بخش 18

: ارباب حلقه ها 3 / فصل 18

بخش 18

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح خیلی ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی فصل

چگونه مي توان به زندگي گذشته باز گشت ؟

چطور ادامه ميدي …

که قلبت گواهي ميدهد که…

بازگشتي در کار نيست ؟

چيزهايي هستند که گذر زمان هم نميتواند آن را خوب کند .

برخي زخمها چنان به درون انسان نفوذ ميکنند که…

همانجا باقي ميمانند .

آقاي ¨فرودو¨ ؟

چي شده ؟

از ماجراي “ ودرتاپ¨چهار سال مي گذره ، ¨سم .

و هيچ وقت التيام پيدا نکرده .

به آنجا رفتم و بازگشتم : داستان يک هابيت ¨ نوشته بيلبو بگينز

و “ ارباب حلقه ها “ نوشتهِ فرودو بگينز .

تمومش کردي .

نه کاملا .

يکمش مونده .

يک بار ¨بيلبو¨ بهم گفت که نقشش در اين داستان به پايان خواهد رسيد …

همه ما وظيفه داريم اين داستان رو تعريف کنيم .

داستان ¨بيلبو¨ ديگه تمام شد .

قرار نيست ديگه به سفر بره…

تا کسي رو نجات بده .

دوباره بهم بگو ، جوون ، داريم کجا ميريم ؟

به بندر ميريم, “ بيلبو “ .

الفها امتياز ويژه اي براتون تدارک ديدند…

جايي در آخرين کشتي اي که خطه مياني رو ترک ميکنه .

¨فرودو¨…

امکانش هست حلقه ام رو دوباره ببينم ؟

هموني که بهت دادم .

متأسفم ، عمو جان .

به گمونم گمش کردم .

اوه .

حيف .

دلم مي خواست براي آخرين بار دستم مي کردم .

چنين منظره اي تا حالا نديده بودم .

قدرت سه حلقه پايان يافت .

دوران حکومت انسان ها …

فرا رسيده .

دريا ، ما را به خانه فرا ميخواند .

فکر مي کنم من …

آمادهِ يک سفر ماجراجويانهِ ديگه هستم .

بدرود …

هابيت¨ هاي شجاع من¨ .

مأموريت من به اتمام نرسيده .

حالا در اينجا ، در کنار دريا …

ياران حلقه بايد از هم جدا بشند .

نميگم اشک نريزيد …

اشک ريختن کار بدي نيست .

¨ديگه وقتشه ، ¨فرودو .

منظورش چيه ؟

¨قول داده بوديم ¨شاير¨ رو نجات بديم ، ¨سم .

و اون نجات پيدا کرد .

ولي نه براي من .

جدي نميگي .

نميتوني ترکمون کني .

¨صفحات آخر رو براي تو گذاشتم، ¨سم .

سم¨ عزيز من¨ :

هميشه نمي توان دو قسمت بود .

بايد يکي شد و سالها باقي ماند .

تو چيزهاي زيادي براي لذت بردن شدن و انجام دادن داري .

من برگشتم .

متن انگلیسی فصل

How do you pick up the threads of an old life?

How do you go on…

when in your heart you begin to understand…

there is no going back?

There are some things that time cannot mend…

some hurts that go too deep…

that have taken hold.

Mr. Frodo?

What is it?

It’s been four years to the day since Weathertop, Sam.

It’s never really healed.

“There and Back Again.” A Hobbit’s tale by Bilbo Baggins.

And “The Lord of the Rings” by Frodo Baggins.

You finished it.

Not quite.

There’s room for a little more.

Bilbo once told me his part in this tale would end…

that each of us must come and go in the telling.

Bilbo’s story was now over.

There would be no more journeys for him…

save one.

Tell me again, lad, where are we going?

To the harbor, Bilbo.

The Elves have accorded you a special honor…

a place on the last ship to leave Middle-earth.

Frodo…

any chance of seeing that old Ring of mine again?

The one I gave you.

I’m sorry, Uncle.

I’m afraid I lost it.

Oh.

Pity.

I should like to have held it one last time.

Well, here’s a sight I have never seen before.

The power of the Three Rings is ended.

The time has come…

for the dominion of Men.

I Aear can ven na mar (The sea calls us home.)

I think I’m…

quite ready for another adventure.

Farewell…

my brave Hobbits.

My work is now finished.

Here at last, on the shores of the sea…

comes the end of our Fellowship.

I will not say, “Do not weep”…

for not all tears are an evil.

It is time, Frodo.

What does he mean?

We set out to save the Shire, Sam.

And it has been saved.

But not for me.

You don’t mean that.

You can’t leave.

The last pages are for you, Sam.

My dear Sam

You cannot always be torn in two.

You will have to be one and whole for many years.

You have so much to enjoy and to be and to do.

I’m back.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.