chain_reaction

کارتون: سریال پاندای کونگ فوکار / فصل: فصل اول / اپیزود 3

chain_reaction

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح سخت

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این اپیزود را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی اپیزود

افسانه های کونگ فو پاندارو گوش بدید

تو یه مغازه رشته فرنگی بزرگ شد

هیچوقت دنبال افتخار و شهرت نبود

به قله کوه میرفت

و لقب “جنگوی اژدها” رو کسب کرد

کونگ فو پاندا

استاد شیفو شکوفایی جنگو رو دید

و استاد مهارت های بودایی و خارق العاده شد

کونگ فو پاندا

زندگی میکنه تمرین میکنه

با پنج آتشین مبارزه میکنه

از دره محافظت میکنه…

افسانه های کارهای معرکه و شگفت انگیز

عالیه!

دو جنگجوي افسانه اي

شجاعانه بسمت خطر قدم برداشتن،

انبوه مه را میشکافتن و به جلو میرفتن…

سوپ.

سوپ خطرناک و شيطاني.

اون دو تا بهترین دوست اون روز خیلی سختی کشیده بودن:

يک تاخت و تاز حماسي، يک عمليات خيانتکارانه اکتشافی،

فروشگاه نزدیکشون، دستبند دوستي رو تموم کرده بود،

و يکي از اون دوتا… مهم نيست کدوم يکي…

هر کاریش میکردی اونو دستش نمیکرد!

ولي اونا هنوز قرار بود با

ترسناک ترین قسمت این راه روبرو بشن

“آقاي يانگ”

اونا بايد به آقاي يانگ پول میدادن، همون تمیز کننده ی عبوسِ مجسمه،

و با پاداششون بر ميگشتن،

مجسمه ی مورد علاقه ی “شیفو” از “اوگ وی” که روش یه قاقوت بود،

که در اثر مهیب ترین حمله ی قرن کثیف شده بود

و گرد و غبار گرفته بود

وتیکه های برنج پرت شده بود و بهش چسبیده بود… البته اتفاقی بود

و با شکوهي بسیار بزرگ،

از میون جمعیت حرکت میکردن.

قبل از اون هيچوقت

همچنين کاروانِ با شکوهی از شگفت انگیزها

از این سرزمین ها عبور نکرده بود

از چی…از…با…

کلمه اش چی بود؟

پو!

نه، اين نبود.

پو، داری دوباره انجامش میدی.

تقریبا داشتی رویاپردازی میکردی.

خوب، اگه يه کم باهام حرف بزني اينکارو نميکنم!

پو، ما تو مأموريتيم.

باشه. باشه، پس.

فقط مسائل حیاتیِ ماموریت

مسائل فوق مهمِ مأموریت.

خیلی خب.

مثل…

رنگ مورد علاقه ات چيه؟

واسه من، فکر میکنم آبی باشه.

آره، این رنگ خیلی سخت و سرده، عین خودم.

اوه، ولی من قرمز هم دوست دارم.

آره، بخاطر اینکه قرمز همش آتيشیه.

هوم، البته یه رنگ زردی هم هستا.

زردا همشون دوستانه ان، مثل غروب آفتاب و درخت خردل و…

آه، سخته!

همشون خیلی خوبن.

چرا نمیشه یه رنگی باشه که خیلی شگفت انگیزتر

از بقيه ی رنگا باشه، مثل اینکه بینشون رقابت نیست، نه؟

آره، آره، آره!

میتونه باشه، مثلا، یه رنگی که اصلا اسمش رو نشنیده باشی،

مثل رنگ غذاهای ترشیده، یا رنگ لب یا طلاییِ ساکسیفون یا تو همین مایه ها.

هي، هي، رنگ مورد علاقه ات چيه؟!

“رنگ طلایی ساکسیفون”.

“وای، مال منم همینه”!

“هی، سایه ی خوش رنگی از طلاییه”.

“ممنون، رنگ مورد علاقمه”.

“مال منم هست”!

ميتونه کمي آرامش بياره

از… جهان هستي!

