Optional Interview with Scott Young, a "Marco Polo" of Learning

توضیح مختصر: So I've gotten a few emails from people who have, you know, heard about the project, and they said, well, maybe you and your friend who were doing this have this natural talent for languages and, you know, this, this genetic gift. And I just, I love your story that you gave of, of learning math, because I think that's just a perfect example and it's too bad that a lot of people just don't conceptualize the world that way. So I think if you are willing to be bit more adventurous, there's literally almost no topic you can't learn through this kind of structured, university-like format through the resources available online.

زمان مطالعه: 34 دقیقه

سطح: خیلی سخت

فایل ویدئویی

ترجمه‌ی درس

اسکات یانگ را می‌توان مارکو پولوی یادگیری دانست. او برنامه آموزشی چهارساله MIT در رشته علوم کامپیوتر را در یک سال مطالعه مستقل فشرده کرد و اکنون در یک مسافرت یک ساله می‌خواد چهار زبان مختلف اسپانیایی پرتغالی، چینی و کره‌ای رو با اقامت کامل در این کشورها یاد بگیره. اسکات به یادگیری تنها از منظر دانشگاهی و رسمی نگاه نمی‌کنه. او خودش رو غرق در یادگیری می‌کنه. ما هم به نتایجی که به دست آورده نگاه می‌کنیم تا از او یاد بگیریم. پس باعث افتخاره که به اسکات یانگ خوش‌آمد بگم. اسکات، من همیشه با اشتیاق کارهات رو دنبال می‌کنم. بهم بگو الان کجایی و آخرین چالش یادگیریت چی بوده؟ » خب. در حال حاضر در کره جنوبی شهر سئول هستم و چندان با منطقه گنگنام فاصله ندارم. و دارم کره‌ای یاد می‌گیرم. و این بخشی از یه پروژه بزرگتره که من و دوستم در مسافرتی یه ساله می‌خوایم انجامش بدیم. اینکه در طول یک سال سه ماه در چهار کشور مختلف بمونیم. و در این سه ماه سعی کنیم زبان اون کشور رو با انگلیسی حرف نزدن یاد بگیریم. » واو. خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم. به تو می‌شه گفت مارکو پولوی یادگیری. همچنین تحت تأثیر چالش یادگیریت مربوط به MIT هم قرار گرفتم. تو یه دوره چهار ساله علوم کامپیوتر رو در یک سال مطالعه مستقل فشرده کردی. سؤالات زیادی در رابطه با این تجربه و همچنین تجربه یادگیری زبان ازت دارم. اول، می‌تونی بگی چجوری از توهمات یادگیری اجتناب می‌کنی؟ » خب، من خیلی طرفدار اینم که وارد یه موقعیتی بشم که خیلی زود بفهمم دارم اشتباه می‌کنم. در واقع زمان خواندن یه درس، یا خوندن کتاب، نمی‌تونین اشتباه کنین. هیچ روشی نیست برای سنجیدن اینکه فهمیدینش یا نه. به خاطر همین دوست دارم خیلی زود برم سراغ سؤالات یا در یادگیری زبان، خیلی زود حرف بزنم. یا اگر نمی‌تونم زود حرف بزنم، توانایی درک مطلبم رو به روش مطمئنی چک کنم. خب، در چالش MIT، بر روی مجموعه سؤالات کار می‌کردم. و سعی می‌کردم که بدون مراجعه به جواب‌ها مسأله‌ها رو حل کنم. و بعد از این که برای همه سوالات وقت می‌ذاشتم اگر گیر میفتادم یا نمی‌تونستم تمومش کنم اون وقت می‌رفتم و جواب رو چک می‌کردم تا یاد بگیرم. اما فکر می‌کنم اگر این گیر کردن رو در ابتدا حس کنید، اگر تنش و استرس ناشی از گیر کردن در مسأله را حس کنید، آن