بخش 07

: ارباب حلقه ها 3 / فصل 7

بخش 07

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح خیلی ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی فصل

براي خودم نمي خوامش .

فقط مي خواستم کمک کنم .

ديدي ؟ ديدي ؟

حلقه رو براي خودش ميخواد .

خفه شو !

از اينجا برو ! از اينجا گمشو !

¨نه ، ¨سم .

تو بايد بري .

¨متأسفم ، ¨سم .

ولي اون يک دروغگوئه .

اون شما رو نسبت به من بدبين کرد .

تو ديگه نمي توني کمکم کني .

اين رو جدي نمي گيد .

برو به خونه .

¨فارامير¨ !

¨فارامير¨ !

پدرت ديوونه شده .

براي از دست دادن زندگيت اينقدر شتاب نکن .

اگه وفاداريم رو اينجا نشون ندم کجا نشون بدم؟

اين شهر مردان ¨ نومنور¨ ه .

من با خوشحالي جونم رو ميدم تا از زيبايي اين شهر …

ياد و فرزانگي اش دفاع کنم .

¨پدرت دوستت داره ، ¨فارامير .

قبل از پايان اين ماجرا يادش مياد .

بلدي شعر بخوني ، ارباب ¨هابيت¨ ؟

خوب …

بله .

حداقل در حد مردم خودمون بلدم

ولي شعري مناسب تالارهاي بزرگ…

و زمانهاي تاريک نداريم

و چرا اشعار شما نبايد مناسب تالارهاي من باشن؟

زود باش ، برام بخون .

خانه در پشت سر است

دنيا در مقابل تو

و مسيرهاي زيادي در پيش رو قرار دارد

از ميان سايه ها

در دل شب تار

تا که چشمک زنند بر ما ستاره ها

مه و سايه

ابر و حاله

همه محو شوند

همه

محو شوند

راه رو براي پادشاه باز کنيد .

بريد کنار .

سرور من .

درود برشما ، قربان .

گريمبول¨ ، چند نفرند ؟¨

من 500 نفر از ¨وستفولد¨ آوردم ، سرورم .

ما 300 نفر ديگه هم از ¨فنمارچ¨ آورديم ، تئودن¨ شاه ¨ .

پس سواران ¨ اسنو بورن¨ کجا هستند ؟ هيچ کدام همراه نشدند ، سرورم .

فقط شش هزار نيزه دار .

نصف تعدادي که اميدوار بودم بيان .

شش هزار نفر براي شکستن خطوط موردور¨ کافي نيست¨ .

باز هم ميان .

هر ساعتي که از دست بديم شکست “ گاندور “ نزديکتر ميشه .

تا سحرگاه صبر مي کنيم ، بعد راه ميفتيم .

اسب ها نا آرام هستند …

و افراد هم ساکت .

اونها در کنار اين کوهستان بي تاب ميشوند .

اون کوره راه …

به کجا ميره ؟

¨ميره به طرف ¨ديمهولت ، به گذرگاه زير کوه .

هر کس به اونجا رفته ديگه بر نگشته .

اون کوهستان نفرين شده است .

¨آراگورن ¨ .

بيا يک چيزي بخور .

خوبه .

¨حالا شدي يک جنگجوي واقعي ¨روحان .

من آماده ام .

متأسفم .

انقدرها هم خطرناک نيست .

تيز هم نيست .

خب ، اين خوب نيست . تو نمي توني با يک شمشير کند تعداد زيادي ¨ ارک¨ بکشي .

زود باش .

برو پيش آهنگر. زود باش !

نبايد اون رو تشويق کني .

تو هم نبايد به اون ترديد کني .

من به قلب اون ترديد ندارم ، ولي به قدرت بازوهاش چرا .

چرا ¨مري¨ بايد اينجا بمونه ؟

اون به اندازهِ شما دليل براي اين جنگ داره .

چرا اون نبايد براي چيزايي که دوستشون داره بجنگه؟

تو و اون “ هابيت “ چيز زيادي از جنگ نميدونيد .

وقتي ترس تمام وجودش رو فرا بگيره …

و خون ها و جيغ ها و وحشت نبرد رو ببينه …

فکر ميکني ميتونه بايسته و بجنگه ؟

اون فرار مي کنه .

و اين بهترين کاريه که اون انجام خواهد داد .

¨جنگ مخصوص مردانه ، ¨ ايووين .

من زندگي فاني رو انتخاب کردم .

اميدوارم بتونم ببينمش …

براي آخرين بار .

قربان ؟

پادشاه ¨تئودن¨ منتظر شما هستند ، سرور من .

شما رو تنها ميذارم .

¨سرورم ¨ الروند .

من از طرف کسي که دوستش دارم اومدم .

آروين¨ داره ميميره¨ .

اون توان ايستادگي در برابر نيروهاي اهريمني ¨موردور¨ رو نداره .

نور ¨ ايون استار¨ داره کم فروغ مي شه .

¨و با قدرت گرفتن ¨سايرون ، نيروي اون تحليل ميره .

زندگي ¨ آروين¨ به سرنوشت حلقه گره خورده .

¨مرگ روي ما سايه افکنده ، ¨آراگورن .

به آخر رسيديم .

ما نرسيديم ، ولي ¨سايرون¨ خواهد رسيد .

شما مي جنگيد ، ولي پيروز نخواهيد شد .

ارتش ¨سايرون¨ به سوي ¨ميناس تريس¨ هجوم برده ، اين رو مي دونيد .

ولي نيروي ديگري در خفا از سوي رودخانه به سمت شما يورش خواهد آورد .

ناوگان دزدان دريايي از سمت جنوب حرکت کرده .

تا دو روز ديگه به شهر خواهند رسيد .