نه؟

طرفدار رنگ طلایی نيستي؟

من واسه این حرفای مسخره ی تو راه یه قانونی دارم.

من حرف نميزنم

تو که واسه همه چی قانون داری.

اگر قراره بهترین دوستای همدیگه باشیم،

مثل همونی که از پنج سالگي خوابش رو میدیدم،

بايد از این خشکی در بیای.

ببين، با کمال احترام بهت ميگم

من رنگ مورد علاقه ندارم

قارچ مورد علاقه ندارم

حتي “قارچ شيتیک”؟

من دوسش ندارم

و وقتي برگرديم، میخوام قسم بخورم یه ماه خلوت کنم…

تنهايي

خیلی خب.

منظورم اینه که چطوره منم خلوت کنم با خودم: تنهایی

شاید با يه مقدار خامه!

یه پنجاه متر دیگه که بریم، میتونیم اون ناهاری که آوردیم رو بخوریم.

اوه، آم…

اون ناهار واسه هردومون بود؟!

پو!

نگهش دار. هل بده.

هان؟

کروکوديل هاي راهزن

هي چطوري خانم زيبا؟

من پسرم

منظورش من بودم.

وای، آسون بود

مجسمه رو بگیرید و ياقوت روش رو بردارید.

هيچي گيرتون نمياد

اووه!

آره. همینی که این گفت

شاکابو…!

به نظر میاد بايد دیکه به زور متوسل بشیم.

زنجير رو ول کن

از…آخ!…ولش…آآآآی…!

اون یکی … دستت استفاده کن.

گير کردم

ولش کن. زود باش.

نميخوام غُر بزنما،

ما نمي تونيم اينطوري شکستشون بديم

ما قسم خورديم تا از این مجسمه مراقبت کنيم

دستگيرشون کنيد

نيزه ها!

آم، یه حسی بهم میگه دوس ندارم اینجا گیر بیفتم.

من چیزی رو عوض نمیکنم.

من میخوام مجسمه رو حفظ کنم. ميتونيم شکستشون بديم

فکر خوبيه ولي اول…

بیا یه کاری کنیم نميريم

عصباني نشي ها!

واسه چي بايد…

اوه، نه

فکر بدي بود! فکر بدي بود!

شوخي نکن!

دفعه بعد دستتو بده به من

اووف!

اووف!

بس کن!

من؟!

اوف!

ميدوني از نزديک به نظر خيلي عصباني مياي!

چندتا خط اينجا و اينجا

دستتو بردار

اووخ!

اووف. اوه

ميشه اينکارو بدون اينکه

بهم لگد بزني، بکني؟

آره

اووخ! آها، يه نقشه جدید دارم.

مي خواستم بگم که… اووه.

خودتو نگه دار!

خودمو نگه دارم؟

بزار برات مسئله ی دستبند رو باز کنم.

البته

هي، فکر میکردم واقعا جمجمه ام آسیب ببینه.

تو چی ببري؟

ببري؟

ببري بيدار شو

بگو چطوري نجاتت بدم!

باشه، فکر نکنم اينطوري بشه!

پو، وقتي با زنجير به يکي ديگه بسته هستي

و میخوای از یه صخره بپري پائين

اول نظر اون یکی رو هم بپرس!

اين قانونشه

واسه اینم قانون هست؟ کي ميدونست؟

حتما دفعه بعد هم بهم ميگي که يه قانوني راجع به

يه خروس سه متري که

يه تبر و موز دستشه، داري!

میخوای از اون سمتی که تبر دستشه نزدیکش بشی.

موزی که دستشه یه تله ست

خيلي خوب… …بود

او، باشه، فهميدم

اینو تو ذهنم مینویسم.

اوه، باورم نميشه که مجسمه رو از دست داديم

و ياقوت رو

اوو، جدا؟

آء!

آم، منظورم این بود…

از دستش داديم؟

برش داشتي؟

وقتي مجسمه افتاد، برش داشتم

بدون هيچ نقشه اي

فکرشو بکن

فکر میکنم انقدر سرگرم زدن تو صورت من بودن

که نفهمیدن

بازنده ها

خوب وقتي بفهمن، ميان دنبالمون

بيا از اينور بريم

اووخ!

