بخش 08

: ارباب حلقه ها 3 / فصل 8

بخش 08

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح خیلی ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی فصل

از همون اولين باري که شما رو ديدم براي شما آرزوي مسرت کردم .

تنها تشريف مي برديد گردش ؟

اين دفعه نه .

اين دفعه رو بايد بموني ، ¨گيملي .

هنوز متوجه يکدندگي دُورف¨ ها نشدي ؟¨

ممکنه شده باشي . ما هم باهات ميايم ، جوون .

چه خبر شده ؟

داره کجا ميره ؟

نمي فهمم .

¨لرد ¨ آراگورن !

چرا درست شب قبل از جنگ ميره ؟

ميره چون اميدي وجود نداره .

اون ميره چون بايد بره .

شمارمون خيلي کمه .

نمي تونيم سپاهيان ¨موردور¨ رو شکست بديم .

نه …

نمي تونيم .

ولي با اين حال در ميدان نبرد باهاشون روبرو خواهيم شد .

دستورات لازم رو دادم .

در غياب من مردم از تو اطاعت خواهند کرد .

جانشين من در ¨گولدن هال¨ تو هستي .

تو بايد از “ ادوراس “ دفاع کني …

… اگه سرنوشت جنگ بر وفق مراد نشد .

وظيفهِ ديگه اي هست که بايد انجام بدم ، سرورم ؟

وظيفه ؟

نه .

مي خوام دوباره لبخند تو رو ببينم …

نه سوگ کساني که زمان مرگشون فرا رسيده

تو بايد زنده بموني تا تکرار اين روزها رو ببيني …

بدون اندکي نا اميدي بيشتر

کدوم ارتشي چنين جايي دوام مياره ؟

ارتشي که نفرين شده .

سالها پيش ، مردان کوهستان سوگند ياد کردند …

به آخرين پادشاه گاندور …

که به ياري اون بيان …

و در کنارش بجنگند .

ولي زمانش که فرا رسيد …

و ¨گاندور¨ به وجودشون نياز داشت …

فرار کردند …

و در تاريکي کوهستان ناپديد شدند .

ايزيلدور¨ نفرينشون کرد¨ …

سرگردان باشند تا زماني که به پيمانشون عمل کنند .

چه کسي اونها رو از گرگ و ميش خاکستري فرا خواهد خواند ؟

مردم فراموش شده .

وارث کسي که بهش سوگند ياد کرده اند .

او از شمال خواهد آمد .

او بر حسب نياز خواهد آمد .

او از در به سمت مسير مردگان قدم خواهد گذاشت .

تمام گرماي وجودم رو دارم از دست ميدم .

راه بسته يه .

اونهايي که مردند اين راه رو ساختند .

و ازش محافظت مي کنند .

راه بسته يه .

¨بريگو¨ !

من از مرگ نمي ترسم .

به حق چيزهاي نشنيده .

يک ¨اِلف¨ گوش دراز ميره توي زمين ولي يک ¨دُورف¨ جرأت نمي کنه ؟

اوه .

اگر نرم بايد تا ابد جواب پس بدم .

بايد سبک و سريع حرکت کنيم .

راه زيادي در پيش داريم .

در مقصد سربازان و اسب ها بايد توان جنگيدن داشته باشند .

هابيت¨ ها براي جنگ ساخته نشدند¨ ، ¨ارباب ¨مريادوک .

ولي تمام رفقاي من دارند مي جنگند .

اگه نرم تا زنده ام شرمسارم .

تا ¨ميناس تريس¨ به تاخت سه روز راهه .

و هيچ کدوم از سواران من نمي تونند تو رو به عنوان سربار تحمل کنند.

من ميخوام بجنگم .

ديگه حرفي ندارم .

تو با من ميتازي .

بانوي من .

داخل يک خط! حرکت کنيد !

داخل يک خط! حرکت کنيد !

حرکت مي کنيم !

¨به سمت ¨گاندور !

اين ديگه چيه ؟

چي مي بيني ؟

شکلهايي از انسانها ميبينم…

و اسب ها .

کجا ؟

نشانهايي رنگ پريده مانند تکه هاي ابر .

نيزه هايي که بر افراشته شده اند …

مانند بيشه اي که در زمستان در پوششي از مه رفته است .

مردگان را تعقيب ميکردند .

آنها احظار شدند .

مردگان ؟

احظار شدند ؟

اونو ميدونم .

خيلي خوبه .

¨ خيلي خوبه ! ¨ لگولاس !

به پايين نگاه نکنيد .

