challenge_day

کارتون: سریال پاندای کونگ فوکار / فصل: فصل اول / اپیزود 4

challenge_day

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح سخت

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این اپیزود را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی اپیزود

خوب

فقط با کسب آرامش دروني

ميشه يه استاد واقعي کونگ فو شد

مانند شکوفائي نيلوفر آبي

فقط همينو بلدي ؟

خونسردي ،صلح ، آرامش

پو کجاست ؟

بیشتر از اینا باید تلاش کنی

تا بتونی جنگجوی اژدها رو شکست بدی

شاکا بوئی کییییییی یااااااا

همه آماده باشید

یالا

زودباش دیگه

فقط …میخوام…یکم…چرت بزنم

تحویل بگیر ننو !

اوه ، سلام بچه ها

تمرکز کردنتون چطور پیش میره ؟

خوب بود تا وقتی که ما با عجله اومدیم

تو رو از دست مهاجم نجات بدیم

هان ؟ آهان

ننوی نازنین ؟ هاااا

واوووووو

اوه ه ه

آی اوممم بفرما

دیدید ؟ هی ..بچه ها

وای ی ی

استاد شیفو

میشه تمرکز کردن رو به تعویق بندازیم ؟

و یه سری به سالن تمرین بزنیم ؟

یدفعه حالتم یجوری شد که باید به یه چیزی ضربه بزنم

یکی باید روی آرامش درونی ببری کار کنه

و خصومت های بیرونیش

انگار تو کلاس تمرکز رو از دست دادی

تو سالن تمرین بهمون ملحق میشی ؟

آرهههههه

من امروز پرخوری کردم یه نوع کشیدگی حس میکنم

مخصوصا بعد از کشتی گرفتن با این ننو

خوب امممم فکر میکنم یه چرت بزنم

پو ، چرت زدن چیزی نیست که…

جزو کارهای جنگجوی اژدها باشه

مطمئنی ؟ منظورم اینه که

بیا بعد چرت زدنم راجع بهش حرف بزنیم

یعنی من هنوز جنگجوی اژدها هستم

وقتی بیدار شدم…باشه ؟

اینجوری نیست که یهو کهکشان بگه دیگه مورد انتخاب نیستم

چائیتون استاد شیفو

چیزی شده ؟

این پاندا

بنظر میرسه داره فراموش میکنه

معنی جنگجوی اژدها چیه

باید یه راهی پیدا کنم که یه ضربه ای

به این بی تفاوتیش بخوره

هه…موفق باشی

خوب فقط…

یعنی حتی اگه اون

تمرینات آرامش و رزمی و…

یا هر چی دیگه رو انجام نده

هنوزم جنگجوی اژدهاست

حق با توئه زنگ

بجز…

زنگ

یه پیغام مهم دارم که باید ببری دهکده

شما از ما میخواید که یه روز کامل بریم

چشمه آبگرم ژو ژان ؟

بله شماها خیلی سخت تمرین کردید

و لیاقت یک روز آرامش رو دارید

منظورتون چیه ؟

این بمنظور قدردانی….
نه

منظورتون از آرامش چیه ؟

من تو راه برات توضیح میدم

پس پو چی ؟

اون نمیاد

اصلا خبر داره ؟

چشمه های آبگرم ژو ژان

از الان میتونم قل قلش رو حس کنم

که داره باسنمو قلقلک میده

تو اینجا می مونی

آه ه ه ه ه …نه

اممم…من واقعا به یه استراحت احتیاج دارم

من رویاهائی داشتم هر شب که منو از خواب میپروند

فرسوده کننده بود

من یه کار فوری جنگجوی اژدهائی…

برای تو دارم که انجامش بدی

کارهای جنگجوی اژدهائی جانمی

باید چیکار کنیم ؟ راهزن های ولگرد ؟

گروگان گیری پرنسس؟

یه خون آشام مبارز نامیرا

زندگی رو جشن بگیریم ؟

میخوام که بری به دهکده و برام…

یه سیب بیاری

یه سیب ؟ یه سیب

یه سیب ؟ یه سیب

یه سیب یه سیب

یه سیب؟ یه سیب

شرمنده ؟ سیب دبگه ؟

یه سیب

یه سیب؟ یه سیب

من میتونم بیشتر از اینا انجام بدم

میدونم ولی فقط یه سیب میخوام

جدی میگی ؟ بله

واقعا بله

منظورم اینه که همون قرمزا دیگه ؟

هر جورش باشه خوبه

منظورت اینه که من فقط برم…

و یه سیب بیار یه سیب

یه سیب براش ببرم ؟

چه چیز مهمی تو این کار هست؟

هی ، چه خبره کوچولو؟

روز بدی داشتی؟

سلام موه لین

من یدونه از این…

فن دست لق زدی ؟

من فقط میخوام یکی از این….