ياقوت کجاست؟

نه، جدا… صبر کن. نه، نه.

اون یاقو… اون یاقو…

باشه. باشه، خيلي خوب

خيلي خنده دار بود بچه ها

حالا اون ياقوت رو بدين

اوم

ما نداريم

فکر کنم ديدم که پاندائه اونو برداشت

عاليه

نه، واقعا عاليه

که ديدي اين اتفاق افتاد

واقعا… ميدوني چيه؟

چشماي خيلي تيزي داري!

من…تا حالا کسي بهت گفته…

که دفعه بعدي، خوب؟

خوب؟

دفعه ی بعدی شاید بتونین جلوشو بگيرین.

حالا بريد اون ياقوت رو پس بگیرین!

آروم تر

خيلي فوق العاده است، مگه نه؟

پو و ببري با هم در يک سفر ماجراجويانه

همونطور که هميشه ميخواستم

اگر دستبند و دزدها و

افتادن از صخره و گند زدن به ماموريت رو هم اضافه کني

آره، واقعا فوق العاده است

بعدش چي؟

ميريم تا مجسمه رو پس بگيريم

خوب

تا وقتي بسته به زنجير هستيم که نميتونيم کاري کنيم

يه فکري دارم

آه!

خوب

وقتي گفتم “سه” ، بکش

آماده اي؟ آماده ام

سه!

من… اووخ! …فکر نميکنم…آيي…که … آه! جواب بده

وقتي ميگي با شماره “سه” نبايد همينطوري بگي سه

بايد تا سه بشمري!

تا حالا نميدونستم!

فرار کن

اووخ!

نه نه، از اينور

چرا بايد از اونور بريم؟

هميشه ميخواي قايم بشي

البته، کار درست همينه!

حتما روز قانون رو نيومدم

واا!اووف!

مي بينيشون؟

گفتنش سخته

اونا کروکوديل اند

مثل تمساح اند، فقط دهنشون فرق مي کنه

خودم ميدونم اونا چي ان

اگه يه حيوون خزنده ديدي بگو “پودينگ(کوفته)”

فکر کنم گمشون کرديم

بايد واسه اين ماجرامون اسم بزاريم. آره

ميدوني شيفو چجوري داستان “اوگوي خردمند” و

شيطانهاي آتشين “کوه وو ژانگ” رو تعريف ميکنه؟

بايد يه اسم برا خودمون بزاريم

آره، اين چطوره: شيطان هاي آتشين لال کننده

اوه، اوه، اوه!

ميتونيم يه آواز هم داشته باشيم، مثل

!bow chicka dow ja-Dong-Adong beeee

دو مبارز خشمگين

که دارن آواز ميخونن

کوفته

کجاست؟!

منظورت “پودينگه”؟

اووخ!

داري چيکار ميکني؟

خودت گفتي من همش ميخوام قايم بشم

مگه اينکه بري به ارتفاعات

از کي تاحالا فرار کردن انقدر پيچيده شده؟

گمشون کرديم

ها

هي، اون زنگ قشنگيه

ميبيني، نتيجه سفر کردن همينه

چيزايي رو مي بيني که تو خونه نديدي

چه باور کني چه نه، من اونو قبلا ديدم

من تحت تاثير قرار گرفتم

ولي تو اصلا مثل من وقتتو خوب نميگذروني

خلاصي از دست اين دستبندها، خوشگذراني منه

و اون زنگ ميتونه زنجير رو پاره کنه

عاليه

وقتشه النگوهامونو در بياريم!

ديدي چي گفتم؟

به دستبند گفتم النگو

آره، فهميدم

آءء، خوب

تو نقشه رو کشيدي

حواست به همه چيز هست،آره؟

آره.

مامان.

آآآآآآآه

کار کرد؟

هييششش! صداتو بیار پایین.

چي؟

هيچي نميشنوم

دارم چي ميگم؟

فکر کنم در رفتن

آااااا!

