هری پاتر و زندانی آزکابان

15 بخش

14بخش

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح خیلی ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این بخش را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی بخش

.بيا.از اينور-

.حالا، از اينور

حالا چي؟.بايد سيريوس رو نجات بديم-

چطور؟.نميدونم-

.نگاه کن. لوپينه!ايموبولوس-

.حالا اسنيپ داره مياد

.حالا بايد صبر کنيم

.حالا بايد صبر کنيم

.اقلا يه نفر داره لذت ميبره.آره-

هرميون؟بله؟-

…قبل از اين، وقتي با سيريوس به طرف درياچه رفتم

.يه نفر رو ديدم…

.اون طرف ديوانه سازها رو دور کرد

.با پاتروناس

.وقتي اسنيپ داشت به دامبلدور مي گفت شنيدم

…بر طبق اين

فقط يه جادوگر قدرتمند واقعي… .مي تونه اون رو اجرا کنه

.اون پدرم بود

.پدرم پاتروناس رو اجرا کرد

…هري، ولي پدرت.مرده. ميدونم-

.فقط داشتم بهت ميگفتم چي ديدم

.اومديم

ديدي سيريوس اونجا داشت باهام حرف ميزد؟

.داشت ازم ميپرسيد که ميخوام باهاش زندگي کنم.فوق العادست-

وقتي آزادش کرديم، ديگه هيچ وقت .پيش دورسلي ها بر نميگردم

.فقط من و خودش با هم ميمونيم

…ميتونيم تو کشور زندگي کنيم

.جايي که بتوني آسمان رو ببيني…

اون بعد از سالها تو آزکابان .بودن اين رو ميخواد

!هري

!فرار کنین

برین

چي کار داري ميکني؟.دارم جونت رو نجات ميدم-

.متشکرم

.عاليه. حالا داره مياد طرف ما!آره، فکر اينو نکرده بودم. در رو-

.خيلي وحشتناک بود

پروفسور لوپين بيچاره .امشب واقعا خيلي خشن شده بود

!سيريوس. بدو

.وحشتناکه.نگران نباش-

.پدرم مياد .اون پاتروناس رو اجرا ميکنه

.چند لحظه ديگه

.دقيقا اونجا. الان مي بينيش

.هري، به من گوش کن .هيچ کس نمياد

.نگران نباش، اون مياد .اون ميادش

.سيريوس…دارين مي ميرين-

.هر دوتون

!هري

!اکسپکتو پاترونام

.درست مي گفتي، هرميون

.من پدرم رو نديدم !خودم بودم

قبلش خودم رو ديدم که .پاتروناس رو اجرا کردم

…ميدونم الان هم ميتونم اين کارو بکنم چون

.خوب، واقعا قبل از اين تمامش کردم…

عاقلانه نيست؟.نه-

!…ولي من پرواز کردن رو دوست ندارم

!بومباردا

…براي هميشه از اين کارتون ممنونم

.از هر دوتون…

.من ميخوام با تو بيام.يه روزي، ممکنه-

.براي مدتي، زندگي من مشخص نيست

…و بعلاوه

.تو اينجا ميموني….ولي تو بي گناهي-

.و تو اينو ميدوني

.و الان، خيلي خوبه که تو ميدوني

…انتظار داشتم که از شنيدن اين عصباني بشي

.ولي تو دقيقا مثل پدرتي…

.بجز چشمهات

…اونها.چشمهاي مادرمه-

اين خيلي ظالمانه است که من زمان زيادي رو .با جيمز و ليلي بودم، و تو خيلي کم

:اما اينو بدون

کسي که عاشق ما باشه .واقعا هيچ وقت ما رو ترک نميکنه

…و تو هميشه ميتوني اونها رو پيدا کني

.اينجا…

متن انگلیسی بخش

-Come on. -This way.

This way, now.

-Now what? -We save Sirius.

-How? -No idea.

-Look. lts Lupin. -lmmobulus!

And Snapes coming.

And now we wait.

And now we wait.

-At least someones enjoying himself. -Yeah.

-Hermione? -Yeah?

Before, down by the lake, when l was with Sirius…

…l did see someone.

That someone made the dementors go away.

With a Patronus.

l heard Snape telling Dumbledore.

According to him…

…only a really powerful wizard could have conjured it.

lt was my dad.

My dad conjured the Patronus.

-Harry, but your dads–Dead. l know.

lm just telling you what l saw.

Here we come.

You see Sirius talking to me there?

-Hes asking me to come live with him. -Thats great.

When we free him, lll never have to go back to the Dursleys .

ltll just be me and him.

We could live in the country…

…someplace you can see the sky.

Hell like that after all those years in Azkaban.

Harry!

Run!

Lets go.

-What are you doing? -Saving your life.

Thanks.

-Great. Now hes coming for us. -Yeah, l didnt think about that. Run!

That was so scary.

Poor Professor Lupins having a really tough night.

Sirius. Come on!

-This is horrible. -Dont worry.

My dad will come. Hell conjure the Patronus.

Any minute now.

Right there. Youll see.

Harry, listen to me. No ones coming.

Dont worry, he will. He will come.

-Sirius. -Youre dying…

…both of you.

Harry!

Expecto Patronum!

You were right, Hermione.

lt wasnt my dad l saw earlier. lt was me!

l saw myself conjuring the Patronus before.

l knew l could do it this time because…

…well, l had already done it.

-Does that make sense? -No.

But l dont like flying…!

Bombarda!

lll be forever grateful for this…

…to both of you.

-l want to go with you. -One day, perhaps.

For some time, my life will be too unpredictable.

And besides…

-…youre meant to be here. -But youre innocent.

And you know it.

And for now, that will do.

l expect youre tired of hearing this…

…but you look so like your father.

Except your eyes.

-You have–My mothers eyes.

lts cruel that l spent so much time with James and Lily, and you so little.

But know this

The ones that love us never really leave us.

And you can always find them…

…in here.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.