هان ؟ اوه ه

اوه!آه!آه! اوه

آروم باش نمیخوام بهت آسیبی بزنم

فقط…خونسرد باش و ….

امممم…من برم من فقط میخوام برم

پائین خیابون

و اوه ه ه

وای ..ببخشید..ببخشید

یه جاش رنگ نشد

چه بلائی سر…

همه اومده ؟

خیلی خب

خوشحالم همتونو میبینم

یه اتفاق

عجیبی داره اینجا میفته

و من خیلی مطمئن نیستم آره

خیلی خب

اوه

پو از این طرف

خب

ممنون فنگ ههههههه

آی ..بسه

هی …قلقلکم میاد

آی..این قلقلک نداد آی ..نکن

من هنوز منتظر سیبم هستم پاندا

استاد شیفو..آه

من همون کابوس رو دارم

همه جا مردم بهم حمله میکنن در حالی که من لختم

پو تو شلوار پاته

حالا من باید اینو در بیارم یا..

نه، تو بیداری پاندا

من یادم رفت بهت بگم

امروز ، روز مبارزه جنگجوی اژدهاست

روز مبارزه جنگجوی اژدها ؟

این به سیب نیاوردن من برای شما ربطی داره ؟

سیب رو فراموش کن

داشتم به یه متن قدیمی فکر میکردم

و فهمیدم که این روز صدم

روز مبارز اژدهاست

هرکسی میتونه با تو مبارزه کنه

با دقت گوش کن

اگه قبل غروب مغلوب بشی

برنده مقام تو رو میبره

خوبه من داشتم….چییییی!؟

چی ؟

من میتونم مقام جنگجوی اژدهائیم رو از دست بدم ؟

وحشتناکه

البته تو مجبور نیستی مبارزه رو قبول کنی

چی؟ چی؟ من؟

نه نه من قبول میکنم

فقط میدونی… امروز من…

من…میرم انجامش بدم

من فقط باید..میدونی قدرت ذهنیم رو ببرم بالا

خیلی خب

خب از چه حالت من خوشت میاد اردک سیب فروش

ضربه رو ندیدی از کجا اومد..دیدی؟ لینگ کفاش؟

بگیر که اومد

دیگه شبیه اون راحت طلبی که بود نیست ، زینگ

نه قربان ..ولی اون… چی زِنگ ؟

این فقط..امممم….

یه دروغه

یه درسه

چیزیه که براش سازنده است

برای این که واقعا جنگجوی اژدها باشه

و شلوارش رو نگه داره

آروم باش زِنگ

با نبودن پنج آتشین

هیچکس تو دهکده …

اونقدر قوی نیست که بتونه پو رو شکست بده

بزودی تو مزه انتقام منو میچشی پو

هر روز من قدرتمند تر میشم

همزمان که تو ضعیفتر میشی مثل یه بالش قلنبه و نرم میشی

که پر از نرمی و تنبلیه

یه روزی…

یه استراحتی بهش بده هون دون

هر روز یه چیز

پو اینجوری ، پو اونجوری

بلاه بلاه بلاه .پو

ولی من فکر میکردم خوشت میاد

آره شاید برای صد بار اول

بالاخره من از اینجا میرم بیرون

پیر بدون شاخ بازم تو گوشت وز وز کرد؟

خوب تو عاشق این میشی هون دون

خبر اینه که هر کسی قبل از غروب پو رو بزنه

جنگجوی اژدها میشه

خیلی بده که تو اینجا حبسی

و شاخهای تقلبی رو میسابی

بجای اینکه با دشمن قسم خورده ات مبارزه کنی

آره خیلی بده

میشه یه نگاهی به آخرین شاخم بندازید

بالاخره تمومش کردم

از چی درستش کردی ؟ هان ؟

تعجب میکنید که با صرفه جوئی

در وسایل این تو چه چیزهائی میشه ساخت

عه..این چیه ؟

قارپسسسسس!

