بخش 06

: ارباب حلقه ها 3 / فصل 6

بخش 06

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح خیلی ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی فصل

بکشيد !

¨ميثراندير¨ .

اونها نيروهاي دفاعي ما رو شکستند .

اونها پل و ساحل غربي رو گرفتند .

گردان ¨ ارک¨ ها از عرض رودخانه عبور کرده . همون طوري که لرد ¨دنتور¨ پيش بيني کرده بود . از مدتها پيش اين سرنوشت رو پيش بيني کرده بود پيش بيني کرد و کار ديگه اي نکرد !

فارامير¨ ؟¨

اين اولين ¨هابيتي¨ نيست که به مسيرت خورده .

نه .

تو ¨فرودو¨ و ¨سم¨ رو ديدي ؟

  • کجا ؟ کي ؟
  • ¨در ¨ايتيلين .

دو روز هم نميشه .

گاندولف¨ ، اونها مسير “ مورگول وال “ رو ¨ پيش گرفتند .

و بعد از اونجا به ¨کريس آنگول¨ خواهند رفت .

اين يعني چي ؟

چي اشتباهه؟ فارامير¨ ، همه چيز رو به من بگو¨ .

تمام چيزي رو که ميدوني .

اين طوري مي خواستي به شهر خدمت کني ؟

ميخواهي به کلي نابودش کني ؟

من کاري رو انجام دادم که به نظرم درست بود .

چي به نظرت درست بود؟

تو حلقه قدرت رو که که در اختيار يک کوتوله بيشعور بوده به ¨موردور¨ فرستادي .

اون بايد به “ سيتادل “ بر ميگشت تا در امنيت نگه داري بشه .

پنهاني .

در گنبدهاي عميق و تاريک …

و ازش استفاده نميشد .

مگر اينکه خيلي بهش نياز پيدا کنيم .

من از حلقه استفاده نميکنم .

حتي اگر ¨ميناس تريس¨ نابود ميشد و تنها من ميتونستم اون رو نجات بدم .

تو هميشه دوست داشتي خودت رو شاهانه و بخشنده نشون بدي …

مانند پادشاهان قديم .

بارومير ميدونست پدرش به چي نياز داره .

اون مي خواست که براي من يک هديهِ شاهانه بياره .

بارومير¨ نمي خواست حلقه رو¨ براي شما بياره .

اون قصد داشت تا به اون دست درازي کنه و اون رو برداره . و کشته شد .

تو در اين مورد هيچ اطلاعاتي نداري ! مي خواست حلقه رو براي خودش برداره .

و وقتي برگشت …

تو ديگه پسرت رو نميشناختي .

بارومير¨ به من وفادار بود ¨ !

نه آلت دست يه جادوگر !

پدر ؟

پسرم .

ترکم کن .

مراقب باشيد ، ارباب . مراقب باشيد .

خيلي بلنده .

پله ها خيلي خطرناک هستند .

بيا ، ارباب .

¨بيا پيش ¨ اسميگل .

¨آقاي ¨فرودو .

برگرد عقب !

بهش دست نزن !

چرا اون از ¨ اسميگل¨ بيچاره متنفره ؟

مگه ¨ اسميگل¨ با اون چي کار کرده ؟

ارباب ؟

ارباب بار سنگيني رو با خودش حمل مي کنه .

اسميگل¨ مي دونه¨ . سنگينه ، بار سنگينيه .

اون چاقه هيچي نمي دونه .

اسميگل¨ مراقب ارباب هست¨ .

اون مي خوادش .

بهش نياز داره . اسميگل¨ اين رو توي چشمهاي اون مي بينه¨ .

خيلي زود اون حلقه رو از تو طلب مي کنه . خواهي ديد .

اون چاقه حلقه رو از شما ميگيره .

تمام سپاه رو به پيش بفرست .

حمله رو متوقف نکنيد تا اينکه شهر رو در اختيار بگيريد .

همشون رو بکشيد .

در مورد جادوگر چي ؟ من نابودش خواهم کرد .

سواران ¨تئودن¨ کجا هستند ؟

آيا نيروهاي ¨روحان¨ خواهند آمد ؟

¨ميثراندير ¨ .

شجاعت بهترين دفاعي است که شما الان داريد .

چي با خودت فکر کردي ، ¨پرگرين توک¨ ؟

يک ¨هابيت¨ چه خدمتي مي تونه براي چنين حاکم بزرگي انجام بده ؟

کارت عالي بود .

چنين خدمتي نبايد به سردي پذيرايي بشه .

تو هم به نگهبانان برج ملحق خواهي شد .

فکر نمي کردم بتونن زرهي اندازهِ من پيدا کنن .

زماني براي يکي از پسر بچه هاي شهر بود .

يک آدم بسيار احمق …

که ساعات بسياري رو صرف کشتن اژدهاها کرد به جاي اين که به درس هاش برسه .

اين براي شما بوده ؟ بله ، مال من بوده .

