بخش 02

: ارباب حلقه ها 3 / فصل 2

بخش 02

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح خیلی ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی فصل

سارومان…

عصاي تو شکسته .

گريما¨ ، تو لازم نيست دنبال اون بري¨ .

تو هميشه مثل الان نبودي .

تو زماني مردي از ¨روحان¨ بودي .

بيا پايين .

يک مرد از روحان؟

منزلگاه روحان چيه …

جز يک انبار کاهگلي که راهزنها اونجا مست ميکنند …

و بچه هاشون روي زمين با سگها غلت ميخورند .

پيروزي در ¨هلمز ديپ¨ به تو تعلق نداره، ¨تئودن¨ پادشاه اسبان.

تو فرزند کوچک پدراني بزرگتري .

¨گريما¨…

بيا پايين .

خودت رو از اون آزاد کن .

آزاد؟ اون هرگز آزاد نخواهد شد. نه.

خفه شو ، آدم پست !

¨سارومان¨ !

تو در قلب مشورت با دشمن بودي .

بهمون بگو چي مي دوني !

نگهبانهات رو از اينجا دور کن تا بهت بگم سرنوشتت کجا شکل خواهد گرفت

من اينجا زنداني نميمونم

به تمام هم پيمان هامون پيغام بفرستيد …

به هر نقطه اي از خطه مياني که هنوز آزادي خودش رو حفظ کرده .

دشمن بر عليه ما حرکت خواهد کرد . ما بايد بفهميم که به کجا حمله خواهد کرد .

آلودگي هاي سارومان…

براي هميشه شسته شد .

درختان براي زندگي به اينجا بر خواهند گشت .

درختان جوان .

درختان وحشي . ¨پيپين¨ !

خدا به ما رحم کنه !

¨پريگرين توک¨ !

اونو بده به من, پسرم .

سريع ، حالا .

امشب از خونهايي که براي اين سرزمين ريخته شده قدرداني مي کنيم .

درود بر مردگان پيروز .

درود !

هيچ توقفي .

هيچ مستي اي . و هيچ استفراغي .

پس اين بازي نوشيدنه ؟

پيروز آخرين نفريه که ايستاده .

من به خاطر تو خوشحالم .

اون مرد محترميه .

شما هر دو افراد محترمي هستيد .

اين ¨تئودن¨ پادشاه ¨روحان¨ نبود که باعث پيروزي مردمش شد .

به حرفهاي من توجه نکن .

تو جووني .

و امشب براي توئه .

اون دورفها هستند که با زنان کوچک پشمالو به شنا ميرن

يک چيزي احساس ميکنم .

يک خارش ضعيف در انگشتهام .

فکر کنم روي من اثر کرده .

چي گفته بودم ؟

اون نمي تونه اين مشروب رو تحمل کنه .

بازي تمامه .

¨پيپين¨ !

متشکرم ! من بردم !

خبر جديدي از ¨فرودو¨ نشده ؟

هيچ خبري . هيچي .

ما وقت داريم .

هر روز ، ¨فرودو¨ به ¨موردور¨ نزديک تر مي شه .

چطور مي دوني ؟

قلبت بهت چي ميگه ؟

که ¨فرودو¨ زنده است .

بله .

بله ، اون زنده است .

خيلي خطرناکه . خيلي خطرناکه .

دزدها .

اونها حلقه رو از ما دزديدن .

بکششون . بکششون . هر دو شون رو بکش .

بکشون. ساکت! نبايد بيدارشون کني .

نبايد الان همه چيز رو خراب کني .

ولي اونها مي دونند .

اونها مي دونند .

اونها نسبت به ما بد بين هستند .

اين چه حرفيه ، عزيزم ، عشق من ؟

آيا ¨ اسميگل¨ عقلشو از دست داده ؟

نه . نداده .

هرگز. اسميگل از اون ¨هابيت¨ هاي کثيف متنفره

اسميگل¨ ميخواد که اونا رو مرده ببينه¨ .

و ما اين کار رو ميکنيم .

اسميگل¨ يک بار اين کار رو کرده ¨ . مي تونه دوباره هم انجام بده .

مال ماست !

مال خودمون !

بايد عزيزمون رو پس بگيريم . بايد برگردونيمش .

صبور باش ! صبور باش ، عشق من .

اول بايد اونها رو به اون عنکبوت برسونيم .

ما اونها رو به سمت پله هاي مارپيچي ميبريم .

درسته ، پله ها . و بعد ؟

بالا ، بالا ، بالا ،بالا ، به بالاي پله ها مي ريم…

تا اينکه به تونل برسيم .

و وقتي که اونها رفتند داخل …

خارج شدني در کار نيست .

اون هميشه گرسنه است .

هميشه به غذا نياز داره .

اون بايد بخوره .

همه اونهايي که تا حالا گرفته ¨ارک¨ هاي کثيف بودند .

و اونها مزه خوبي ندارند ، مگه نه ، عزيزم ؟

نه .

به هيچ وجه مزه خوبي ندارند ، عزيزم .

اون مشتاق گوشتهاي شيرينتره .

¨گوشت ¨هابيت .

و وقتي که استخوان ها و لباس هاشون رو دور ميندازه …

بعد اونو پيدا ميکنيم .

و اون رو براي خودم بر مي دارم !

براي ما .

بله . منظورم ما بود .

¨گالوم¨ . ¨گالوم ¨ .

عزيزمون به ما خواهد رسيد ….

وقتي که ¨هابيت¨ ها کشته بشند !

وزغ کوچولوي خائن !

نه ! نه ! ارباب !

نه ، ¨سم¨ ! ولش کن !

من از زبون خودش شنيدم . اون ميخواد ما رو بکشه .

هرگز ! ¨ اسميگل¨ نمي تونه حتي به يک مگس آسيب بزنه .