گندش بزنن بچه ها

ما با هم صحبت کرده بوديم

يادتونه،ما فقط يک سال وقت داريم تا راهزن بشيم

الان تو يازدهمين ماه هستيم

تا بتونم به گروه جنگجويان “حکاکي سفال” بپيوندم

بخاطر پدرم…

من دارم زمزمه ميکنم!

صداي پاندائه

برگرديم سر کارمون

داشته باش بابا!

چي؟

داد نزن

هوا ابريه ولي بايد از اينجا بريم بيرون!

ميشه تمرکز کني لطفا؟

بياين، اونجان

بازم ضربه بزن

اووخ!

ضربه بزن

بازم بزن

تو هم بزن

ضربه بزن

ضربه بزن

ضربه بزن! ضربه بزن! ضربه بزن!

چي شده؟

خودتو آماده کن

جدي؟

اينطوري فکر ميکني؟

خودتو…آماده…کن

وووااا!

لعنت بهش بچه ها اوه!

نميتونم فکر کنم

امروز اصلا چيزي نخوردم

جدا؟ ما که نهار خورديم

من نهار خوردم!

من نهار تو رو خوردم!

قبول

او هو هو، اينجا رو باش

الان ميرم بالا…

الان ميخوام…

با اين شکم گنده

فکر نکن نميتونم

وقتشه پاهامو بيارم

وواا!

اووه! پاندا!

باورم نميشه که تو اينکارو کردي

آه!

من فقط يه چيزي ميخواستم تا…

بخورم

قابلتو نداره

ممنون پو

وواا، تو اين درخت کلي عسله

زنبورها بيش از حد نيازشون غذا توليد ميکنن

نه. ها!

تو خيلي چيزا بلدي

مطالعه ميکردم براي مدت طولاني

دوستات چطور؟

دوستان من دوقلو هستن انضباظ و فداکاري

گمون نکنم از من خوششون بياد

چيزي نيست. هيچوقت نمي بينيشون

ها ها!

تو!

تو شوخي کردي

بامزه بود، مگه نه؟

دو جور معني داشت

نميتوني ببينيشون چون فقط تو ذهن هستن

و تو که اصلا نميتوني، چون خيلي تنبلي

آره، باشه. ديگه گند نزن به شوخيت

باشه

ميشه يه چيزي ازت بپرسم؟

تو…ميخواستي جنگجوي اژدها بشي، آره؟

هر کسي ميخواست جنگجوي اژدها بشه

ولي هميشه اونجوري که ميخواي نميشه

فکر ميکني “اوگوي خردمند” اشتباه انتخاب کرد؟

خوب، باشه

آتيش داره کم ميشه

پو

من داشتم يه کليد ميساختم تا دستبد رو باز کنم

چند ساعت روش کار کردم

من… فکر کردم که چوب واسه آتيشه

تو هيچوقت فکر نميکني

هيچوقت فکر نميکني جنگجوي اژدها

ولي سعي ميکنم تا…

که چي؟ سعي ميکني که چي؟

مجسمه رو گم کني؟

همه چيزو از دست بدي؟

اين روش جنگجوي اژدهائه؟

شايد “اوگوي” اشتباهي انتخاب کرد

ببري، ممکنه تو مبارز بزرگي باشي

ولي تو دوستي گند ميزني

و همينطور تو شوخي

من از اينجا ميرم

دستبند ها

عسل حتما باعث ليز شدن دستبند ها شده

ببري، ما آزاد شديم

کاري نيست که عسل نتونه بکنه؟

پو

پو؟

ببري، ما موفق شديم

ببري؟

ببري

ببين، تو وظيفه اي داري. منم وظيفه اي دارم

خوب چرا بهم نميگي اون ياقوت کجاست؟

يا چي؟ ميخواي نقش کروکوديل خوب يا بد رو بازي کني؟

حسابتو ميرسيم!

ديگه از اين بازي ها خسته شدم!

بيخيال “گري”. اون ميدونه

اء، باشه

خوب من ميرم اين سلاح ها رو تميز کنم

ضمنا من “گا-ري” هستم

اوخخ

بسه!