وقت است که در آینده روش حل مسأله به یادتان می‌ماند. فکر مي‌کنم اگر حس به بن‌بست رسيدن در حل مسأله رو تجربه نکنيد، دانشي در اون رابطه به دست نمياريد. » اين حرفت کاملا مطابق با فلسفه يادگيري ما در اين دوره آموزشيه، که مي‌گيم بارها از خودتون امتحان بگيرين. يکي از رويکردهايي که در يادگيري بايد ياد گرفت و من خيلي دوستش دارم، توضيح دادن به خودمونه. مي‌توني کمي براي بينندگانمون توضيح بدی که توضيح دادن براي خودمون يعني چي؟ اينکه چيه و چه مزيت‌هايي داره؟ » اين ايده از خوندن بيوگرافي ريچارد فاينمن به ذهنم رسيد. او برنده جايزه نوبل فيزيک بوده، و فراموش کردم که متودش دقيقا چي بوده، ولي يادمه که مي‌گفت، که با اينکه برنده جايزه نوبل فيزيک بوده و آدم باهوشي بوده، ولي بخشي از يه مقاله دانشگاهي رو متوجه نمي‌شده. و روشش اين نبوده که دستاشو ببره بالا و بگه من نمي‌فهممش، يا خيلي سخته. بلکه به دقت مطالعه مي‌کرد، و نه تنها سعي مي‌کرد همه مطالب مقاله را بفهمد، بلکه مقاله‌هاي منبع را هم مي‌خواند. آن‌ها را به دقت مي‌خواند و تحليلشان مي‌کرد، و سعي مي‌کرد مطمئن شود که همه مطالب مهم را فهميده است. من از اين ايده الهام گرفتم، و يک کاغذ سفيد برمي‌دارم و طوري مي‌نويسم که انگار مي‌خوام مطلب رو به فرد ديگری تدريس کنم. يا اينکه بگم روش حل يک مسأله مشخص چگونه است. يا معناي آن چيست. و متوجه شدم که اکثر اوقات به جايي مي‌رسيد که مي‌بينيد يک جایی مسأله براتون خيلي مبهم مي‌شه يا نمي‌تونين به اون اندازه که مي‌خواين دقيق و روشن بيانش کنين و همين موارد معمولا مواردي هستند که خوب نفهميدشون. بعد مي‌تونين به يادداشت‌ها يا کتابتون مراجعه کنيد، همون قسمت رو ببينيد و مثلا بگين آهان اينجا رو جا انداختم. مثلا مرحله سوم اين مسأله رو جا انداخته بودم. يا اينکه دقيقا نمي‌فهمم که مرحله سوم چي هست. شايد بتونم از يه معلم يا يه دوست بپرسم. » فکر مي‌کنم خيلي هوشمندانه است که ببينيم ديگر افراد خلاق چه رويکردي براي حل مسائل دارن. و من هميشه روش فاينمن رو دوست داشتم. هميشه مي‌گفت که خيلي مهمه که خودمون رو گول نزنیم ولی ما خیلی زود می‌تونیم خودمونو گول بزنیم. خیلی دوست دارم که برای یادگیری از تجربیات دیگران استفاده می‌کنی. – یکی از روش‌های که واقعا دوست دارم ساخت مثال‌های زنده است. می‌تونی برامون یه مثال بزنی؟ » ذهن مفاهیم انتزاعی رو خیلی خوب یاد نمی‌گیره. و زمانی که یه چیز عینی داشته باشین کارش خیلی آسون‌تر می‌شه. می‌تونین به اون چیز عینی اشاره کنین و بگین آره اینجوری کار می‌کنه. و ریاضی و علوم اغلب پر از مفاهیم کاملا انتزاعی هستند. و با مفاهیمی که قابل لمس و قابل حس هستند ارتباط کمرنگی دارند. من سعی می‌کنم مثال‌های ساده‌‌ای پیدا کنم که استعاری هستند، و سعی میکنم اون‌ها رو امتحان کنم تا با چیزی که می‌خوام یاد بگیرم متناسب بشه. باید در ذهنتون دنبال مثال یا داستان یا چیزهایی بگردین که باهاش آشنا هستین، مثل جور کردن قطعات یه پازل می‌مونه، و اینکه بفهمیم کدوم قطعه درسته. یه مثال ساده می‌زنم. زمانی که داشتم در مورد الکتریسیته می‌خوندم یکی از مفاهیم اولیه ولتاژ بود. خب من درک خوبی از اینکه ولتاژ چیه نداشتم. پس سعی کردم یه تصویر ذهنی از اینکه ولتاژ چی می‌تونه باشه بسازم داشتم به مدار الکتریکی فکر می‌کردم. خب، یه کم شبیه لوله های آبه اگر مدار الکتریکی شبیه لوله‌های آب باشه، پس اجزاء اون چیا هستن؟ جریان رو می‌شه آسون تشخیص. شبیه جریان آبه. می‌شه فهمید. اما ولتاژ چیه، آیا شبیه فشاره؟ اما اگر به معادلات فشار نگاه کنین و بعد معادلات ولتاژ رو ببینین می‌بینین که واقعا شبیه هم نیستن، و شباهت درستی به نظر نمی‌رسه. و اگه الکتریسیته رو خونده باشین معمولا قبلش گرانش رو خوندین، و پتانسیل الکتریکی شبیه پتانسیل گرانشیه. پس آره، ولتاژ شبیه ارتفاعه. پس می‌شه تصور کرد که سیم‌های ولتاژ بالا مثل لوله‌هایی هستن که بلندتر از لوله‌های دیگه‌ان. می‌دونیم که آب وقتی از جای بلندی میاد پایین انرژی زیادی داره چرا که سقوط کرده. و این مثال واقعا بهم کمک کرد چون نه تنها یه چیز عینی بود که هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم بلکه دقت بالایی هم داره. و بعد چند تا چیز دیگه مثلا فشار رو هم امتحان کردم و دیدم همون یکی بهتره. گاهی این فرایند ممکنه یه کم طول بکشه. من این قضیه رو توی چند ثانیه تعریف کردم، اما چند ساعت طول کشید که تونستم کشفش کنم. ولی. می‌تونین از اساتید بپرسین، بگین آیا این مثال درسته؟ یا از کسی بپرسین که بلد باشه و بتونه به شما کمک کنه. یا می‌تونین مثل من عمل کنین و مثل یه پازل حلش کنین. ببینین چه مثالی مناسبه. چون که حتی اگر قطعه پازل مناسب رو پیدا نکنین، می‌تونین خیلی چیزها از این روش یاد بگیرین. » کاملا موافقم. من هم با گذر زمان فهمیدم که خلاق‌ترین اساتید معلمین و پژوهشگران، کسانی هستند که از این نوع مثال‌ها استفاده می‌کنن. و کسانی که خودشون رو به کتاب محدود می‌کنن اغلب روش خلاقانه‌ای برای آموزش ندارن. پس فکر می‌کنم روش هوشمندانه‌ای برای یادگیری است. می‌تونی کمی با بینندگان در مورد انگیزه صحبت کنی؟ چطور می‌شه اشتیاق یادگیری رو ایجاد کرد، حتی در موضوعاتی که فکر می‌کنیم اشتیاق زیادی براشون نداریم؟ پیشنهادی در خصوص ابزارهای ذهنی که بشه برای افزایش انگیزه ازش استفاده کرد داری؟ » خب، این سؤالو دوست دارم چون در حال حاضر دارم زبان یاد می‌گیرم و الان دارم ششمین زبان رو یاد می گیرم که کره‌ایه. و قراره توی یه بازه زمانی فشرده انجامش بدیم. جالبه که چندتا ایمیل دریافت کردم از کسانی که در مورد پروژه‌مون شنیده بودن که بهمون گفتن خب شاید تو و دوستت استعداد طبیعی برای زبان دارین، و این استعداد ژنتیکیه. و پیش خودم گفتم خیلی جالبه، چون یادمه که اولین بار که می‌خواستم یه زبان خارجی یاد بگیرم زبان فرانسه رو، به همین اندازه الان وقت گذاشتم. و به سختی تونستم امتحانش رو پاس کنم. D گرفتم. و به نظر خودم در کارهای دیگه آدم باهوشی هستم. پس نذاشتم این نمره بد روی من تأثیر بذاره. اما فکر می‌کنم این مسأله برای خیلی از زمینه‌ها صادقه… که باهوش بودن توی یه موضوع به این بستگی داره که چقدر در معرض اون قرار دارین. پس اگر با ریاضی آشنایی ندارین، این رو به حساب بد بودن ریاضیتون نذارین، بلکه بگین فقط به زمان و تمرین بیشتر نیاز دارین. و به مرور انگیزه بیشتری به دست میارین، و وقتی بهتر شدین، علاقه‌تون هم بیشتر می‌شه. و می‌تونین خودتون رو بهتر کنین، اون هم با تشویق خودتون برای برداشتن قدم‌های