بخش 05

: ارباب حلقه ها 3 / فصل 5

بخش 05

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح خیلی ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی فصل

بالاخره باهاش روبرو شديم .

بزرگترين نبرد در دوران ما .

از اين طرف ، ¨هابيت¨ ها . ما ميريم بالا . بايد بريم بالا .

صفحه شطرنج چيده شده .

مهره هاي مختلف در حال حرکت هستند .

بالا ، بالا ، بايد به بالاي پله ها بريم .

و بعد بايد داخل تونل بشيم .

هي ، توي تونل چيه ؟

به من گوش بده ، خوب و دقيق هم گوش بده .

هر اتفاقي براي اون بيفته ، سرو کارت با منه .

يک قطره خون از دماغش بريزه …

يا يک مو از سرش کم بشه ، اونوقت ديگه کارت تمومه .

نه ديگه آدم بد بويي هست . نه شخص نفرت انگيز .

تو ميميري . فهميدي ؟

من مراقبت هستم .

اين کارها براي چيه ؟

هيچي . فقط يک چيزهايي رو براش روشن کردم .

¨پرگرين توک¨ ، يک وظيفه هست که تو بايد انجامش بدي .

¨يک افتخار ديگه براي يک مرد از ¨شاير تا ارزش هاي والاي خودشون رو ثابت کنند .

نبايد من رو نا اميد کني .

رودخانه خيلي ساکته .

اونها دارند ما رو فريب ميدن .

شايد پادگان رو از دست داديم .

ما ديده بان هايي رو به ¨کِير اندروس¨ فرستاديم .

اگر ¨ ارک¨ ها بخواهند از شمال حمله کنند ، ما با خبر مي شيم .

آروم .

بکشيدش !

اونها از شمال نميان .

به سمت رودخانه . سريع . سريع . بريد . زود باشيد .

سريعتر .

شمشير ها رو بکشيد .

چي ؟

¨آمون دين¨ .

چراغ ديده باني . چراغ ديده باني ¨ آمون دين¨ روشن شده .

اميد برافروخته شده .

¨چراغهاي ديده باني ¨ميناس تريس ! چراغهاي ديده باني روشن شدن !

گاندولف¨ کمک خواسته¨ .

و ¨روحان¨ پاسخ خواهد داد .

نيروهاي ¨روحان¨ رو جمع کنيد .

ارتش رو در ¨دانهارو¨ جمع کن .

هر چه مي تونيد افراد پيدا کنيد . دو روز وقت داريم .

روز سوم ، ما به سمت ¨گاندور¨ و جنگ حرکت مي کنيم .

بريد جلو .- خيلي خوبه ، قربان . ¨گاملينگ¨ . سرور من .

سريعا به “ ريدرمارک “ برو .

¨هر چه قدر که ميتوني مرد جنگي به ¨دانهارو احضار کن .

مي خواهي با ما بياي ؟ فقط تا اردوگاه .

اين سنت زنان درباره تا مردانشون رو بدرقه کنند .

مردها فرمانده خودشون رو پيدا کرده اند .

اونها توي جنگ از شما پيروي مي کنند ، حتي تا مرگ .

شما به ما اميد داديد .

ببخشيد .

من يک شمشير دارم .

لطفاً قبولش کنيد .

¨من در خدمت شما هستم ، پادشاه ¨تئودن .

و با خوشحالي مي پذيرم .

تو بايد ¨مريادوک¨ باشي، شواليه ¨روحان .

اسب سوارها .

اي کاش مي تونستم يک سپاه از ¨دُورف¨ ها جمع کنم ، کاملا مسلح و کثيف .

اقوام شما شايد نياز پيدا نکنن براي جنگيدن سوار بر اسب بشن .

ميترسم جنگ همين الان هم به سرزمينشون رسيده باشه .

بنابراين پشت ديوارهاي ¨ميناس تريس…

تصميم زمانه گرفته خواهد شد .

حالا وقتشه . سواران ¨روحان¨ ، شما سوگندهايي خورديد .

حالا ، به آنها عمل کنيد . به خاطر پادشاه و سرزمين !

¨فارامير¨ !

نمي تونيم جلوشون رو بگيريم . شهر از دست رفته .

به افراد بگو که به جاي امن برند . ما به سمت ¨ميناس تريس¨ ميريم .

سنگر بگيريد !

عقب نشيني کنيد ! به سمت ¨ميناس تريس¨ عقب نشيني کنيد !

عقب نشيني کنيد !

دوران انسان ها به پايان رسيده .

دوران ¨ ارک¨ ها رسيده .

  • ادامه بديد .
  • اژدها .

مراقب باشيد ، سرور من !

داره مياد !

اون ¨ميثراندير¨ه . سوار سفيد !

متن انگلیسی فصل

We come to it at last.

The great battle of our time.

Come away, Hobbits. We climb. We must climb.

The board is set.

The pieces are moving.

Up, up, up the stairs we go.

And then it’s into the tunnel.

Hey, what’s in this tunnel?

You listen to me, and you listen good and proper.

Anything happens to him, you have me to answer to.

One sniff something’s not right…

one hair stands up on the back of my head, it’s over.

No more slinker. No more stinker.

You’re gone. Got it?

I’m watching you.

What was that about?

Nothing. Just clearing something up.

Peregrin Took, my lad, there is a task now to be done.

Another opportunity for one of the Shire-folk to prove their great worth.

You must not fail me.

It’s been very quiet across the river.

The Orcs are lying low.

The garrison may have moved out.

We’ve sent scouts to Cair Andros.

If the Orcs attack from the north, we’ll have some warning.

Quiet.

Kill him!

They’re not coming from the north.

To the river. Quick. Quick. Go. Come on.

Faster.

Draw swords.

What?

Amon Din

The beacon. The beacon of Amon Din is lit.

Hope is kindled.

The beacons of Minas Tirith! The beacons are lit!

Gondor calls for aid.

And Rohan will answer.

Muster the Rohirrim.

Assemble the army at Dunharrow.

As many men as can be found. You have two days.

On the third, we ride for Gondor and war.

Forward. Very good, sir.

Gamling. My lord.

Make haste across the Riddermark.

Summon every able-bodied man to Dunharrow.

Will you ride with us? Just to the encampment.

It’s tradition for the women of the court to farewell the men.

The men have found their captain.

They will follow you into battle, even to death.

You have given us hope.

Excuse me.

I have a sword.

Please accept it.

I offer you my service, Theoden King.

And gladly I accept it.

You shall be Meriadoc, esquire of Rohan.

Horse-Men.

I wish I could muster a legion of Dwarves, fully armed and filthy.

Your kinsmen may have no need to ride to war.

I fear war already marches on their own lands.

So it is before the walls of Minas Tirith…

the doom of our time will be decided.

Now is the hour. Riders of Rohan, oaths you have taken.

Now, fulfill them all. To lord and land!

Faramir!

We can’t hold them. The city is lost.

Tell the men to break cover. We ride for Minas Tirith.

Take cover!

Fall back. Fall back to Minas Tirith!

Fall back!

The age of Men is over.

The time of the Orc has come.

Keep going. It’s the Nazgul.

Take cover, my lord!

It’s coming!

It’s Mithrandir. The White Rider!

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.