11بخش

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح خیلی ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این بخش را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی بخش

پدرت قبل از مرگش اينو به من داد.

حالا وقتش رسيده که اون رو به تو برگردونم. «.ازش به خوبي استفاده کن

  • اين ديگه چيه؟
  • يه جور شنله.

خب، پس، بذار ببينيم. بپوشش.

بدنم نيست!

مي دونم اين چيه.

اين يه شنل نامرئيه!

من غيب شدم؟

اينا خيلي کمياب هستن. موندم کي اين رو بهت داده.

اسمي ننوشته.

فقط گفته «ازش به خوبي استفاده کن»

جادوگران مشهور. اجنه ي قرن پانزدهم.

فلامل. نيکلاس فلامل. کجايي؟

کي اون جاست؟

مي دونم اين جايي. نمي توني قايم بشي.

کي هستي؟

خودت رو نشون بده.

سيوروس، من…

کوييرل، تو که دوست نداري با من درگير بشي.

  • من نمي دونم منظورت چيه.
  • خيلي هم خوب مي دوني منظورم چيه.

به زودي دوباره با هم گپ مي زنيم.

تا اون وقت تصميم بگير که مي خواي به کي وفادار باشي.

پرفسور،

اينو توي قسمت ممنوع پيدا کردم.

هنوز داغه.

اين يعني يکي از شاگرد ها از رختخوابش بيرون اومده.

مادر؟

پدر؟

رون، حتماً بايد اينو ببيني! رون، بايد اينو ببيني!

رون، زود باش، از تختت بيا بيرون.

  • چرا؟
  • يه چيزي هست که بايد ببيني.

زودباش بيا! بيا!

بيا ببين، پدر و مادرم هستن!

من که فقط خودم رو مي بينم.

درست نگاه کن. بيا، اينجا وايسا.

  • اون جا. اون ها رو مي بيني، مگه نه؟
  • منو ببين! سرپرست دانش آموزان شدم.

جام کوييديچ هم توي دستمه.

و لعنتي! کاپيتان تيم کوييديچ هم هستم.

چقدر خوش قيافه م.

هري، فکر مي کني اين آيينه آينده رو نشون مي ده؟

چطور ممکنه؟

پدر و مادرم هر دوشون مُردن.

دوباره برگشتي، هري؟

مي بينم که تو هم، مثل خيلي هاي ديگه…

جذابيت آينه نفاق انگيز رو کشف کردي.

مطمئنم که تا به حال متوجه خاصيتش شدي.

بذار يه راهنمايي بکنم.

خوشبخت ترين آدم دنيا…

…وقتي توي اين آينه نگاه بکنه، فقط خودش رو…

…اون طور که هست مي بينه.

يعني اين آيينه هرچي که بخوايم بهمون نشون مي ده؟

هر چي که بخوايم؟

هم آره،

هم نه.

اين آيينه کمابيش…

…عميق ترين آرزو هاي قلبي ما رو نشون مي ده.

هري، تو که هيچ وقت خانواده تو نديدي…

…توي اين آيينه اونا رو در کنار خودت مي بيني.

اما يادت باشه، هري.

اين آيينه نه چيزي به کسي ياد مي ده و نه…

…حقيقتي رو نشون مي ده.

خيلي ها وقتشون رو جلوي اين آينه تلف کردن. حتي ديوونه شدن.

براي همين، فردا به جاي ديگه اي منتقل ميشه.

و من ازت مي خوام…

…که ديگه دنبالش نگردي.

اين نه تنها تو رو به سرزمين آروزهات نمي بره، هري…

…بلکه زندگي رو هم از يادت مي بره.

متن انگلیسی بخش

“Your father left this in my possession before he died.

It is time it was returned to you. Use it well.”

  • What is it? - Some kind of cloak.

Well, let’s see, then. Put it on.

My body’s gone!

I know what that is. That’s an invisibility cloak!

I’m invisible?

They’re really rare. I wonder who gave it to you.

There was no name. It just said, “Use it well.”

Famous Fire-Eaters. Fifteenth-Century Fiends.

Flamel. Nicholas Flamel. Where are you?

Who’s there?

I know you’re in there. You can’t hide.

Who is it? Show yourself.

Severus, I…

You don’t want me as your enemy, Quirrell.

  • I don’t know what you mean. - You know perfectly well what I mean.

We’ll have another little chat soon.

When you’ve had time to decide where your loyalties lie.

Professors. I found this in the restricted section.

It’s still hot. That means there’s a student out of bed.

Mum?

Dad?

Ron, you’ve really gotta see this! Ron, you’ve gotta see this!

Ron, come on, get out of bed!

  • Why? - There’s something you’ve got to see!

Come on! Come! Come look, it’s my parents!

I only see us.

Look in properly. Go on, stand there.

  • There. You see them, don’t you? - That’s me! Only I’m head boy.

And I’m holding the Quidditch Cup.

And bloody hell! I’m Quidditch captain too!

I look good.

Harry, do you think this mirror shows the future?

How can it? Both my parents are dead.

Back again, Harry?

I see that you, like many before you…

…have discovered the delights of the Mirror of Erised.

I trust by now you realize what it does.

Let me give you a clue.

The happiest man on earth…

…would look in the mirror and see only himself…

…exactly as he is.

So then, it shows us what we want. Whatever we want.

Yes. And no.

It shows us nothing more or less…

…than the deepest and most desperate desires of our hearts.

Now you, Harry, who have never known your family…

…you see them standing beside you.

But remember this, Harry.

This mirror gives us neither knowledge…

…or truth.

Men have wasted away in front of it. Even gone mad.

That is why tomorrow it will be moved to a new home.

And I must ask you…

…not to go looking for it again.

It does not do to dwell on dreams…

…and forget to live.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.