کوچیک و انجام پروژه‌های کوچیک. و زمانی که پروژه‌ای رو کامل کردین، اعتماد به نفستون زیاد می‌شه. با اعتماد به نفس بیشتر، می‌تونین چیزهای بیشتری انجام بدین و یاد بگیرین و مسائل جالب‌تر می‌شن. و داستانی رو که درباره یادگیری ریاضی تعریف کردی دوست دارم چون فکر می‌کنم این یه مثال خیلی خوبه و خیلی بده که اکثر مردم نگاهشون به دنیا اینجوری نیست. » چیزی که من در مورد ماجرای تو خوشم اومد اینه که شکست خوردی اما از شکستت یاد گرفتی. نذاشتی که روت تأثیر بد بذاره. بلکه روشت رو عوض کردی و کشف کردی که بهترین روش برای موفقیتت چیه. و فکر می‌کنم بهترین یادگیرنده‌ها کسانی هستند که از شکست ناامید نمی‌شن و ازش درس می‌گیرن. » کاملا درست می‌گی. » روشت برای انجام پروژه در خودآموزی رو دوست دارم. می‌تونی کمی بهمون در مورد کارهایی که در این زمینه انجام دادی بگی و اینکه چطور بینندگانمون می‌تونن پروژه‌های خودآموزی شخصی خودشون رو ایجاد کنن؟ » در واقع من ایده رو از یه دوست گرفتم. اون هم فکر می‌کنم توی دوره آموزشی شما هست: بنی لوییس. و یادم میاد یه روز به من گفت همیشه یه مأموریت داشته باش. و اساسا اون بود که ایده مأموریت‌های سه ماهه زبان‌آموزی رو به من گفت، چون معمولا ویزای توریستی سه ماهه است و توی این مدت باید بیشترین استفاده رو داشت. برای من خیلی جالبه که چقدر با روش معمولی متفاوته. روش معمولی اینه که حالا یه چیزی رو قراره یاد بگیرین و هیچ هدف عینی‌ای براش ندارین، هیچ انگیزه مشخصی ندارین. و البته که این روش جواب نمیده و چیز زیادی به دست نمیارید. چیزی که به نظر من خیلی مفیده ایجاد پروژه‌های عینی و هیجان‌انگیزه. چیزی که واقعا براتون جالب باشه. زمانی که من چالش MIT رو انتخاب کردم، درگیر این ایده شده بودم. این ایده که آیا ممکنه چیزهایی که دانشجویان MIT یاد می‌گیرین رو بدون رفتن به MIT یاد گرفت؟ یا همین پروژه یادگیری زبان. آیا ممکنه به سطح مکالمه، یا میزان خوبی از یه زبان در چهار زبان در طول یک سال رسید؟ من این جور پروژه‌های بزرگ رو انتخاب کردم. اما می‌شه چیزهای خیلی ساده هم انتخاب کرد. می‌تونین بگین می‌خوام این مطلب رو در طول یک ماه یاد بگیرم. و می‌خوام درگیرش بشم و جالبش کنم. و اینجوری می‌تونین چیزی رو که در حالت عادی خیلی کسل کننده هست به چیزی جالب و راحت تبدیل کنین، چون به یه چالش مشخص و عینی تبدیلش کردین. » این روش رو دوست دارم. خیلی شبیه به کاریه که من برای ساختن این MOOC انجام دادم. پس، آره. بله. نظری در مورد استفاده مؤثر از منابع آنلاین داری؟ Right. خب این چیزیه که فکر می‌کنم مشخصا به مخاطبین شما مرتبط باشه چون مخاطب این MOOC احتمالا با کورسرا و ادکس و سایر پلتفرم‌های خوب MOOC آشناست. و فکر می‌کنم آینده مال این پلتفرم‌هاست چون مطالب باکیفیتی دارن، اما هنوز اول راهن. و فکر می‌کنم که هنوز موضوعات زیادی هستن که مردم می‌خوان یاد بگیرن و هیچ موکی براشون وجود نداره. و فکر می‌کنم یه سری نقطه ضعف هم دارن. به طور مشخص این که اگه بخواین یه کم پیشرفته‌تر چیزی رو یاد بگیرین، کار با این MOOCها سخت می‌شه چون معمولا برای مخاطبینی هستن که هیچ اطلاعاتی از قبل ندارن. پس ممکنه حس کنین که اگه بخواین مثلا فیزیک یاد بگیرین فقط کلاس مقدماتی فیزیک