جنگجوی اژدها رو شکست بده و مقام رو بگیر ؟

من خوردش میکنم و مقامشو میگیرم

مثل یه میوه گوگولی از درخت میچینمش و آبلمبوش میکنم

بهترین انتقام آبلمبو کردن یه میوه گوگولی

[خنده شیطانی]

آماده ای یا نه پو بگیر که اومدم

هی….یهههههه هان ؟

بقیه کجا رفتن؟

سلام پو

کی یااااه

اوهههه اوه اوهه سلام خانم یون

میتونم کمکتون کنم

اوه ، مچچکرم پو

تو همیشه پسر خوبی بودی

اوضاع چطوره ؟

راستش این ماجرای روز مبارزه جنگجوی اژدها

یکمی… هیااااااه

چطور میشه یه خانم مسنی مثل من

شانس جنگجوی اژدها شدن داشته باشه

حالا فهـ میـ دی؟ عزیزم

حالتون خوبه خانم یون

اوه..عالیم عزیزم

سلام منو به بابات برسون

بابا خونه ای…

بابا تو هم ؟

فکرشو بکن چه کاسبی میکنم

اگه جنگجوی اژدها بشم

ولی ، بابا

اگه تو جنگجوی اژدها بشی

دیگه وقت نداری..اوه که مغازه رشته فرنگی رو…آه

باید بیخیالش بشی

بیخیال مغازه رشته فرنگی ؟

عمرا

اوه..مساوی اعلام میکنم

آوووو..اوه

خب این خیلی سخت تر از اونیه که فکرشو میکردم

بگیرینش

باز ما اومدیم

این چیزیه که میگفتم

هیهههههه اوه

پو هیچوقت انتظار یه حمله از بالا رو نداره

پیش بسوی جنگجوی اژدها شدن

اوه…آقای لیو؟

اون ننو که بهم فروختی یکمی زود پاره شد

وقتشه

هان؟

خب درد داره میاد

همه خوبن ؟

من..آه..اوه

اوه آی پام

لازمش داشتم

اوه..و اینو

خب فکر کنم اوضاع جوریه که

باید با همتون با یک پا مبارزه کنم

ولی دیگه مبارزه ای در کار نیست

تو پسرک رو نجات دادی و ثابت کردی

چرا جنگجوی اژدهای ما توئی

منظورتون اینه که جنگجوی اژدهاتون بود

هون دون!

فکر نمیکردی که من شانسی مثل…

روز مبارزه جنگجوی اژدهارو از دست بدم

هون دون!

فقط میخوای بگی داری منو برای این میزنی که…

چون من خسته و داغونم؟

حله داداش

وایسا من میخوام….

اوه فقط باید….

یه نفس بگیرم

میخوام

همه بهم سلام کنن

جنگجوی اژدهای جدید

دره صلح

از روز مبارزه لذت بردی جنگجوی اژدها

بیشتر از اونی که فکرشو بکنی

هون دون !

