هری پاتر و زندانی آزکابان

15 بخش

7بخش

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح خیلی ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این بخش را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی بخش

آرستو مومنتوم!

یه کم رنگ‌پریده به نظر میاد، نه؟ رنگ‌پریده؟

چه انتظاری داری؟ از ارتفاع 30 متری افتاده.

آره، رون، بیا از بالای برج نجوم بندازیمت پایین، ببینیم قیافه‌ت چه شکلی میشه.

احتمالاً قیافه‌ش خیلی بهتر از الانش میشه.

حالت چطوره؟ اوه، عالی‌ام.

خوب ما رو ترسوندی، رفیق.

چی شد؟ خب، از روی جاروت افتادی.

غیب گفتی؟ منظورم مسابقه بود. کی برد؟

هیچ‌کس تو رو مقصر نمی‌دونه، هری.

دیوانه‌سازها اجازه نداشتن وارد محوطه بشن. دامبلدور خیلی عصبانی شد.

بعد از اینکه تو رو نجات داد، اونا رو فرستاد که برن.

یه چیز دیگه هم هست که باید بدونی.

وقتی که افتادی، طوفان جاروت رو طرف بید کتک‌زن برد و…

خب…

خیلی متأسف شدم که شنیدم جاروت شکسته.

راهی برای تعمیرش نیست؟

نه.

پروفسور، چرا دیوانه‌سازها چنین تأثیری روی من میذارن؟

منظورم اینه که چرا بیشتر از بقیه تأثیر میذارن؟ ببین.

دیوانه‌سازها یکی از پلیدترین موجودات این کره‌ی خاکی‌ان.

اونا تمام شادی و نشاط، تمام خاطرات خوب آدم رو می‌خورن…

تا اینکه ققط بدترین خاطرات آدم براش باقی بمونه.

تو ضعیف نیستی، هری.

دیوانه‌سازها تأثیرشون رو تو بیشتره چون خاطرات بسیار بد و هولناکی در گذشته‌ت وجود داره.

خاطرات بدی که همکلاسی‌هات فقط می‌تونن تصورش رو بکنن.

دلیلی نداره که شرمنده باشی.

من می‌ترسم، پروفسور. خب، اگه نمی‌ترسیدی نشانه‌ی حماقتت بود.

می‌خوام یاد بگیرم باهاشون مقابله کنم. شما می‌تونین یادم بدین.

یکیشون رو توی قطار فراری دادین.

اون شب فقط یه دونه بود.

ولی شما فراریش دادین. خب، راستش من تخصصی در این زمینه ندارم، هری.

ولی چون به نظر می‌رسه دیوانه‌سازها دارن به طرفت جلب میشن…

شاید بهتر باشه یادت بدم. اما بعد از تعطیلات.

فعلاً، باید استراحت کنم.

آخرین گروه برای اعزام به هاگزمید! بیاین جلو، یالا!

بچه‌ها، ولم کنین! فکر خوبیه، هری.

ولی به اندازه‌ی کافی خوب نیست. تازه، ما راه بهتری برات داریم.

می‌خوام برم هاگزمید! می‌دونیم.

می‌بریمت اونجا.

یه راه سریع‌تر نشونت میدیم. اگه ساکت باشی.

خدا خیرش بده. بذارین برم! دست بردارین، بچه‌ها. نکنین…

خب، هری. بیا و به پسرهای قدرتمند ملحق شو.

معلومه دارین چیکار می‌کنین؟

این آشغال دیگه چیه؟ میگه. “این آشغال دیگه چیه؟”

این راز موفقیت ماست. خیلی ناراحتیم که اینو بهت میدیم.

ولی به این نتیجه رسیدیم که تو بیشتر از ما به این احتیاج داری.

جرج، لطفاً نشونش بده.

رسماً سوگند می‌خورم که کار بدی انجام بدم.

“آقایان مهتابی، دُم‌باریک، پانَمَدی و شاخدار…

مفتخرند که نقشه‌ی غارتگر را معرفی کنند.”

خیلی بهشون مدیونیم.

صبر کن ببینم. این هاگوارتزه. و اون…

نه. این واقعاً… دامبلدوره.

تو دفترش. در حال قدم زدنه.

عادت همیشگیشه.

پس یعنی این نقشه نشون میده… همه رو.

کجا هستن. چیکار می‌کنن.

هر لحظه. و هر روز.

فوق‌العاده‌ست! از کجا آوردینش؟ از دفتر فیلچ کش رفتیم.

سال اول. گوش کن هفت تا راه مخفی وجود داره…

برای خروج از قلعه. ما این یکی رو بهت پیشنهاد می‌کنیم.

پهلوی مجسمه‌ی ساحره‌ی یک‌چشمه. به فروشگاه دوک‌های عسلی ختم میشه.

ولی عجله کن. فیلچ داره میاد این طرف.

و فراموش نکن. هر وقت کارت تموم شد، آروم بهش بزن و بگو: “شیطنت تموم شد.” وگرنه، بقیه می‌تونن بخوننش.

حالا، چقدر می‌خواین؟

خوشمزه‌ست. می‌دونم، میگن این کلبه در کل بریتانیا بیشترین ارواح رو داره. قبلاً گفته بودم؟

دو بار.

می‌خوای یه ذره بیای نزدیک‌تر؟

به طرف کلبه‌ی شیون آوارگان؟

اوه، راستش، من اینجا راحتم.

