort of crying.

That bad at it, are you?

Im sure Harrys kissing was more than satisfactory.

Cho spends half her time crying these days.

Youd think a bit of snogging would cheer her up.

Dont you understand how she must be feeling?

Well, obviously shes feeling sad about Cedric…

…and confused about liking Harry and guilty about kissing him…

…conflicted because Umbridge might sack her mum from the Ministry…

…and frightened of failing her OWLs because shes worrying about everything.

One person couldnt feel all that. Theyd explode.

Just because youve got the emotional range of a teaspoon…

Harry.

Voldemort may be after something.

Something he didnt have last time.

Harry.

Harry.

In the dream, were you standing next to the victim…

…or looking down at the scene?

Neither. It was like I…

Professor will you please just tell me whats happening?

Everard, Arthurs on guard duty tonight.

Make sure hes found by the right people.

Sir. Phineas.

You must go to your portrait at Grimmauld Place.

Tell them that Arthur Weasley is gravely injured…

…and his children will be arriving there soon by Portkey.

Theyve got him, Albus. It was close, but they think hell make it.

Whats more, the Dark Lord failed to acquire it.

Oh, thank goodness. Next we need to…

Look at me!

Whats happening to me?

You wished to see me, headmaster?

Oh, Severus. Im afraid we cant wait. Not even till the morning.

Otherwise, well all be vulnerable.

It appears theres a connection…

…between the Dark Lords mind and your own.

Whether he is, as yet, aware of this connection is, for the moment, unclear.

Pray he remains ignorant.

You mean, if he knows about it, then…

… hell be able to read my mind? Read it, control it…

…unhinge it.

In the past, it was often the Dark Lords pleasure…

…to invade the minds of his victims…

…creating visions designed to torture them into madness.

Only after extracting the last exquisite ounce of agony…

…only when he had them literally begging for death, would he finally…

…kill them.

Used properly, the power of Occlumency…

…will help shield you from access or influence.

In these lessons, I will attempt to penetrate your mind.

You will attempt to resist.

Prepare yourself.

Legilimens.

Harry.

Is she dead?

Concentrate, Potter. Focus.

Ho, ho, ho. Merry Christmas.

Here we go.

Daddys back.

Sit down, everybody, sit down. Thats it. Now, presents.

And a nice big box for Ron. Big box for you. And…

Fred and George. Come on, open up.

I want to see your faces. Yes.

Try it on. Thanks, Mum. Its perfect.

Just what he wanted, actually. Yeah. Right. Thanks, Mum.

Come on, then, everybody. Lets clear this away.

Oh, Harry, Harry.

There you are.

Happy Christmas. Thank you.

Lovely to have you with us. Thank you.

Now, Daddy. Pass that to Daddy.

Thank you. Has everybody got?

Fred? George?

Hermione. A Christmas toast.

To Mr. Harry Potter…

…without whom I would not be here.

Harry. Harry.

Harry.

That is delicious. I shall be needing some more of that.

Daddy, dont forget last Christmas.

I cant understand why you dont want to wear it, Ronald.

I look like a bloody idiot, thats why.

No more than usual, Ron.

I dont know why…

Nasty brat, standing there as bold as brass.

Harry Potter, the boy who stopped the Dark Lord.

Friend of Mudbloods and blood-traitors alike.

If my poor mistress only knew… Kreacher!

Thats enough of your bile. Away with you!

Of course, master.

Kreacher lives to serve the noble house of Black.

Sorry about that.

He never was very pleasant, even when I was a boy.

Not to me, anyway.

What, you grew up here?

This is my parents house.

I offered it to Dumbledore as headquarters for the Order.

About the only useful thing Ive been able to do.

This is the Black family tree.

My deranged cousin.

I hated the lot of them.

My parents with their pure-blood mania.

My mother did that after I ran away.

Charming woman.

I was 16.

Where did you go?

Round your dads.

I was always welcome at the Potters.

I see him so much in you, Harry.

You are so very much alike.

Im not so sure.

Sirius, when I was…

When I saw Mr. Weasley attacked, I wasnt just watching.

I was the snake.

And afterwards, in Dumbledores office…

…there was a moment when I wanted to…

This connection between me and Voldemort.

What if the reason for it is that I am becoming more like him?

I just feel so angry all the time.

And what if, after everything that Ive been through…

…somethings gone wrong inside me? What if Im becoming bad?

I want you to listen to me very carefully, Harry.

Youre not a bad person.

Youre a very good person who bad things have happened to.

You understand?

Besides, the world isnt split into good people and Death Eaters.

Weve all got both light and dark inside of us.

What matters is the part we choose to act on.

Thats who we really are.

Harry, time to go.

When all this is over, well be a proper family.

Youll see.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.