هری پاتر و زندانی آزکابان

15 بخش

3بخش

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح متوسط

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این بخش را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی بخش

درست فهمیدم؟ سیریوس بلک از آزکابان فرار کرده…

تا سراغ تو بیاد؟ آره.

ولی اونا بالاخره بلک رو می‌گیرن، مگه نه؟

منظورم اینه که، همه دنبالشن. البته.

منتها تا حالا کسی از آزکابان فرار نکرده…

و اون یه دیوونه‌ی زنجیری آدمکشه. ممنون، رون.

چرا قطار وایساد؟

امکان نداره به این زودی رسیده باشیم.

چه خبر شده؟

نمی‌دونم. شاید قطار خراب شده.

آخ، رون. پام رو لگد کردی.

اون بیرون یه چیزی داره تکون می‌خوره.

فکر کنم یکی داره سوار قطار میشه!

لعنتی! معلومه چه خبره؟

هری

هری، حالت خوبه؟

ممنون.

بیا، اینو بخور. حالت رو جا میاره.

چیزی نیست. شکلاته.

اون چی بود اومد تو؟

یه دیوانه‌ساز بود. یکی از نگهبان‌های آزکابان. الان دیگه رفته.

داشت توی قطار دنبال سیریوس بلک می‌گشت.

ببخشید، من باید برم با راننده یه صحبتی کنم.

بخورش. حالت رو بهتر می‌کنه.

چه اتفاقی برام افتاد؟

خب، یه جورایی خشکت زده بود.

فکر کردیم شاید دچار حمله‌ای چیزی شدی.

و هیچ‌کدوم از شما دو تا…

می‌دونین…

از هوش رفتین؟ نه.

ولی احساس عجیبی داشتم.

حس می‌کردم دیگه هیچ‌وقت خوشحال نمیشم.

ولی یه نفر داشت جیغ می‌کشید.

یه زن.

هیچ‌کس جیغ نمی‌کشید، هری.

خوش آمدید، به سال تحصیلی جدید در هاگوارتز خوش آمدید.

حالا، باید چند نکته رو بهتون تذکر بدم،

چون بعد از شام لذیذ و مفصل‌مون همگی گیج و خسته میشیم.

اول، مفتخرم که به پروفسور آر.جی لوپین خوشامد بگم…

که با کمال میل وظیفه‌ی…

تدریس درس دفاع در برابر جادوی سیاه رو قبول کردن.

موفق باشی، پروفسور.

معلومه. برای همین می‌دونست باید بهت شکلات بده، هری.

پاتر راسته که غش کردی؟

منظورم اینه که، واقعاً غش کردی؟ گم شو، مالفوی.

اون از کجا فهمید؟ فراموشش کن.

سال‌ها در اینجا استاد درس مراقبت از موجودات جادویی بود…

تصمیم گرفت که بازنشسته بشه…

تا با اعضای باقیمونده‌ی بدنش وقت بیشتری رو بگذرونه.

خوشبختانه، خوشحالم که اعلام کنم…

که جای اون رو کسی نگرفته به جز…

روبیوس هاگرید خودمون.

سرانجام، موضوع ناراحت‌کننده‌ای هست که باید بگم.

به درخواست وزارت سحر و جادو،

هاگوارتز، تا اطلاع ثانوی، میزبان گروهی از دیوانه‌سازهای آزکابانه…

تا زمانی که سیریوس بلک دستگیر بشه.

دیوانه‌سازها جلوی همه‌ی ورودی‌های محوطه مستقر میشن.

با اینکه به من اطمینان دادن…

که حضور اونا باعث به هم خوردن فعالیت‌های روزمره‌ی ما نمیشه…

بذارین هشداری بهتون بدم.

دیوانه‌سازها موجودات پلیدی هستن.

اونا بین کسی که دنبالش می‌گردن…

با کسی که سر راهشون قرار می‌گیره، فرقی قائل نمیشن.

بنابراین، باید به تک تک شما هشدار بدم…

که بهانه‌ای دستشون ندین که بهتون آسیب بزنن.

چیزی به اسم بخشش در ذات دیوانه‌سازها وجود نداره.

اما می‌دونین که، حتی در تاریک‌ترین زمان‌ها هم…

میشه شادی رو پیدا کرد…

کافیه آدم یادش باشه که چراغ رو روشن کنه.