اگه نميخواي بهمون بگي، خوب

ديگه بايد کمي خشونت به خرج بديم!

قبلا هم اينو گفتي!

الان دومين باره!

هي

اين… جمله خوبي بود…خوب خفه شو!

جمله خوبيه!

حالا، کجا بودم؟!

فکر کنم ميخواستي داد بزني و

منم اين کارو بکنم!

لعنت بهش!

همه برید عقب. برید عقب.

فقط بريد عقب، بخاطر اینکه بد بهم ضربه زد

کي موقع بستن، پاهاشو نبست؟

زود باشید بچه ها

اينارو بايد بلد باشين

خیلی خب

بسه دیگه.

زيادي بهت راحت گرفتم

بزار حدس بزنم: ميخواي يه کم خشن بشي.

بيارينش بچه ها

ها ها ها .

آماده باش تا تيکه تيکه بشي

ها؟

از اونوریه احمقا!

چي…صبر کنيد…نه

از اونورش کنید. بچرخونیش…

تو هنوز آماده باش تا تيکه تيکه بشي!

فقط يه ثانيه صبر کن

اونا همه جا هستن

من یه نقشه لازم دارم.

اوو!

يکي بين درخت هاست

پيداش کنين

به نظر بايد کمي خشونت به خرج بديم!

گندش بزنن

پو

پو گوش کن، من…

تو خوبي؟

بزار تو و مجسمه رو از اينجا ببرم

تعجب کردم که اومدي دنبال من

ممنون

خوب اين قانونشه

ميدوني که، قانون دوستي

با شماره سه!

سه!

ها

محاصره شديم

نصفش با تو. نصفشون با من.

من مجسمه رو ميگيرم

من گرفتمش

پو

اوه، باشه. معذرت

به فستيوال مشت خوش آمديد

بزاريد بليط هاتونو سوراخ کنم

نميتونم… نگهش دارم

ببري

ميدوني چي لازم داريم؟ يه نقشه

بايد با هم اين کارو بکنيم

اينکارو ميکني؟

باشه حق با توئه

با هم

با شماره سه

سه!

از سبک پانداي پرنده خوشت مياد؟

ها!

عالي بود

نه، واقعا تاثير گذار بود

ولي من مجسمه رو دارم و شما…

ياقوت رو؟

نه فکر نکنم

من دارمش

نگاش کن

ها ها ها

نه

گندت بزنن!

کارت عالي بود

تو هم همينطور

ميدوني چيه؟ چيه؟

“اوگوي” درست انتخاب کرد

جنگجوي اژدها

جدي؟ جدي؟

اوو، وااوو!

خيلي خوشحالم کردي که اينو گفتي

Digida, digida, digida da

دو جنگجوي خشمگين

Digida-duh

جنگجوي اژدها و وردستش

دنبال بدي ها ميرن

Ja jagga duka ba ba

پو؟

گفتي “وردست”؟!

چي؟ نع!

گفتم که…

يعني…

رنگ مورد علاقه ات چيه؟!!!

متن انگلیسی اپیزود

Hear the legends of the Kung Fu Panda

Raised in a noodle shop

Never seeking glory or fame

He climbed the mountaintop

and earned the “Dragon Warrior” name

Kung Fu Panda

Master “Shifu” saw the warrior blossom

And master the skills of Bodacious and Awesome

Kung Fu Panda

He lives, and he trains

And he fights with the Furious Five

Protect the valley

Legends of Awesomeness

Sweet!

The two legendary warriors

strode bravely towards danger,

cutting through the thick fog like it was…

Soup.

Dangerous, evil soup.

The two best friends had been through much that day:

An epic march, a treacherous scouting mission,

the nearby shop being out of friendship bracelets,

and one of the two… Unimportant, which one…

Refusing to wear them anyway!

But they were about to face

their most fearsome part yet…

Mr. Yang.