پدرم اين رو برام ساخته بود .

خوب …

پس من بلند تر از اون موقع شما هستم .

البته فکر نکنم ديگه از اين بلند بشم و رشد کنم ، بجز از پهلو .

هيچ وقت اندازه من هم نبود .

بارومير¨ هميشه يک سرباز بود¨ .

اونها خيلي شبيه هم بودند، ¨بارومير¨ و پدرم .

مغرور .

و کله شق .

ولي نيرومند .

فکر مي کنم شما هم به نوع ديگه اي نيرومند هستيد .

و يک روزي پدر شما متوجه آن خواهد شد .

اينجا هستم تا وفاداري و خدمتگزاري خودم رو به ¨گاندور¨ تقديم کنم …

در صلح و يا جنگ …

زنده يا مرده …

از …

از اين ساعت به بعد …

تا زماني که سرورم من رو آزاد کنند …

يا مرگ باعث آن شود .

و من اين رو فراموش نخواهم کرد …

بدون هيچ قصوري ، پاداشت داده ميشه .

وفاداري با عشق .

شجاعت با احترام .

خيانت با انتقام .

من فکر نميکنم ما بايد به اين راحتي دفاعيات بيرونيمون رو رها کنيم…

دفاعياتي که برادرت مدتها سالم نگه داشت .

ميخواين چيکار کنم؟

من بدون جنگيدن رود “ پلنور “ رو به دشمن واگذار نميکنم .

اوزگيلياس¨ بايد باز پس گرفته شه ¨ .

سرور من ، ¨ اوزگيلياس¨ کاملا در دست دشمنه .

در جنگ بايد خطر پذير بود .

هنوز فرمانده اي اينجا وجود داره که شجاعت اينو داشته باشه تا خواست پادشاهشو انجام بده؟

شما اين آرزو رو داريد که جاي ما با هم تغيير ميکرد …

که من ميمردم و ¨بارومير¨ زنده مي بود .

بله .

همين طوره .

از اونجا که شما بارومير رو از دست داديد…

من هر کاري بتونم به جاي اون انجام ميدم .

اگه بازگشتي در کارم بود باورتون رو نسبت به من بهتر کنيد, پدر

اين بستگي به چگونگي بازگشت تو داره .

داري چيکار ميکني ؟

ميخواهي دزدي کني ، مگه نه ؟

دزدي ؟

دزدي ؟

اين ¨هابيت¨ چاق هميشه مؤدبه .

اسميگل بهشون راههاي مخفي اي رو نشون ميده که هيچ کس ديگه نميتونه پيدا کنه…

و اونا بهش مي گند دزد .

دزد ؟

خيلي دوست خوبي هستي . اوه ، بله ، عزيز من .

باشه ، باشه . خيلي خوب . خيلي خوب !

آخه تو من رو ترسوندي .

داشتي چي کار مي کردي ؟

دزدي .

باشه . هر جور ميلته .

¨معذرت مي خوام بيدارتون مي کنم ، آقاي ¨فرودو .

بايد زودتر راه بيفتيم .

هنوز که تاريکه .

اينجا هميشه تاريکه .

نيست !

نون ¨اِلف¨ها . چي ؟

فقط همون برامون مونده بود .

اون برش داشته . کار اونه !

اسميگل¨ ؟¨ نه ، نه ، کار ¨ اسميگل¨ بيچاره نيست .

اسميگل¨ از نون ¨ اِلف¨ ها متنفره ¨ .

اي دروغگوي پست ! بگو چي کارش کردي ؟

اون نخوردتشون .

اون نميتونه اونارو برداشته باشه . ببين .

اين چيه ؟

خورده هاي نون روي شنلشه . کار خودشه !

اون بر داشته .

من ديدمش . هر وقت که ارباب حواسش نيست دهنش مي جنبه .

اين يه دروغ کثيفه !

عوضي دو رو !

¨سم¨ ! به من بگو

بس کن !

¨سم ¨ !

من مي کشمش ! سم¨ ! نه¨ !

اوه … من متأسفم . زياده روي کردم من فقط…خيلي عصباني بودم

فقط بهتره يک کم استراحت کنيد .

من حالم خوبه . نه .

نه ، حالتون خوب نيست . خيلي خسته ايد .

¨تقصير ¨گالومه .

تقصير اين مکانه .

تقصير اين حلقه لعنتي دور گردنتونه .

من مي تونم کمکتون کنم .

مي تونم مدتي براتون حملش کنم .

حملش مي کنم .

مي تونم حملش کنم … مي تونم حملش کنم .

مي تونم حملش کنم … مي تونم حملش کنم… حملش کنم … حملش کنم .

برو کنار !

متن انگلیسی فصل

Pull!

Mithrandir.

They broke through our defenses.

They’ve taken the bridge and the west bank.

Battalions of Orcs are crossing the river. It is as the Lord Denethor predicted.

Long has he foreseen this doom. Foreseen and done nothing.

Faramir?