فورتیونا میجور.

بیا، گوش کن. نمیذاره من برم تو.

فورتیونا میجور. نه، نه. صبر کن، صبر کن.

اینو تماشا کنین.

شگفت‌انگیزه. فقط با صدای من این‌طوری شد.

فورتیونا میجور.

باشه بابا، درسته. برین تو. ممنونم.

باورم نمیشه بعد از سه سال هنوز داره این کارو می‌کنه.

حتی بلد نیست آواز بخونه. دقیقاً.

سلام، پسر. سلام، پسر.

اوه، خدا. خیلی بده.

سبز. این میمونه.

این چیه؟ تو به این میگی میمون؟

دیگه بهش ندین.

هی، نویل، فیل رو امتحان کن.

رون، بگیر! آره.

فکر کنم برنده مشخص شد.

اوه، از اونا نخور! اوه، نه!

نگاش کنین. صورتش رو!

متن انگلیسی بخش

Let me get this straight. Sirius Black escaped from Azkaban…

-…to come after you? -Yeah.

But they’ll catch Black, wont they?

-l mean, everyone’s looking for him. -Sure.

Except no ones ever broken out of Azkaban before…

-…and he’s a murderous, raving lunatic. -Thanks, Ron.

Why are we stopping?

We cant be there yet.

What’s going on?

l don’t know. Maybe we’ve broken down.

Ouch, Ron. That was my foot.

There’s something moving out there.

l think someone’s coming aboard.

Bloody hell! Wha’ts happening?

Harry.

Harry, are you all right?

Thank you.

Here, eat this. lt’ll help.

lt’s all right. lt’s chocolate.

What was that thing that came?

lt was a dementor. One of the guards of Azkaban. lts gone now.

lt was searching the train for Sirius Black.

lf you’ll excuse me, l need to have a little word with the driver.

Eat. You’ll feel better.

What happened to me?

Well, you sort of went rigid.

We thought maybe you were having a fit or something.

And did either of you two…

…you know…

-…pass out? -No.

l felt weird, though.

Like l’d never be cheerful again.

But someone was screaming.

A woman.

No one was screaming, Harry.

Welcome! Welcome to another year at Hogwarts.

Now, l’d like to say a few words…

…before we all become too befuddled by our excellent feast.

First, l’m pleased to welcome Professor R.J Lupin…

…who’s kindly consented to fill the post…

…of Defense Against the Dark Arts teacher.

Good luck, professor.

Of course. That’s why he knew to give you the chocolate, Harry.

Potter. ls it true you fainted?

-l mean, you actually fainted? -Shove off, Malfoy.

-How did he find out? -Just forget it.

Our Care of Magical Creatures teacher…

…has decided to retire…

…in order to spend more time with his remaining limbs.

Fortunately, l’m delighted to announce…

…that his place will be taken by none other…

…than our own Rubeus Hagrid.

Finally, on a more disquieting note…

…at the request of the Ministry of Magic…

…Hogwarts will, until further notice, play host to the dementors of Azkaban…

…until such a time as Sirius Black is captured.

The dementors will be stationed at every entrance to the grounds.

Now whilst l’ve been assured…

…that their presence will not disrupt our day-to-day activities…

…a word of caution.

Dementors are vicious creatures. They’ll not distinguish…

…between the one they hunt and the one who gets in their way.

Therefore, l must warn each and every one of you…

…to give them no reason to harm you.

lt is not in the nature of a dementor to be forgiving.

But you know, happiness can be found…

…even in the darkest of times…

…if one only remembers to turn on the light.

Fortuna Major.

Here, listen. She just wont let me in.

-Fortuna Major. -No, no. Wait, wait.

Watch this.

-Amazing. Just with my voice. -Fortuna Major.

-Yes, all right. Go in. -Thank you.

Still doing that after three years.

-She cant even sing. -Exactly.

-Hey, man. -Hey, man.

-Oh, God. -That’s awful.

Green. That’s a monkey.

-What is that? -You call that a monkey?

Do not give him one again.

Hey, Neville, try an elephant.

-Ron, catch. -l will.

l think we have a winner.

-Oh, don’t try one of them. -Oh, no.

Look at him. His face.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.