به جنگجوی اژدهای جدید تعظیم کنید

تو پو رو شکست دادی؟

مهم نیست

هیچ روز مبارزه ای در کار نیست

من از خودم ساختمش

تا وقتی زنگ اینجاست تو جنگجوی اژدها نیستی

چی؟

من میتونستم اگه میخواستم

ابله ، ابله ، ابله

چرا همش فکر میکردم

یه اتفاق خوب برام میفته

یه کرگدن احمق بدون شاخ

و خشک و پا شکسته که از درون متلاشی…

وایسا بینیم

اگه هیچکس دیگه نمیدونه این موضوع ساختگیه

و اونا متوجه نمیشن

پس اون دروغ میتونه مثل یه حقیقت جا بیفته

همونجوری که راس راسکی

همه باور میکردن من جنگجوی اژدها هستم

وشما تنها کسانی هستین که میتونید خلافش رو بگید

تو کار بهتری میتونی بکنی هون دون

خب …با این چطوری ؟

من جنگجوی اژدهام

در اینروز مهم مبارزه

هون دون پیروز شد

من جنگجوی اژدهام

و در پایان روز مبارزه

یه جنگجوی اژدهای پرافتخار روزگار قدیم

باقی عمرش رو مجبور شد

به عنوان یه گارسن غیر معرکه

توی مغازه رشته فرنگی پدرش کار میکرد

بدون استراحت و مرخصی

وعاقبتش رسید به خیابونا تنها ، غمگین و دوست نداشتنی

وقتی دنیاش کاملا ظلمات شده بود

همه پشماشم ریخت

خوبه خوبه بسه دیگه

همش بیست دقیقه است این اتفاق افتاده

تو خیلی احساساتی شدی

من شکست خوردم بابا

من جنگجوی اژدها بودم و از دستش دادم

کی تا حالا این کار رو کرده؟

من

ولی پو این تقصیر تو نیست

تو به هون دون باختی

یه دودکش افتاد روت

همه میدونن اون دودکش شیطانی بود

و غیر قابل اعتماد بود

حواسم بهت هست دودکش

این خطای دودکش نیست بابا

این چیزیه که دودکش میخواد

تو فکر کنی

مواظب باشید…خودشه

از سر راهم برید کنار

تو توکه اونجائی

آره …تو نگام نکن

شما بدبختا خیلی وقته دارید راحت زندگی میکنید

از این به بعد تو باید

هفته ای صد تا سیب مجانی بهم بدید

بله آقای جنگجوی اژدها

جناب اعلیحضرت

اونجا چی چی داری پیرزن

اوه فقط کوفته قلقلی میفروشم

تا اجاره کلبه محقر گلیم رو پرداخت کنم

اینا کوفته قلقلی های جنگجوی اژدها هستن

متوجه شدی؟

تو از خودت هیچی نداری

این دهکده منه

سیب های من کوفته های من

پسرم داری چیکار میکنی

هون دون داره دهکده رو بدبخت میکنه

بهشون کمک کن

من باید چیکار کنم بابا؟

اون جنگجوی اژدهاست

اوه ، پو

خب ، دنیا به گارسن هم احتیاج داره

آره

من میخوام جنگجوی اژدها رو شکست بدم

متنفرم اینو بهت میگم فنگ

ولی تو یکم دیر اومدی

من نمیخوام باهات بجنگم

من میخوام با هون دون بجنگم

جنگجوی اژدها

هنوز وقت هست

خورشید هنوز غروب نکرده

من باید عجله کنم

من هنوز وقت دارم بابا

هنوز میتونم هون دون رو شکست بدم

تیکه پاره ات میکنم خرگوش گستاخ

شاید اونقدری که فکر میکردم وقت ندارم

آخ

او او

تو جرات کردی به جنگجوی اژدها…

با همچین حرکت نامحترمانه ای جسارت کنی

شرط میبندم همینطوره

آووو

تو سزای این کارت رو میبینی ؛ پسرک

وقتی که مچاله ات کردم

میخوام کل این دهکده زاغارت رو داغون کنم

انگار از موجودات پشمالو خوشت میاد ، هون دون؟

خب ، من برات یه موجود پشمالو آوردم درست همینجا

حالا شاید دوباره یه فکری بکنی قبل این که بخوای…..

وووووااااااه

تو هیچ شانسی نداری، پو

تو قبلن همه رازهای کونگ فوت رو به من یاد دادی

هیییییییی

اون عصا هدیه بود

انگار این همه تحقیر شدنت جواب نمیده

پس مجبورم با راه های از مد افتاده

داغونت کنم

نمیتونم…بیشتر از این تحمل کنم

عالیه

خب حالا تو میتونی بصورت دائمی چرت بزنی

خیلی طولانی و بدون هیچ پایانی

برای همیشه

نه

این اتفاق نمیفته

نمیتونم اجازه بدم این اتفاق بیفته

من میخوام تمومش کنم هون دون

امیدوارم خیلی ناراحت نشی

که دیگه جنگجوی اژدها نیستی

دیگه دیر شده خورشید غروب کرده

نخیرم ، غروب نکرده

خیلی خوب همین الان غروب کرد

خب حالا من برای همیشه….

جنگجوی اژدها هستم

نچ

منظورت چیه که نچ!

,You lost your title تو مقامتو از دست دادی بازنده

موضوع درباره مقام نیست

درباره اینه که چی درسته

آقای لیو این ننو رو لازم دارم

ایولللل همینهههه..آرههههه

استاد شیفو

خیزران گورخری خیزران سرچشمه

آه ،خیزران غول آسا خیزران نیزه ای

آممم، خیزران خشم آلود

آممم..خیزران کبریتی راه راه !

آمممممممم

اوه ، پو تو موفق شدی

شکر خدااا

تو این مدت مشخص شد که زِنگ….

تمام 1200 نوع خیزران رو میشناسه

از بخت بد من

نه استاد شیفو من شکست خوردم

خورشید قبل از اینکه من هون دون رو شکست بدم غروب کرده بود

من هیچوقت نباید فکر میکردم که…

جنگجوی اژدها بودن بهم اعطا شده

اون یه موهبت بود که بهم اعطا شده بود

من خرابش کردم

ممممممم

خب ، تو یه درس ارزشمند یاد گرفتی

این خوبه خیلی خوبه

حتی عالیه

حقیقت این که روز مبارزه ….

