هری پاتر و زندانی آزکابان

15 بخش

9بخش

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح سخت

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این بخش را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی بخش

عنکبوت! اینجا، عنکبوته. عنکبوت‌ها. ازم می‌خواستن برقصم.

من نمی‌خوام برقصم! خب به اون عنکبوت‌ها بگو، رون.

آره، راست میگی. بهشون میگم، بهشون میگم. فردا بهشون میگم.

پیتر پتی‌گرو؟ همون پسر کوتوله‌ی تپل.

همیشه دنبال سیریوس بلک بود. بلک خیلی بی‌رحم بود.

پتی‌گرو رو فقط نکشت، اونو منفجر کرد!

اون نور رو خاموش کن. ببخشید.

مواظب باش، پسر. می‌خوایم بخوابیم!

شیطنت تموم شد. ناکس.

پاتر.

نصف شبی توی راهروها برای چی ول می‌گردی؟

داشتم تو خواب راه می‌رفتم.

عجب شباهت فوق‌العاده‌ای به پدرت داری، پاتر.

اونم زیادی مغرور بود، بادی به غبغبش مینداخت و توی قلعه می‌گشت.

پدر من باد به غبغبش نمینداخته. منم چنین کاری نکردم.

حالا، اگه ایرادی نداره، ممنون میشم چوبدستیتون رو پایین بیارین.

جیب‌هاتو خالی کن.

جیب‌هاتو خالی کن.

این چیه؟

یه تیکه کاغذ پوستی. جدی؟ بازش کن.

رازتو فاش کن.

بخونش.

“آقایان مهتابی، دُم‌باریک، پانمدی و شاخدار…

“پس از عرض سلام به پروفسور اسنیپ…”

ادامه بده.

“ازش خواهش می‌کنن که دماغ گنده‌شو کنار بکشه و در کار دیگران دخالت نکنه.”

ای گستاخ کوچولو… پروفسور لوپن

اومدی بیرون که زیر مهتاب قدم بزنی؟

هری، مشکلی پیش اومده؟

این بعداً مشخص میشه.

الان شیء خیلی عجیبی رو از آقای پاتر گرفتم و توقیف کردم.

یه نگاهی بهش بنداز، لوپین. مثلاً باید در حیطه‌ی تخصص تو باشه.

واضحه که پر از جادوی سیاهه. واقعاً بعید می‌دونم، سوِروس.

به نظر میاد فقط یه تیکه کاغذ پوستیه که به هر کسی که…

بخواد اونو بخونه توهین می‌کنه. به گمونم یکی از محصولات فروشگاه شوخی زونکو باشه.

با این حال، باید بررسیش کنم که خاصیت پنهانی نداشته باشه.

هر چی باشه، همون‌طور که گفتی، این در حیطه‌ی تخصص منه.

هری، میشه با من بیای، لطفاً؟ پروفسور، شب بخیر.

مگه کری؟ اون نور رو خاموش کن!

بیا تو.

اصلاً نمی‌دونم این نقشه چطور به دست تو رسیده…

اما راستش، تعجب می‌کنم که اینو تحویل مدرسه ندادی.

یعنی به فکرت نرسید که اگه این نقشه به دست سیریوس بلک بیفته…

راحت اونو به تو می‌رسونه؟

نه. نه، قربان.

پدرت هم زیاد پابند قانون و مقررات نبود.

ولی پدر و مادرت جونشون رو فدا کردن که تو زنده بمونی.

اینکه تو فداکاری اونا رو به خطر میندازی و در حالی که یه قاتل فراری داریم…

بی‌ملاحظه تول قلعه پرسه می‌زنی، به نظرم چیزی جز قدرنشناسی نیست!

دفعه‌ی دیگه من از دردسر نجاتت نمیدم.

شنیدی چی گفتم؟ بله، قربان.

ازت می‌خوام بری به خوابگاهت و همون‌جا بمونی.

و سعی نکن بیراهه بری. اگه بری، می‌فهمم.

پروفسور، فقط می‌خوام بدونین، فکر نکنم اون نقشه همیشه درست کار کنه.

چند لحظه پیش، یه کسی رو تو قلعه نشون داد که من می‌دونم مُرده.

واقعاً؟ و اون کی بود؟

پیتر پتی‌گرو.

امکان نداره.

این چیزی بود که دیدم.

شب بخیر، پروفسور.

ذهنتون رو باز نگه دارین. چشمتون باید از دنیای مادی فراتر بره.

هنر مشاهده‌ی گوی بلورین در گرو تقویت و وضوح چشم درونیه.

فقط در این صورته که می‌تونین چیزی ببینین. دوباره تلاش کنین.

خب، گوی بلورین شما چی رو نشون میده؟

اوه، میشه من امتحان کنم؟

طالع نحس، احتمالاً.