چه کسي وارد قلمرو من شده ؟

کسي که باهاش هم پيمان خواهي شد .

مرده ها حضور زنده ها رو تحمل نمي کنند .

تو من رو تحمل خواهي کرد .

راه بسته است .

اونهايي که مردند اينجا رو ساختند .

و ازش محافظت مي کنند .

راه بسته است .

حالا شما بايد بميريد .

به تو امر مي کنم به سوگندت عمل کني .

کسي جز پادشاه ¨گاندور¨ نمي تونه به من دستور بده .

اون شمشير شکسته بود .

مي بيني که دوباره ساخته شد .

کنار ما بجنگيد …

… و شرافتتون رو باز پس بگيريد .

پاسختون چيه ؟

پاسختون چيه ؟

¨تو وقتت رو تلف مي کني ، ¨ آراگورن .

مگه اونها توي زندگي شرافتي داشتند که حالا تو مرگ بخوان داشته باشن .

من وارث ¨ ايزيلدور¨ هستم .

براي من بجنگيد …

… تا از نفرين رهايتان کنم .

پاسختون چيه ؟

بهتون قول ميدم !

بجنگيد ، و من هم شما رو آزاد مي کنم !

پاسختون چيه ؟

بايستيد ، خائنين !

بريد بيرون !

¨لگولاس¨ !

بدو !

متن انگلیسی فصل

I have wished you joy since first I saw you.

Just where do you think you’re off to?

Not this time.

This time you must stay, Gimli.

Have you learned nothing of the stubbornness of Dwarves?

You might as well accept it. We’re going with you, laddie.

What’s happening?

Where’s he going?

I don’t understand.

Lord Aragorn!

Why does he leave on the eve of battle?

He leaves because there is no hope.

He leaves because he must.

Too few have come.

We cannot defeat the armies of Mordor.

No…

we cannot.

But we will meet them in battle nonetheless.

I have left instruction.

The people are to follow your rule in my stead.

Take up my seat in the Golden Hall.

Long may you defend Edoras…

if the battle goes ill.

What other duty would you have me do, my lord?

Duty?

No.

I would have you smile again…

not grieve for those whose time has come.

You shall live to see these days renewed…

and no more despair.

What kind of army would linger in such a place?

One that is cursed.

Long ago, the Men of the Mountains swore an oath…

to the last king of Gondor…

to come to his aid…

to fight.

But when the time came…

when Gondor’s need was dire…

they fled…

vanishing into the darkness of the mountain.

And so Isildur cursed them…

never to rest until they had fulfilled their pledge.

Who shall call them from the grey twilight?

The forgotten people.

The heir of him to whom the oath they swore.

From the north shall he come.

Need shall drive him.

He shall pass the door to the Paths of the Dead.

The very warmth of my blood seems stolen away.

The way is shut.

It was made by those who are dead.

And the Dead keep it.

The way is shut.

Brego!

I do not fear death.

Well, this is a thing unheard-of.

An Elf will go underground where a Dwarf dare not?

Oh.

Oh, I’d never hear the end of it.

We must ride light and swift.

It is a long road ahead.

And man and beast must reach the end with the strength to fight.

Little Hobbits do not belong in war, Master Meriadoc.

All my friends have gone to battle.

I would be ashamed to be left behind.

It is a three-day gallop to Minas Tirith.

And none of my riders can bear you as a burden.

I want to fight.

I will say no more.

Ride with me.

My lady.

Form up! Move out!

Form up! Move out!

Ride!

Ride now to Gondor!

What is it?

What do you see?

I see shapes of men.

And of horses.

Where?

Pale banners like shreds of cloud.

Spears rise…

like winter-thickets through a shroud of mist.

The Dead are following.

They have been summoned.

The Dead?

Summoned?

I knew that.

Very good.

Very good! Legolas!

Do not look down.

Who enters my domain?

One who will have your allegiance.

The Dead do not suffer the living to pass.

You will suffer me.

The way is shut.

It was made by those who are dead.

And the Dead keep it.

The way is shut.

Now you must die.

I summon you to fulfill your oath.

None but the king of Gondor may command me.

That line was broken.

It has been remade.

Fight for us…

and regain your honor.

What say you?

What say you?

You waste your time, Aragorn.

They had no honor in life, they have none now in death.

I am Isildur’s heir.

Fight for me…

and I will hold your oaths fulfilled.

What say you?

You have my word!

Fight, and I will release you from this living death!

What say you?!

Stand, you traitors!

Out!

Legolas!

Run!

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.