به به. ببینین کی اینجاست.

دارین برای خونه‌ی آرزوهاتون خرید می‌کنین؟

یه ذره برات بزرگ نیست، ویزویزو؟ مگه تمام خانواده‌ت تو یه اتاق نمی‌خوابن؟

دهنت رو ببند، مالفوی. اوه، زیاد دوستانه نبود.

پسرها، فکر کنم وقتشه که به ویزویزو یاد بدیم چطوری به افراد برتر از خودش احترام بذاره.

امیدوارم منظورت از برتر خودت نباشه. چطور جرئت می‌کنی با من صحبت کنی؟

گندزاده‌ی کثیف فسقلی!

کی بود؟

همین جوری اینجا واینستا! یه کاری بکن! چیکار کنم؟

چی شده، مالفوی؟ چوب اسکی‌هات رو گم کردی؟

گمشو کنار!

برو کنار!

مالفوی! صبر کن! صبر کن!

هری!

لعنتی، هری. اصلاً خنده‌دار نبود.

ای آب‌زیرکاه‌ها! تا حالا به من چیزی درمورد نقشه‌ی غارتگر نگفته بودن.

هری که نمی‌خواد نگهش داره. می‌خواد اونو تحویل پروفسور مک‌گوناگل بده.

مگه نه؟ البته. حتماً همراه با شنل نامرئیش.

ببینین کیه. مادام رزمرتا.

رون از اون خوشش میاد. حرف الکی نزن!

متن انگلیسی بخش

Aresto momentum!

-He looks a bit peaky, doesn’t he? -Peaky?

What do you expect? He fell over 1 00 feet.

Lets walk you off a tower and see what you look like.

Probably a right sight better than he normally does.

-How are you feeling? -Oh, brilliant.

You gave us a right good scare.

-What happened? -Well, you fell off your broom.

Really? l meant the match. Who won?

No one blames you, Harry.

Dementors aren’t supposed to be on the grounds. Dumbledore’s furious.

After he saved you, he sent them off.

There’s something else you should know too.

When you fell, your broom sort of blew into the Whomping Willow, and….

Well….

l’m sorry to hear about your broomstick.

ls there no chance of fixing it?

No.

Professor, why do the dementors affect me so?

-l mean, more than everyone else? -Listen.

Dementors are the foulest creatures to walk this earth.

They feed on every good feeling, every happy memory…

…until a person is left with absolutely nothing but his worst experiences.

You are not weak, Harry.

Dementors affect you most because there are true horrors in your past.

Horrors your classmates can scarcely imagine.

You have nothing to be ashamed of.

-l’m scared, professor. -l’d consider you a fool if you weren’t.

l need to know how to fight them. You could teach me.

You made the one on the train go away.

There was only one that night.

-But you made it go away. -l don’t pretend to be an expert, Harry.

But as the dementors seem to have developed an interest in you…

…perhaps l should teach you. But after the holidays.

For now, l need to rest.

Last call for Hogsmeade! Come on, now!

-Guys, let me go. -Clever, Harry.

-But not clever enough. -We’ve got a better way.

-l’m trying to get to Hogsmeade. -We know.

Well get you there.

-Well show you a quicker way. -lf you pipe down.

-Bless him. -Let me go! Come on, guys. Don’t–

-Now, Harry. -Come and join the big boys.

What are you doing?!

-What’s this rubbish? -What’s this rubbish? he says.

-lt’s the secret to our success. -lt’s a wrench giving it to you–

But we’ve decided your needs are greater than ours.

George, if you will.

l solemnly swear that l am up to no good.

Messrs, Moony, Wormtail, Padfoot and Prongs…

…are proud to present the Marauders Map.

We owe them so much.

Hang on. This is Hogwarts. And that–

-No. ls that really–? -Dumbledore.

-ln his study. -Pacing.

Does that a lot.

-So this map shows–? -Everyone.

-Where they are. -What they’re doing.

-Every minute. -Every day.

-Brilliant! Where did you get it? -From Filch’s office.

-First year. -There are seven secret passageways…

-…out of the castle. -Wed recommend this one.

-The One-Eyed Witch passageway. -Leads you to Honeydukes.

Hurry. Filch is heading this way.

And don’t forget. When you’re done, just give it a tap and say

Mischief managed. Otherwise, anyone can read it.

Now, how much do you want?

Delicious.

lt’s meant to be the most haunted building in Britain. Did l mention that?

Twice.

Do you want to move a bit closer?

To the Shrieking Shack?

Actually, l’m fine here.

Well, well. Look whos here.

You two shopping for your new dream home?

Bit grand for you, isn’t it, Weasle-Bee? Don’t your family sleep in one room?

-Shut your mouth, Malfoy. -Not very friendly.

Boys, l think its time we teach Weasle-Bee how to respect his superiors.

-Hope you don’t mean yourself. -How dare you talk to me!

You filthy little mudblood!

Who is that?

-Don’t stand there! Do something! -What?

What’s up, Malfoy? Lost your skis?

Get out of the way!

Move!

Malfoy! Wait! Wait!

Harry!

Bloody hell, Harry. That was not funny.

Those weasels! Never told me about any Marauders Map.

He wont keep it. He’ll turn it over to Professor McGonagall.

-Aren’t you? -Sure. Along with his lnvisibility Cloak.

Look who it is. Madam Rosmerta.

-Ron fancies her. -That’s not true!

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.