16بخش

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح خیلی ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این بخش را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی بخش

چي شد؟

چي مي بيني؟

دارم با دامبلدور دست مي دم.

جام قهرماني گروه ها رو بردم.

دروغ مي گه.

راستشو بگو! چي مي بيني؟

  • بذار خودم باهاش حرف بزنم.
  • سرورم، شما به اندازه کافي قوي نيستين.

براي اين کار به اندازه ي کافي قوي هستم.

هري پاتر…

…باز هم همديگه رو ديديم.

ولدمورت.

آره. مي بيني چي به سرم اومده؟

مي بيني براي زنده موندن بايد چي کار کنم؟

بايد در جسم ديگري زندگي کنم.

درست مثل يه انگل.

خون تک شاخ مي تونه منو تقويت کنه…

…ولي نمي تونه جسمم رو بهم بده.

اما يه چيزي هست که مي تونه.

چيزي که، خيلي راحت، توي جيبت خوابيده.

جلوش رو بگير!

احمق نشو.

چرا بايد به يه مرگ ناگوار تن بدي…

وقتي که مي توني به من ملحق بشي و زنده بموني؟

محاله!

شجاعت. پدر و مادرت هم شجاع بودن.

بگو ببينم، هري…

مي خواي پدر و مادرت رو دوباره ببيني؟

با همديگه…

مي تونيم اونا رو برگردونيم.

فقط مي خوام به جاش يه کاري برام بکني.

خودشه، هري.

خير و شري وجود نداره.

فقط قدرت وجود داره…

…و اونايي که از به دست اُوردنش عاجزن.

ما با همديگه کار هاي خارق العاده اي مي کنيم.

فقط اون سنگ رو به من بده!

دروغگو!

بکشش!

  • اين ديگه چه جادوييه؟
  • احمق، سنگه رو بگير!

عصر به خير، هري.

  • اينا هداياي طرفدارات هستن.
  • طرفدارام؟

اتفاق هايي که بين تو و پرفسور کوييرل اون پايين پيش اومد يه راز بود که برملا شد.

پس، طبيعتاً، همه مدرسه از ماجرا با خبرن.

مي بينم که دوستت رونالدو تو رو از دردسر…

باز کردن شکلات هاي قورباغه اي نجات داده.

رون اين جا بوده؟

حالش خوبه؟

هرميون چي؟

خوبن. حال هر دوشون خوبه.

  • چه بلايي سر اون سنگه اومد؟
  • آروم باش، پسرم.

اون سنگ نابود شده.

من و دوستم نيکلاس با هم يه گپ کوچولو زديم…

و به اين نتيجه رسيديم که اين طوري بهتره.

اما اين طوري، فلامل مي ميره، مگه نه؟

اون به اندازه کافي اکسير حيات ذخيره کرده که کارهاشو سر و سامون بده.

اما بله، اون مي ميره.

من چطوري تونستم سنگو از آيينه بيرون بيارم، آقا؟

يه دقيقه به آيينه خيره شده بودم و بعد…

ببين، فقط کسي مي تونست…

اون سنگ رو پيدا کنه که…

پيداش کنه اما ازش استفاده نکنه.

اين يکي از فکر هاي بکر من بود.

و فقط بين من و تو باقي مي مونه.

يعني، با نابود شدن اون سنگ، ولدمورت ديگه نمي تونه برگرده؟

متأسفانه…

…هنوز هم راه هايي براي برگشتن اون وجود داره.

هري، مي دوني چرا…

پرفسور کوييرل نمي تونست بهت دست بزنه؟

به خاطر مادرت بود. اون خودش رو فداي تو کرد.

و اين اثر خودش رو باقي مي ذاره.

نه، اين جور نشانه ها ديده نمي شن.

  • در پوست تو نهفته.
  • چي هست؟

عشق، هري، عشق.

لوبيا هاي برتي بات با طعم همه چيز.

وقتي جوون بودم بدشانسي اُوردم و يکيش رو خوردم که مزه استفراغ مي داد.

از اون به بعد، ديگه از اينا بدم اومد.

ولي به گمونم يه دونه از اين تافي هاي خوشمزه ضرري نداره.

حيف شد!

چرک گوش.

متن انگلیسی بخش

What is it? What do you see?

I’m shaking hands with Dumbledore. I’ve won the house cup.

He lies.

Tell the truth! What do you see?

  • Let me speak to him. - Master, you are not strong enough.

I have strength enough for this.

Harry Potter…

…we meet again.

Voldemort.

Yes. You see what I’ve become?

See what I must do to survive?

Live off another. A mere parasite.

Unicorn blood can sustain me…

…but it cannot give me a body of my own.

But there is something that can.

Something that, conveniently enough, lies in your pocket.

Stop him!

Don’t be a fool.

Why suffer an horrific death…

…when you can join me and live?

Never!

Bravery. Your parents had it too.

Tell me, Harry…

…would you like to see your mother and father again?

Together…

…we can bring them back.

All I ask is for something in return.

That’s it, Harry.

There is no good and evil.

There is only power…

…and those too weak to seek it.

Together, we’ll do extraordinary things.

Just give me the Stone!

You liar!

Kill him!

  • What is this magic? - Fool, get the Stone!

Good afternoon, Harry.

  • Tokens from your admirers? - Admirers?

What happened in the dungeons between you and Professor Quirrell is a secret.

So, naturally, the whole school knows.

I see that your friend Ronald has saved you the trouble…

…of opening your Chocolate Frogs.

Ron was here? Is he all right? What about Hermione?

Fine. They’re both just fine.

  • What happened to the Stone? - Relax, dear boy.

The Stone has been destroyed.

My friend Nicholas and I have had a little chat…

…and agreed it was best all around.

But then, Flamel, he’ll die, won’t he?

He has enough Elixir to set his affairs in order.

But yes, he will die.

How is it I got the Stone, sir?

One minute I was staring in the mirror and…

You see, only a person…

…who wanted to find the Stone, find it…

…but not use it, would be able to get it.

That is one of my more brilliant ideas.

And between you and me, that is saying something.

Does that mean, with the Stone gone, that Voldemort can never come back?

I’m afraid…

…there are ways in which he can return.

Harry, do you know why…

…Professor Quirrell couldn’t bear to have you touch him?

It was because of your mother. She sacrificed herself for you.

And that kind of act leaves a mark.

No, this kind of mark cannot be seen.

  • It lives in your very skin. - What is it?

Love, Harry. Love.

Bertie Bott’s Every Flavor Beans.

I was most unfortunate in my youth to come across a vomit-flavored one.

And since then, I’ve lost my liking for them.

But I think I could be safe with a nice toffee.

Alas!

Earwax.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.