They must pay Mr. Yang, the grumpy statue cleaner,

and return with their prize,

Shifu’s favorite ruby-encrusted statue of Ugwei,

which had grown dirty from the fearsome assault of time

and dust

and dried rice bits dropped on it… accidentally.

And with great pomp,

the processional proceeded to progress.

Never before

had such a magnificent caravan of awesomeness

trekked through these hinterlands

of what… of the… with…

What’s the word?

Po!

No, that’s not it.

Po, you’re doing it again.

Quit daydreaming out loud.

Well, I wouldn’t do it if you’d just talk to me a little.

Po, we’re on a mission.

Okay. Okay, then.

Just mission-critical stuff.

Super-important mission stuff.

Fine.

Like…

What’s your favorite color?

For me, I guess maybe blue.

Yeah, it’s all steely and cold, like me.

Ooh, but I like red.

Yeah, ‘cause red’s all fire.

Hmm, of course there’s yellow.

Yellow’s all friendly, like sunshine and mustard and…

Gah, this is hard!

They’re all so great.

Why can’t there be one color that’s so much more awesome

than the other colors, it’s, like, no contest?

Yeah, yeah, yeah!

It could be, like, a color you’ve never heard of,

like grank or lipp or flugu or something.

“Hey, hey, what’s your favorite color?”

“Flugu”. “Wow, so’s mine”!

“Hey, nice shade of flugu”.

“Thanks, it’s my favorite color”.

“Mine too”!

Might bring a little peace

to the… universe.

No?

Not a fan of the flugu?

I have a rule about idle chitchat.

I don’t do it.

You have a rule about everything.

If we’re going to be best friends,

like the way I dreamed about since I was five,

you’re going to have to loosen up.

Look, I say this with complete respect.

I don’t have a favorite color.

I don’t have a favorite mushroom.

Shiitake.

I don’t know any dwarves.

And when we get back, I’m taking a monthly vow of solitude…

Alone.

Fine.

I mean, that’s how I like my solitude: Alone.

With maybe cream.

In another quarter mile, we can eat that lunch we packed.

Oh, um…

Was that for both of us?

Po!

Hold it. Push.

Huh?

Croc bandits.

Hey, there, pretty lady.

I am a boy.

He meant me.

Wow, that was easy.

Take the statue, and get the ruby.

You’ll take nothing.

Ooh!

Yeah. What she said.

Shakabu…

Looks like we’re going to do this the hard way.

Get off the chain.

Use… gah!… leave… ooh!…

Other… backhand.

I’m stuck.

Get it off. Come on.

I don’t want to be a downer,

but we can’t fight them like this.

We took an oath to protect this statue.

Capture them.

Spears!

Uh, got a feeling we don’t want to get captured here.

I’m not changing anything.

I’m saving the statue. We can take them.

Good idea, but first…

Let’s not die.

Don’t be mad.

Why would I be…

Oh, no.

Bad idea! Bad idea!

No kidding!

Try lending a hand next time.

Both: Ooh!

Ooh!

Stop doing that.

Me?

Ooh!

You know, up close, your face looks kind of angry.

Little lines right here and here.

Get off!

Ooh!

Ooh. Oh.

Is there a way of doing this

that doesn’t involve kicking me?

Yes.

Ooh! Oh, I see, a new plan.

I was about to suggest…

Ooh.

Hold on.

“Hold on”?

Let me explain handcuffs to you.

Of course.

Hey, thought that would be a serious bone-cruncher.

How about you, Tigress?

Uh, Tigress?

Tigress, wake up.

Show me how to revive you!

Okay, not sure that works.

Po, when you’re chained to someone

and you jump off a cliff,

get them to agree to it first.

That’s the protocol.

There’s a protocol for that? Who knew?

Next, you’re going to tell me there’s a protocol

for a three-foot-tall rooster

holding a battle ax and a banana.

Approach from the battle ax side.

The banana’s a decoy.

That’s a good…

One. Uh, right, got it.

I’ll write that down in my log.

Oh, I can’t believe we lost the statue

and the ruby.

Oh, did we?

Ah!

Uh, I mean…

Did we?

You got it?

