1بخش

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 158 دقیقه
  • سطح خیلی ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این بخش را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی بخش

مترجم : حسين غريبي gharibi6@yahoo.com

زيرنويس : حجت . گ tsubasahp@gmail.com

. بايد مي دونستم که شما اينجايين ، پروفسور مک گونگال

. شب بخير ، پروفسور دامبلدور

اين شايعات حقيقت دارن ، آلبوس؟

. خيلي متأسفم ، پروفسور . خير و شر

و اون پسر؟ . هاگريد داره اونو مياره -

هاگريد براي کاري به اين مهمي قابل اعتماده؟

. پروفسور ، من به هاگريد اعتماد کامل دارم

. جناب پروفسور دامبلدور . پروفسور مک گونگال

مطمئن باشم که مشکلي پيش نيومده ، هاگريد؟ . نه ، قربان -

طفلک وقتي داشتيم از بالاي . بريستول رد مي شديم خوابش برد

. بيدارش نکردم

. بفرمايين

، آلبوس ، واقعاً فکر مي کني اين درسته که اونو با اين آدما تنها بذاريم؟

. من تمام روز اونا رو زير نظر داشتم . اونا بدترين مشنگ هايي هستن که تا حالا ديدم

…اونا واقعاً . تنها قوم خويش اون هستن -

. اين پسر مشهور ميشه . تمام بچه هاي دنيامون اونو خواهند شناخت

. کاملاً درسته

. به نفعشه که دور از اين جنجال ها بزرگ بشه

. تا وقتي که آماده بشه

. ناراحت نباش ، هاگريد . هر چي باشه ، اين که يه خداحافظي واقعي نيست

…موفق باشي

. هري پاتر…

.:: هـري پـاتـر و سـنـگ کـيـمـيـا ::.

. بلند شو !بيدار شو

!همين حالا

!بيدار شو ، پسر خاله !مي خوايم بريم باغ وحش

. روز تولدش ، داره مياد . تولد مبارک ، پسرم -

. صبحونه رو حاضر کن . و چيزي رو هم نسوزون

. باشه ، خاله پتونيا …مي خوام روز مخصوص دادلي -

!همه چيز عالي باشه…

. زود باش ديگه! قهوه ي منو بيار ، پسر . باشه ، عمو ورنون -

فوق العاده نيست ، عزيزم؟

اينا چندتا هستن؟ . سي و شيش تا . خودم شماردم -

!سي و شيش تا؟! اما پارسال که سي و هفت تا داشتم

. آره ، اما بعضي هاشون بزرگتر از پارسال هستن . برام مهم نيست چقدر بزرگن -

. خُب اين کاريه که مي کنيم

هر وقت رفتيم بيرون دوتا کادوي ديگه برات مي خريم . چطوره توپولي؟

. توي باغ وحش خيلي خوش مي گذره . دلم مي خواد هر چه زودتر برسيم

. دارم بهت هشدار ميدم ، پسر

…کافيه کار عجيبي بکني ، هر کاري

. و اون وقت تا يه هفته از شام خبري نيست

. سوار شو

. يه کاري کن تکون بخوره

!تکون بخور

!يه تکوني بخور !اون خوابه -

. چه بي مزه س

. از بابت اون متأسفم

…اون نمي دونه که چقدر سخته اينجا دراز بکشي

و مردمو تماشا کني که صورت هاي… . زشت شون رو به شيشه فشار ميدن

مي توني صداي منو بشنوي؟

. منظورم اينه که ، من قبلاً با يه مار حرف نزده بودم

…تو اغلب

تو اغلب با آدما حرف مي زني؟…

تو اهل برمه هستي ، مگه نه؟ اونجا جاي قشنگيه؟

تو خانواده ت رو از دست دادي؟

. حالا فهميدم . درست مثل من . منم تا حالا پدر و مادرم رو نديدم

ماماني ، بابا ، باورتون نميشه که !اين ماره داره چيکار مي کنه

. ممنون

. خواهش مي کنم

!مار

!مامان! ماماني! کمکم کن

!پسرک عزيزم چطوري رفتي اون تو؟

کي اين کار رو کرد؟ چه جوري رفتي اون تو؟ اونجا مار نيست؟

. همه چيز رو به راهه ، عزيزم . تو رو از اين لباس هاي وحشتناک بيرون مياريم

چه اتفاقي افتاد؟ !قسم مي خورم ، نمي دونم -

يه لحظه شيشه اونجا بود . و بعد غيبش زد ، درست مثل جادو بود

. چيزي به اسم جادو وجود نداره

متن انگلیسی بخش

I should’ve known that you would be here, Professor McGonagall.

Good evening, Professor Dumbledore.

Are the rumors true, Albus?

I’m afraid so, professor. The good and the bad.

And the boy? Hagrid is bringing him.

Is it wise to trust Hagrid with something so important?

Professor, I would trust Hagrid with my life.

Professor Dumbledore, sir. Professor McGonagall.

No problems, I trust, Hagrid? No, sir.

Little tyke fell asleep as we were flying over Bristol.

Try not to wake him.

There you go.

Do you really think it’s safe, leaving him with these people?

I’ve watched them all day. They’re the worst sort of Muggles.

They really are-The only family he has.

He’ll be famous. Every child in our world will know his name.

Exactly.

He’s far better off growing up away from all of that.

Until he’s ready.

There, there, Hagrid. It’s not really goodbye, after all.

Good luck…

…Harry Potter.

Up. Get up!

Now!

Wake up, cousin! We’re going to the zoo!

Here comes the birthday boy. Happy birthday, son.

Cook breakfast. And try not to burn anything.

Yes, Aunt Petunia. I want everything to be perfect…

…for my Dudley’s special day!

Hurry up! Bring my coffee, boy. Yes, Uncle Vernon.

Aren’t they wonderful, darling?

How many are there? 36. Counted them myself.

36?! But last year I had 37!

But some are bigger than last year’s. I don’t care!

This is what we’re going to do.

We’re going to buy you two new presents. How’s that, pumpkin?

It should be a lovely day at the zoo. I’m looking forward to it.

I’m warning you now, boy.

Any funny business, any at all…

…and you won’t have any meals for a week.

Get in.

Make it move.

Move!

Move! He’s asleep!

He’s boring.

Sorry about him. He doesn’t understand what it’s like, lying there…

…watching people press their ugly faces in on you.

Can you hear me?

It’s just, I’ve never talked to a snake before.

Do you…?

Do you talk to people often?

You’re from Burma, aren’t you? Was it nice there?

Do you miss your family?

I see. That’s me as well. I never knew my parents either.

Mummy, Dad, you won’t believe what this snake is doing!

Thanks.

Anytime.

Snake!

Mum! Mummy! Help me!

My darling boy! How did you get in there?

Who did this? How did you get in there? Is there a snake?

It’s all right, sweetheart. We’ll get you out of these cold clothes.

What happened? I swear, I don’t know!

The glass was there and then it was gone, like magic.

There’s no such thing as magic.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.