This is not the first Halfling to have crossed your path.

No.

You’ve seen Frodo and Sam?

Where? When? In Ithilien.

Not two days ago.

Gandalf, they’re taking the road to the Morgul Vale.

And then the pass of Cirith Ungol.

What does that mean?

What’s wrong? Faramir, tell me everything.

Tell me all you know.

This is how you would serve your city?

You would risk its utter ruin?

I did what I judged to be right.

What you judged to be right.

You sent the Ring of Power into Mordor in the hands of a witless Halfling.

It should have been brought back to the Citadel to be kept safe.

Hidden.

Dark and deep in the vaults…

not to be used.

Unless at the uttermost end of need.

I would not use the Ring.

Not if Minas Tirith were falling in ruin and I alone could save her.

Ever you desire to appear lordly and gracious…

as a king of old.

Boromir would have remembered his father’s need.

He would have brought me a kingly gift.

Boromir would not have brought the Ring.

He would have stretched out his hand to this thing and taken it. He would’ve fallen.

You know nothing of this matter! He would have kept it for his own.

And when he returned…

you would not have known your son.

Boromir was loyal to me!

Not some wizard’s pupil!

Father?

My son.

Leave me.

Careful, master. Careful.

Very far to fall.

Very dangerous are the stairs.

Come, master.

Come to Smeagol.

Mr. Frodo.

Get back, you!

Don’t touch him!

Why does he hates poor Smeagol?

What has Smeagol ever done to him?

Master?

Master carries heavy burden.

Smeagol knows. Heavy, heavy burden.

Fat one cannot know.

Smeagol look after master.

He wants it.

He needs it. Smeagol sees it in his eye.

Very soon he will ask you for it. You will see.

The fat one will take it from you.

Send forth all legions.

Do not stop the attack until the city is taken.

Slay them all.

What of the wizard? I will break him.

Where are Theoden’s riders?

Will Rohan’s army come?

Mithrandir.

Courage is the best defense that you have now.

What were you thinking, Peregrin Took?

What service can a Hobbit offer such a great lord of Men?

It was well-done.

A generous deed should not be checked with cold counsel.

You are to join the tower guard.

I didn’t think they would find any livery that would fit me.

Once belonged to a young boy of the city.

A very foolish one…

who wasted many hours slaying dragons instead of attending to his studies.

This was yours? Yes, it was mine.

My father had it made for me.

Well…

I’m taller than you were then.

Though I’m not likely to grow anymore, except sideways.

Never fitted me either.

Boromir was always the soldier.

They were so alike, he and my father.

Proud.

Stubborn even.

But strong.

I think you have strength of a different kind.

And one day your father will see it.

Here do I swear fealty and service to Gondor…

in peace or war…

in living or dying…

from…

From this hour henceforth…

until my lord release me…

or death take me.

And I shall not forget it…

nor fail to reward that which is given.

Fealty with love.

Valor with honor.

Disloyalty with vengeance.

I do not think we should so lightly abandon the outer defenses…

defenses that your brother long held intact.

What would you have me do? I will not yield…

the river in Pelennor unfought.

Osgiliath must be retaken.

My lord, Osgiliath is overrun.

Much must be risked in war.

Is there a captain here who still has the courage to do his lord’s will?

You wish now that our places had been exchanged…

that I had died and Boromir had lived.

Yes.

I wish that.

Since you were robbed of Boromir…

I will do what I can in his stead.

If I should return, think better of me, Father.

That will depend on the manner of your return.

What are you up to?

Sneaking off, are we?

Sneaking?

Sneaking?

Fat Hobbit is always so polite.

Smeagol shows them secret ways that nobody else could find…

and they say “sneak.”

Sneak?

Very nice friend. Oh, yes, my precious.

Very nice, very nice. All right. All right!

You just startled me is all.

What were you doing?

Sneaking.

Fine. Have it your own way.

I’m sorry to wake you, Mr. Frodo.

We have to be moving on.

It’s dark still.

It’s always dark here.

It’s gone!

The Elven bread. What?

That’s all we have left.

He took it. He must have!

Smeagol? No, no, not poor Smeagol.

Smeagol hates nasty Elf bread.

You’re a lying rat! What did you do with it?!

He doesn’t eat it.

He can’t have taken it. Look.

What’s this?

Crumbs on his jacketses. He took it!

He took it.

I seen him. He’s always stuffing his face when master’s not looking.

That’s a filthy lie!

You stinking, two-faced sneak!

Sam! Call me…

Stop it!

Sam!

I’ll kill him! Sam! No!

Oh, my… I’m sorry. I didn’t mean it to go so far. I was just so… So angry.

Here, just… Let’s just rest a bit.

I’m all right. No.

No, you’re not all right. You’re exhausted.

It’s that Gollum.

It’s this place.

It’s that thing around your neck.

I could help a bit.

I could carry it for a while.

Carry it for a while.

I could carry it… I could carry it.

Share the load… Share the load… the load… the load.

Get away!

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.