I grabbed it when the statue fell,

without a plan.

Imagine that.

I guess they were too busy punching me in the face

to notice.

Losers.

Well, when they do notice, they’ll be after us.

Let’s head that way. Ooh!

Where’s the ruby?

No, seriously… wait. No, no.

Where’s the ru… where’s the ru…

Okay. Okay, all right.

Funny joke, guys.

Now give me the ruby.

Um…

We don’t have it.

I think I saw the panda take it.

That’s great.

No, that’s great,

that you watched that happen.

That’s really… You know what?

You’ve got a keen eye.

I’ve… did anybody ever tell you that?

That’s… next time, though?

Yeah?

Next time, maybe you could stop him.

Now get that ruby back!

Slow down.

This is kind of awesome, isn’t it?

Po and Tigress together on an adventure,

just the way I’d always hoped it would be.

If you count getting handcuffed, robbed,

yanked off a cliff, and failing at the mission as awesome,

then yes, it’s been awesome.

What’s next?

We’re going to get the statue back.

Oh, well,

we can’t do anything until we get these chains off.

I got an idea.

Ah!

All right.

Pull on “three”.

Ready? Ready.

Three.

I… ooh!… don’t… ee… think…

Ah!… it’s working.

You don’t just yell “three” when you say “on three”.

You actually have to count to three.

Never heard that before.

Run!

Ow!

No, no, this way.

Why would we run that way?

You always break toward cover.

Of course, proper fleeing etiquette.

I must have missed that day.

Whoa! Oof.

Do you see them?

It’s hard to tell.

They’re crocodiles.

It’s like an alligator with a different snout.

I know what they are.

If you see any large reptiles, the code word is “pudding”.

I think we lost ‘em.

We should name our adventure. Yeah.

You know how Shifu tells the story of Ugwei

and the fiery demons of Wu Zhong mountain?

We should have a name.

Yeah, how about “the fiery demons of stop talking”?

Oh, oh, oh!

We can have a song too, like:

Bow chicka dow ja-dong-adong, beeee!

The furious two

They’re going on a rampage

Dumplings.

Where?

You mean “pudding”.

Ow! What are you doing?

You said you always break towards cover.

Unless you break towards higher ground.

When did running away get so complicated?

We lost them.

Huh!

Hey, that’s a nice bell.

See, this is the great thing about traveling.

You see things you’d never see at home.

Believe it or not, Po, I’ve seen a bell before.

I’m getting the impression

you’re not having as good a time as I am.

Getting out of these cuffs will be my good time.

And that bell could cut the chain.

Great.

Time to lose the jewelry.

See what I did there?

I called the cuffs “jewelry”.

Yeah, I got it.

Uh, okay.

Uh, you’re the planner,

so all the planning is covered with your plan, right?

Right.

Mama.

Ahhhhhhh.

Did it work?

Shh! Keep your voice down.

What?

I can’t hear anything!

What words am I saying?

I think they got away.

Argh!

Darn it, guys.

We talked about this.

Remember, we gave ourselves one year to be real bandits.

We’re 11 months in.

If I have to go back to carving terra-cotta warriors

for my dad…

I am whispering!

That’s the panda.

We’re back in business.

Eat it, dad!

What?

Stop shouting.

It is cloudy, but we need to get out of here!

Can you focus, please?

Come on; They’re in here.

Hit it again.

Ooh!

Hit it.

Hit it again.

Hit it again!

Hit it!

Hit it!

Hit it! Hit it! Hit it!

What’s wrong?

Brace yourself.

Really?

You think so?

Brace… your… self.

Whoaaaa!

Darn it, guys!

Oh!

I can’t think.

I haven’t eaten all day.

Really? We ate lunch.

I ate lunch.

I ate your lunch.

Right.

Oh, ho, ho, lookee here.

I’m just gonna climb up that…

I’m just gonna…

Big belly in the way.

Don’t mind if I do.

It’s time for the crazy feet.

Whoa!

Ooh! Panda!

I can’t believe you did that.

Ugh!

All I wanted was something… To…

Eat.

You’re welcome.