اون يه هابيت ترسناک و چاقه …

که از ¨ اسميگل¨ متنفره …

و در مورد من دروغهاي کثيف درست مي کنه .

اي کرم بدبخت ! مغزتو داغون مي کنم !

¨سم ¨ !

من ميتونم دروغگو باشم ؟ خودت دروغ گو هستي !

سم ، ما گم مي شيم

برام مهم نيست !

¨نمي تونم بذارم کارش رو بکنه ، آقاي ¨فرودو .

من نميخوام منتظر بمونم تا ما رو بکشه !

من نميتونم بذارم بره .

تو که نديديش, ديدي؟

اون بد ذاته .

ما نمي تونيم اين کار رو به تنهايي انجام بديم ، سم . نه بدون يک راهنما .

من نياز دارم که در کنارم باشي .

من در کنار شما هستم ، آقاي فرودو .

مي دونم ، ¨سم¨ . مي دونم .

به من اعتماد کن .

¨بيا ، ¨ اسميگل .

ساعت چنده ؟

هنوز صبح نشده .

در رويام يک موج بزرگ ديدم …

که از روي سرزمين سبز بالا رفت و به بالاي تپه ها رسيد .

من روي لبه ايستاده بودم .

تاريکي درست در جلوي پاهايم بود .

نوري در پشت سر من شروع به درخشش کرد …

ولي من نمي تونستم بچرخم .

فقط مي تونستم اونجا بايستم ، و منتظر بمونم .

شب ، افکار زيادي رو تغيير ميده .

¨بخواب ، ¨ ايووين .

بخواب …

تا اونجا که ميتوني .

متن انگلیسی فصل

Saruman…

your staff is broken.

Grima, you need not follow him.

You were not always as you are now.

You were once a Man of Rohan.

Come down.

A Man of Rohan?

What is the house of Rohan…

but a thatched barn where brigands drink in the reek…

and their brats roll on the floor with the dogs?

The victory at Helm’s Deep does not belong to you, Theoden Horse-master.

You are a lesser son of greater sires.

Grima…

come down.

Be free of him.

Free? He will never be free. No.

Get down, cur!

Saruman!

You were deep in the enemy’s counsel.

Tell us what you know!

You withdraw your guard, and I will tell you where your doom will be decided.

I will not be held prisoner here.

Send word to all our allies…

and to every corner of Middle-earth that still stands free.

The enemy moves against us.

We need to know where he will strike.

The filth of Saruman…

is washing away.

Trees will come back to live here.

Young trees.

Wild trees. Pippin!

Bless my bark!

Peregrin Took!

I’ll take that, my lad.

Quickly, now.

Tonight we remember those who gave their blood to defend this country.

Hail the victorious dead.

Hail!

No pauses.

No spills. And no regurgitation.

So it’s a drinking game?

Last one standing wins.

I am happy for you.

He is an honorable man.

You are both honorable men.

It was not Theoden of Rohan who led our people to victory.

Don’t listen to me.

You are young.

And tonight is for you.

It’s the Dwarves that go swimming with little, hairy women.

I feel something.

A slight tingle in my fingers.

I think it’s affecting me.

What did I say?

He can’t hold his liquor.

Game over.

Pippin!

Thank you! I win!

No news of Frodo?

No word. Nothing.

We have time.

Every day, Frodo moves closer to Mordor.

Do we know that?

What does your heart tell you?

That Frodo is alive.

Yes.

Yes, he’s alive.

Too risky. Too risky.

Thieves.

They stole it from us.

Kill them. Kill them. Kill them both. Kill.

Quiet! Mustn’t wake them.

Mustn’t ruin it now.

But they knows.

They knows.

They suspects us.

What’s it saying, my precious, my love?

Is Smeagol losing his nerve?

No. Not.

Never. Smeagol hates nasty Hobbitses.

Smeagol wants to see them dead.

And we will.

Smeagol did it once. He can do it again.

It’s ours!

Ours!

We must get the precious. We must get it back.

Patience! Patience, my love.

First we must lead them to her.

We lead them to the Winding Stair.

Yes, the stairs. And then?

Up, up, up, up, up the stairs we go…

until we come to the tunnel.

And when they go in…

there’s no coming out.

She’s always hungry.

She always needs to feed.

She must eat.

All she gets is filthy Orcses.

And they doesn’t taste very nice, does they, precious?

No.

Not very nice at all, my love.

She hungers for sweeter meats.

Hobbit meat.

And when she throws away the bones and the empty clothes…

then we will find it.

And take it for me!

For us.

Yes. We meant “for us.”

Gollum. Gollum.

The precious will be ours…

once the Hobbitses are dead!

You treacherous little toad!

No! No! Master!

No, Sam! Leave him alone!

I heard it from his own mouth. He means to murder us.

Never! Smeagol wouldn’t hurt a fly.

He’s a horrid, fat Hobbit…

who hates Smeagol…

and who makes up nasty lies.

You miserable little maggot! I’ll stove your head in!

Sam!

Call me a liar? You’re a liar!

You scare him off, we’re lost! I don’t care! I can’t do it, Mr. Frodo.

I won’t wait around for him to kill us! I’m not sending him away.

You don’t see it, do you?

He’s a villain.

We can’t do this by ourselves, Sam. Not without a guide.

I need you on my side.

I’m on your side, Mr. Frodo.

I know, Sam. I know.

Trust me.

Come, Smeagol.

What time is it?

Not yet dawn.

I dreamed I saw a great wave…

climbing over green lands and above the hills.

I stood upon the brink.

It was utterly dark in the abyss before my feet.

A light shone behind me…

but I could not turn.

I could only stand there, waiting.

Night changes many thoughts.

Sleep, Eowyn.

Sleep…

while you can.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.