عزیزم، از همون لحظه‌ای که وارد کلاس من شدی…

احساس کردم که تو روح مناسبی…

برای هنر اصیل پیشگویی نداری. نه، اینجا رو می‌بینی؟

شاید از نظر سنی جوون باشی، اما قلبت به چروکیدگیِ…

قلب یه پیردختره، روحت به خشکیِ ورق کتاب‌هاییه…

که از روی درماندگی بهشون چسبیدی.

مگه من چیزی گفتم؟

هرماینی رسماً روانی شده. نه که همیشه روانی نبوده‌ها…

ولی حالا دیگه علناً روانی شده.

یه دقیقه صبر کن.

بهتره اینو برگردونیم. من که دیگه برنمی‌گردم.

باشه. بعداً می‌بینمت. می‌بینمت.

هری پاتر…

پروفسور تریلانی، او امشب برمی‌گردد.

ببخشید؟

امشب، مردی که به دوستانش خیانت کرده، و قلبش با آدمکشی فاسد شده…

خود را آزاد خواهد کرد.

خون بی‌گناه ریخته می‌شود…

و خادم بار دیگر به اربابش می‌پیوندد.

ببخش، پسر عزیزم. چیزی گفتی؟

نه.

هیچی.

متن انگلیسی بخش

Spiders! There’s-There’s spiders. Spiders. They want me to tap-dance.

-l don’t wanna tap-dance! -You tell those spiders.

Right, yeah. Tell them. l’ll tell them….

-Peter Pettigrew? -Little lump of a boy.

-Always trailing after Sirius Black. -Black was vicious.

He didn’t kill Pettigrew, he destroyed him!

-Put that light out! -Sorry.

-Watch it there, boy. -Were trying to sleep here!

Mischief managed. Nox.

Potter.

What are you doing wandering the corridors at night?

l was sleepwalking.

How extraordinarily like your father you are, Potter.

He, too, was exceedingly arrogant, strutting about the castle.

My dad didn’t strut. And nor do l.

Now, if you don’t mind, l would appreciate it if you could lower your wand.

Turn out your pockets.

Turn out your pockets!

What’s this?

-Spare bit of parchment. -Really? Open it.

Reveal your secrets.

Read it.

Messrs, Moony, Wormtail, Padfoot, and Prongs…

…offer their compliments to Professor Snape and….

Go on.

And request he keep his large nose out of other peoples business.

-You insolent little–Professor!

Well, well. Lupin.

Out for a little walk in the moonlight, are we?

Harry, are you all right?

That remains to be seen.

l have now just confiscated a rather curious artifact.

Take a look, Lupin. Supposed to be your area of expertise.

-Clearly, its full of dark magic. -l seriously doubt it, Severus.

lt looks as though its a parchment designed to insult anyone…

…who tries to read it. l suspect its a Zonko product.

Nevertheless, l shall investigate any hidden qualities it may possess.

lt is, after all, as you say, my area of expertise.

Harry, would you come with me, please? Professor, good night.

Are you deaf? Put that light out!

Come in.

l haven’t the faintest idea how this map came to be in your possession…

…but quite frankly, l am astounded that you didn’t hand it in.

Did it never occur to you that this, in the hands of Sirius Black…

…is a map to you?

-No. -No, sir.

Your father never set much store by the rules either.

But he and your mother gave their lives to save yours.

Gambling their sacrifice by wandering the castle unprotected…

…with a killer on the loose seems to me a poor way to repay them!

Now, l will not cover up for you again.

-Do you hear me? -Yes, sir.

l want you to return to your dormitory and stay there.

And don’t take any detours. lf you do, l shall know.

Professor, just so you know, l don’t think that map always works.

Earlier, it showed someone in the castle. Someone l know to be dead.

Oh, really? And who might that be?

Peter Pettigrew.

That’s not possible.

lt’s just what l saw.

Good night, professor.

Broaden your minds. You must look beyond.

The art of crystal gazing is in the clearing of the lnner Eye.

Only then can you see. Try again.

Now, what do we have here?

Do you mind me trying?

The Grim, possibly.

My dear, from the first moment you stepped foot in my class…

…l sensed that you did not possess the proper spirit…

…for the noble art of Divination. No, you see, there.

You may be young in years, but your heart is as shriveled…

…as an old maids, your soul as dry as the pages of the books…

…to which you so desperately cleave.

Have l said something?

She’s gone mental, Hermione has. Not that she wasn’t always mental…

…but now its in the open for everyone to see.

Hang on.

-We better take this back. -l’m not going back.

-Fine. See you later. -See you.

Harry Potter….

-Professor Trelawney–He will return tonight.

Sorry?

Tonight, he who betrayed his friends, whose heart rots with murder…

…shall break free.

lnnocent blood shall be spilt…

…and servant and master shall be reunited once more.

lm so sorry, dear boy. Did you say something?

No.

Nothing.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.