¨شمار شما کافي نيست ، ¨ آراگورن .

نياز به مردان بيشتري داريد .

ديگه کسي نيست .

اونهايي که در کوهستان ساکن هستند .

قاتل ها …

خائنين .

از اونها طلب کمک کنيم ؟

اونها به هيچ چيزي پايبند نيستند .

به درخواست هيچ کس جواب نمي دهند .

¨ولي به پادشاه ¨گاندور پاسخ خواهند داد .

آندوريل¨ ، شعله اي از غرب ¨ ، که از سفالهاي ¨ نارسيل ¨ ساخته شده .

سايرون¨ هرگز شمشير ¨ النديل¨ رو فراموش نکرده ¨ .

شمشيري که شکسته بود حالا به ميناس تريس¨ باز خواهد گشت ¨ .

کسي که از نيروي اين شمشير استفاده مي کنه …

مرگ بار ترين سپاه زمين رو در اختيار خواهد داشت .

جنگجو بودن رو رها کن .

کسي شو که بايد بشي .

از راه ¨ديمهولت¨ برو .

من به انسانها اميد ميدم

من هيچ چيز براي خودم نميخوام .

براي چي اين کار رو مي کني ؟

جنگ در شرق در حال وقوعه . تميتوني در شب نبرد ما رو ترک کني .

نميتوني افراد رو رها کني .

¨ايووين¨…

ما اينجا بهتون نياز داريم .

شما براي چي اومديد اينجا ؟

يعني نمي دونيد ؟

اين فقط يک سايه و خياله که عاشقش شديد .

من نميتونم اون دلبري که فکر ميکنيد براتون بشم .

متن انگلیسی فصل

I don’t want to keep it.

I just want to help.

See? See?

He wants it for himself.

Shut up, you!

Go away! Get out of here!

No, Sam.

It’s you.

I’m sorry, Sam.

But he’s a liar.

He’s poisoned you against me.

You can’t help me anymore.

You don’t mean that.

Go home.

Faramir!

Faramir!

Your father’s will has turned to madness.

Do not throw away your life so rashly.

Where does my allegiance lie if not here?

This is the city of the Men of Numenor.

I will gladly give my life to defend her beauty…

her memory, her wisdom.

Your father loves you, Faramir.

He will remember it before the end.

Can you sing, Master Hobbit?

Well…

yes.

At least, well enough for my own people.

But we have no songs for great halls…

and evil times.

And why should your songs be unfit for my halls?

Come, sing me a song.

Home is behind

The world ahead

And there are many paths to tread

Through shadow

To the edge of night

Until the stars are all alight

Mist and shadow

Cloud and shade

All shall fade

All shall

Fade

Make way for the king.

Make way.

My lord.

Hail to you, sire.

Grimbold, how many?

I bring 500 men from the Westfold, my lord.

We have 300 more from Fenmarch, Theoden King.

Where are the riders from Snowborn? None have come, my lord.

Six thousand spears.

Less than half of what I’d hoped for.

Six thousand will not be enough to break the lines of Modor.

More will come.

Every hour lost hastens Gondor’s defeat.

We have till dawn, then we must ride.

The horses are restless…

and the men are quiet.

They grow nervous in the shadow of the mountain.

That road there…

where does that lead?

It is the road to the Dimholt, the door under the mountain.

None who venture there ever return.

That mountain is evil.

Aragorn.

Let’s find some food.

There.

A true esquire of Rohan.

I’m ready.

Sorry.

It isn’t all that dangerous.

It’s not even sharp.

Well, that’s no good. You won’t kill many Orcs with a blunt blade.

Come on.

To the smithy. Go!

You should not encourage him.

You should not doubt him.

I do not doubt his heart, only the reach of his arm.

Why should Merry be left behind?

He has as much cause to go to war as you.

Why can he not fight for those he loves?

You know as little of war as that Hobbit.

When the fear takes him…

and the blood and the screams and the horror of battle take hold…

do you think he would stand and fight?

He would flee.

And he would be right to do so.

War is the province of Men, Eowyn.

I choose a mortal life.

I wish I could’ve seen him…

one last time.

Sir?

King Theoden awaits you, my lord.

I take my leave.

My lord Elrond.

I come on behalf of one whom I love.

Arwen is dying.

She will not long survive the evil that now spreads from Mordor.

The light of the Evenstar is failing.

As Sauron’s power grows, her strength wanes.

Arwen’s life is now tied to the fate of the Ring.

The Shadow is upon us, Aragorn.

The end has come.

It will not be our end, but his.

You ride to war, but not to victory.

Sauron’s armies march on Minas Tirith, this you know.

But in secret he sends another force which will attack from the river.

A fleet of Corsair ships sails from the south.

They’ll be in the city in two days.

You’re outnumbered, Aragorn.

You need more men.

There are none.

There are those who dwell in the mountain.

Murderers…

traitors.

You would call upon them to fight?

They believe in nothing.

They answer to no one.

They will answer to the king of Gondor.

Anduril, the Flame of the West, forged from the shards of Narsil.

Sauron will not have forgotten the Sword of Elendil.

The blade that was broken shall return to Minas Tirith.

The man who can wield the power of this sword…

can summon to him an army more deadly than any that walks this earth.

Put aside the Ranger.

Become who you were born to be.

Take the Dimholt road.

Ónen i-Estel Edain (I give hope to the Dúnedain.)

Ú-chebin Estel anim (I have kept no hope for myself.)

Why are you doing this?

The war lies to the east. You cannot leave on the eve of battle.

You cannot abandon the men.

Eowyn…

We need you here.

Why have you come?

Do you not know?

It is but a shadow and a thought that you love.

I cannot give you what you seek.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.