نیست، بلکه یه کم سخت‌تره چون فکر می‌کنن من حسابان یاد نگرفتم یا چیز دیگه‌ای یاد نگرفتم. و چیزی که من پیشنهاد می‌دم کلاس‌های باز MIT هست که فوق‌العاده‌ان. بدون اغراق چند صد کورس داره، یا شایدم چند هزارتا، هر چی هست خیلی زیادن. و گاهی این کورس‌ها چندان پشتیبانی خوبی ندارن مثلا ویدئو ندارن و مثل موک‌ها دسترسی آسان ندارن. اما گاهی مواقع امتحان‌هایی به صورت مجموعه سؤال دارن و لیستی از متن‌ها و کتاب‌های مورد نیاز که می‌تونم با ۱۵ دلار از آمازون بخرم و برام پست کنن، و واقعا می‌گم که گاهی از این دوره‌ها بیشتر از مطالب ویدئویی یاد گرفتم. پس فکر می‌کنم اگر چیز مهیج‌تری می‌خواین، بدون اغراق موضوعی نیست که به صورت آنلاین در این ساختاری که فرمت دانشگاه مانند داره نتونین پیدا کنین. » فکر می‌کنم این یه جهش در یادگیری چگونگی یادگیری باشه. الان چیزهایی که به صورت آنلاین در دسترس عموم قراره داره واقعا پدیده است. و هر کس که به هر موضوعی علاقه داشته باشه می‌تونه چیزهای خوبی پیدا کنه. خب به عنوان سؤال پایانی، یک جایی نوشته بودی که می‌شه با کمتر خوندن بیشتر یاد گرفت. منظورت چی بوده؟ باشه بنابراین فکر می‌کنم در این دوره بارها به این موضوع اشاره کردین که یادگیرنده‌ها معمولا درگیر عادت‌های مطالعه با تأثیر کم و عمق کم می‌شن و چون با این روش‌ها کندتر یاد می‌گیرن، نهایتاً باید وقت بیشتری برای مطالعه بذارن. و به خاطر اینکه زمان مطالعه‌شون بیشتر می‌شه طبیعتا بیشتر خسته می‌شن و بیشتر اسیر این روش‌های بد مطالعه می‌شن. مثل ورزش کردن می‌مونه. مثلا اگر نتیجه تمرینتون جوری که می‌خواین نباشه به جای یک ساعت دو ساعت تمرین می‌کنین. اما چون با روش درست تمرین نمی کنین مجبور می‌شین بکنیدش ۴ ساعت. و خب در طول ۴ ساعت فقط می‌شه یه کار ساده انجام داد یا فقط پیاده‌روی. و در نهایت، همه وقتتون گرفته می‌شه. اما باز هم عضله‌سازی به اون شکل انجام نمی‌شه و توانایی بدنیتون چندان زیاد نمی‌شه. همین قضیه در مورد بهبود عملکرد ذهن هم درسته. پس کاری که من انجام میدم اینه که مطالعه رو به چند قسمت تقسیم می‌کنم. که لازم هم نیست خیلی زیاد باشه. مثلا الان در حال یادگیری کره‌ای در بازه سه ماهه هستم. و در واقع فقط سه یا چهار ساعت در روز زمان میذارم برای مطالعه، که خیلی کمتر از وقتیه که بخوایم به صورت تمام وقت کره‌ای یاد بگیریم. اما فکر می‌کنم پیشرفتم خیلی خوب بوده به خاطر اینکه در زمان مطالعه تمرکزم خیلی بالاست. و روش امتحان از خود هم مهمه، که من از چیزهایی مثل فلش کارت‌های انکی استفاده می‌کنم. و با یه مدرس زبان مکالمه واقعی انجام می‌دم. و این چیزها بسیار مؤثر و در عین حال عمیق‌اند. و مزیت‌های این روش اینه که زمان بیشتری برای خودتون دارین. » مثل همه توصیه‌هات خیلی توصیه خوبی بود. می‌دونم که خیلی چیزا ازت یاد گرفتم و واقعا از دنبال کردن کارهات لذت می‌برم، و با روش‌های جدید یادگیری آشنا می‌شم. پس خیلی ازت متشکرم، اسکات. تا دیدار مجدد. » من از شما متشکرم برای اینکه اجازه دادین بخشی از این کار باشم. واقعا امیدوارم دانشجویان که این دوره رو میگذرونن، مطالب مفیدی از این ویدئو آموخته باشن.

متن انگلیسی درس

مشارکت‌کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.