Thanks, Po.

Whoa, there’s a lot of honey in this tree.

Bees produce more than they eat.

No. Huh!

You know a lot of stuff.

I studied… For a long time.

What about friends?

My friends are the twins discipline and sacrifice.

I don’t think they’d like me.

That’s okay. You’ll never meet them.

Ha ha!

Oh, you!

You made a funny.

That was funny, wasn’t it?

It has meaning on two levels.

You can’t meet them, because they’re an abstract idea,

and you won’t, because you’re lazy…

Yeah, okay. Now you’re just wrecking it.

Right.

Um, can I ask you something?

You, uh, wanted to be the Dragon Warrior, didn’t you?

Everyone wanted to be the Dragon Warrior.

But things don’t always turn out the way you think.

You think Ugwei made the wrong choice.

Okay, yeah.

Fire’s getting a little low.

Po!

I was carving a key to get the shackles opened.

I worked hours on that thing.

I… I thought it was firewood.

You didn’t think at all.

You never do, Dragon Warrior.

I’m just trying to…

Do what? Trying to do what?

Lose the statue?

Fumble through everything?

Is that the Dragon Warrior way?

Maybe Ugwei did make the wrong choice.

Tigress, you may be a great warrior,

but you stink at friendship

and fun… ship.

I’m out of here.

The handcuffs.

The honey must have slipped the cuff off.

Tigress, we’re free!

Is there nothing honey can’t do?

Po.

Po?

Tigress, we did it.

Tigress?

Tigress!

Look, you got a job to do. I got a job to do.

So why don’t you just tell me where the ruby is?

Or what? You’re going to play good croc/bad croc?

You’re going down!

I’m not playing these games with you anymore!

Forget it, Gary. She knows.

Oh, okay.

Well, I guess I’ll clean up these weapons now.

And it’s Gah-ri.

Ugh!

Crash!

If you don’t want to tell us, fine.

Then we’ll do this the hard way.

You already said that.

That’s twice now.

Hey!

It’s… it’s a good line, so shut up.

It is a good line.

Now, where was I?

I think you were going to yammer on

and I was going to do this.

Darn it!

Oh, everybody back up. Just back up.

Just back up, ‘cause she’s got a vicious kick.

Oh, who didn’t tie her up below the knees?

Come on, guys.

This is basic stuff.

Okay.

That’s it.

I’m done going easy on you.

Let me guess; You’re going to do it the hard way.

Bring it, boys.

Ha ha ha.

Prepare to be torn to pieces.

Huh?

It’s facing the wrong way!

Wha… wait… no.

Roll it back out. Turn around…

Keep preparing to be torn to pieces.

Just hold on a second.

They’re everywhere.

I need a plan.

Ow!

There’s an intruder in the woods.

Find him!

Looks like we’re doing this the hard way.

Darn it!

Po.

Po, listen, I…

You okay?

Let’s get you and the statue out of here.

I’m surprised you came back for me.

Thanks.

Well, it’s protocol.

You know, for friends.

On three.

Three! Ha!

We’re surrounded.

You take half. I’ll take half.

I’ll get the statue.

I got it.

Po.

Oh, right. Sorry.

Welcome to the fist-ival.

Allow me to punch your tickets.

Can’t… hold on.

Tigress!

Know what we need? A plan.

We need to do this together.

Why’d you do that?

Because you’re right.

Both: Together!

On three.

Both: Three!

How about a little flying panda style?

Ha!

Nice job.

No, impressive.

But I’ve got the statue, and you’ve got the…

ruby?

No, I don’t think so.

I have it right here.

Look at that.

Ha ha ha!

No!

Darn it!

Nice work.

You too.

Know what?

What?

Ugwei did make the right choice,

Dragon Warrior.

Really? Really?

Oh, wow!

I love that you just said that.

Digida, digida, digida da

The furious two

Digida-duh

Dragon Warrior and his sidekick

After the rampage

Ja jagga duka ba ba

Po?

Did you say “sidekick”?

What? No.

It was, like…

I mean…

So what is your favorite color?

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.