بخش 15

: ارباب حلقه ها 3 / فصل 15

بخش 15

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح متوسط

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی فصل

¨آقاي ¨فرودو .

نگاه کنيد .

اونجا نور …

و زيبايي هست …

که سايه نمي تونه بهش دست پيدا کنه .

مال من رو بگيريد .

هنوز چند قطره مونده .

براي بازگشتمون ديگه آبي نميمونه .

فکر نمي کنم بازگشتي در کار باشه ، آقاي ¨فرودو .

فرودو¨ ، بخواب روي زمين¨ !

مخفي شو !

¨فرودو¨ !

اونها کجا هستند ؟

به فرمانرواي سرزمين سياه بگيد بياد بيرون !

تا عدالت در موردش اجرا بشه !

ارباب من ، ¨سايرون¨ بزرگ ، به شما خوش آمد گفتند .

اينجا کسي هست که بخواد با من گفتگو کنه ؟

ما اينجا نيامده ايم که با ¨سايرون¨ نفرين شده گفتگو کنيم .

اين رو به اربابت بگو : نيروهاي ¨موردور¨ بايد متفرق بشند .

بايد اين سرزمين رو رها کنه ، و هرگز برنگرده .

پيرمرد .

يه چيزي دارم که ميخوام بهتون نشون بدم .

¨فرودو¨ .

¨فرودو¨ .

ساکت باش . نه !

خاموش !

ميبينم که اون کوتوله خيلي براتون عزيز بوده .

بدونيد که رنج زيادي از ميزبانش ديد .

چه کسي فکر مي کرد همچين موجود کوچيکي بتونه اينهمه درد رو تحمل کنه ؟

ولي اون تحمل کرد ، ¨گاندولف .

اون تحمل کرد .

و اين کيه ؟

وارث ¨ ايزيلدور¨ ؟

پيدا کردن يک پادشاه از درست کردن شمشير شکستهِ الفها سخت تره .

فکر کنم اين نتيجهِ مذاکرات بود .

من حرف هاي اون رو باور نمي کنم .

باور نمي کنم .

برگرديد عقب .

برگرديد عقب !

¨اون رفته ، آقاي ¨فرودو .

ديگه نوري پيدا نيست ، رفت طرف شمال .

يک چيزي توجهش رو جلب کرده .

استوار باشيد ! ايستادگي کنيد .

فرزندان ¨گاندور¨ ، و ¨روحان¨ ، برادران من !

در چشمان شما …

همان حراسي را مي بينم که در دل دارم .

شايد روزي برسد که نشاني از شجاعت باقي نمانده باشد …

زماني که همهِ دوستانمون رو فراموش کنيم و تمام پيوندهاي دوستي رو بشکنيم .

اما امروز آن روز نيست .

زمان زوزه گرگها و سپرهاي شکسته …

زماني که دوران انسانها در هم بشکند

اما امروز آن روز نيست .

امروز ما خواهيم جنگيد !

به تمام چيزهايي که در اين زمين پاک عزيز ميداريد…

ازتون ميخوام بايستيد, مردان غرب !

فکر نمي کردم دوشادوش يک ¨ اِلف¨ بجنگم و بميرم .

جنگيدن دوشادوش يک دوست چطور ؟

آره .

اين بدک نيست .

شاير¨ رو يادت مياد¨ ، آقاي ¨فرودو¨ ؟

به زودي بهار ميشه .

باغ هاي ميوه شکوفه ميدن .

پرنده ها روي درختان فندق آشيانه مي کنند .

تابستان که بشه فصل بذر پاشي جو در مزارع پاييني شروع ميشه …

خوردن توت فرنگي تازه به همراه خامه چه کيفي داره .

مزه توت فرنگي رو يادت مياد ؟

¨نه ، ¨سم .

نه مزهِ غذا يادم مونده …

… نه صداي آب …

… نه بوي علفزار .

من …

… در تاريکي رها شدم .

ديگه … ديگه هيچي نيست .

مانعي بين من و چرخ آتش نيست .

ميتونم ببينمش …

با همين چشمهام .

پس بذار از شرش خلاص شيم …

يک بار براي هميشه .

¨زود باش ، آقاي ¨فرودو .

ممکنه نتونم حلقه رو حمل کنم …

ولي تو رو ميتونم .

بلند شو !

متن انگلیسی فصل

Mr. Frodo.

Look.

There is light…

and beauty up there…

that no shadow can touch.

Take mine.

There’s a few drops left.

There will be none left for the return journey.

I don’t think there will be a return journey, Mr. Frodo.

Frodo, get down!

Hide!

Frodo!

Where are they?

Let the Lord of the Black Land come forth!

Let justice be done upon him!

My master, Sauron the Great, bids thee welcome.

Is there any in this rout with authority to treat with me?

We do not come to treat with Sauron…

faithless and accursed.

Tell your master this: The armies of Mordor must disband.

He is to depart these lands, never to return.

Old Greybeard.

I have a token I was bidden to show thee.

Frodo.

Frodo.

Silence. No!

Silence!

The Halfling was dear to thee, I see.

Know that he suffered greatly at the hands of his host.

Who would’ve thought one so small could endure so much pain?

And he did, Gandalf.

He did.

And who is this?

Isildur’s heir?

It takes more to make a king than a broken Elvish blade.

I guess that concludes negotiations.

I do not believe it.

I will not.

Pull back.

Pull back!

It’s gone, Mr. Frodo.

The light’s passed on, away towards the north.

Something’s drawn its gaze.

Hold your ground! Hold your ground.

Sons of Gondor, of Rohan, my brothers!

I see in your eyes…

the same fear that would take the heart of me.

A day may come when the courage of Men fails…

when we forsake our friends and break all bonds of fellowship.

But it is not this day.

An hour of wolves and shattered shields…

when the age of Men comes crashing down.

But it is not this day.

This day we fight!

By all that you hold dear on this good earth…

I bid you stand, Men of the West!

Never thought I’d die fighting side by side with an Elf.

What about side by side with a friend?

Aye.

I could do that.

Do you remember the Shire, Mr. Frodo?

It’ll be spring soon.

And the orchards will be in blossom.

And the birds will be nesting in the hazel thicket.

And they’ll be sowing the summer barley in the lower fields…

and eating the first of the strawberries with cream.

Do you remember the taste of strawberries?

No, Sam.

I can’t recall the taste of food…

nor the sound of water…

nor the touch of grass.

I’m…

naked in the dark.

There’s… there’s nothing.

No veil between me and the wheel of fire.

I can see him…

with my waking eyes.

Then let us be rid of it…

once and for all.

Come on, Mr. Frodo.

I can’t carry it for you…

but I can carry you.

Come on!

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.