یه روز کوچولو موچولو ساختگیه رو توجیح میکنه

ببخشید …چی ؟

از خودم ساختمش

فردا میبینمت صبر کن…چی؟

خب…

بهم دروغ گفتی؟

اون…

معرکه است خب تو هم کامل نیستی

نه ..نه من هنوزم تکمیلم

آره راست میگی

این قرار بود باحال باشه؟

باحال بود تا قبل از این که یه کاری کنی بندازنمون بیرون

واقعا مجبور بودی این یارو رو بزنی ؟

هییی..اون اول به من حمله کرد با یه اسلحه

اون سلاح اسمش “حوله” است

من له و لورده ام

شرط میبندم پو الان خوابیده

فکر نمیکنم ببین

پو این موقع شب داره تمرین میکنه ؟

تو کف اینم که چی مجبورش کرده این کار رو بکنه

متن انگلیسی اپیزود

  • That’s it.

Only by achieving inner peace

Can a true kung fu master unfold…

Like a lotus flower.

  • [roars]

Is that all you got?

[grunting]

  • Calm, peaceful, relaxed–

[gasps] where’s po?

  • It’s going to take

more than that

To defeat the dragon warrior.

Shaka-booey! Kee-ya!

  • Everyone, get ready.

[po grunts]

  • [grunting] come on.

[thud]

Come on, you–

Just…Want… To take…A nap.

Take that, hammock.

Oh, hey, guys. [chuckles]

How goes the meditating?

  • It was fine

until we rushed

To save you from your attacker.

  • Huh?

Oh, yeah.

Sweet hammock, huh?

[fabric strains] whoa!

[screams]

Ooh! [guffaws]

Oh, uh… There we go.

See? Uh…Guys?

[grunting]

  • Ooh.

  • Master shifu,

Can we postpone meditation

And head into the training hall?

Suddenly I’m in the mood to hit something.

  • Someone needs to work

on her inner peace…

And outer hostility.

  • Since you

skipped meditation,

Will you be joining us in the training hall?

  • Yeah…

I kind of pulled my gluttonous maximus

Wrestling with the hammock here,

So, uh–think I’ll just chill a litt..

  • Po, napping is not

What being the dragon warrior is about.

  • Are you sure?

I mean,

Let’s talk about this after my nap.

I mean, I’ll still be the dragon warrior

When I wake up, right?

It’s not like I’ll suddenly be unchosen by the universe.

[snoring]

  • Your tea, master shifu.

Something the matter?

  • [sighs]

it’s the panda.

He seems to have forgotten what it means

To be the dragon warrior.

I need to find a way to shake him from his…

Complacency.

  • [chuckles]

good luck.

[tray crashes]

  • it’s just that–

Well, even if he…

Doesn’t do his meditating or his training,

Or, well, anything,

He’s still the dragon warrior.

  • [sighs]

you’re right, zeng.

Unless–

[gasps] zeng.

I have an important message for you to take to the village.

  • You want us to go

spend the day

At the xiu xhan hot springs?

  • Yes. You’ve all

been training very hard

And deserve a day of relaxation.

  • What does that mean?

  • It’s just that I appreciate–
  • no.

What does “relaxation” mean?

  • I’ll explain it to you

on the way.

  • What about po?

  • He’s not going.

  • Does he know that?

  • Xiu xhan hot springs,

I can already feel your bubbles

Tickling my tushy.

  • You’re staying here.

  • Oh, no!

Aw, I really need a break.

I was dreaming all night that I was awake.

It was exhausting!

  • I have urgent

dragon warrior business

For you to handle.

  • Dragon warrior business?

Sweet.

What do we got? Roving bandits?

A kidnapped princess?

Undead vampire warriors

Feasting upon the living?

  • I need you to go

to the village and get me…

An apple.

  • An apple?
  • An apple.

  • An apple?
  • An apple.

  • An apple.
  • An apple.

  • An apple?
  • An apple.

  • I’m sorry, an apple?

  • An apple.

  • An apple?
  • An apple.

  • ‘cause I could do more

than that.

  • I know.

Just an apple will do.

  • Seriously?
  • Yes.

  • Really?
  • Yes.

  • I mean, just,

like red?

  • Any kind of apple

will do.

  • You mean,

you just want me to go–

  • And get an apple.
  • An apple.

  • Get him an apple?

  • What’s–

what’s so important about that?

  • Ayieee!

  • Hey, what’s going on

little guy?

Had a bad day?

[scurrying]

Uh…Hey, muh lin.

[slaps hand] I’ll take one of the–ooh!

[chuckles] uh, butterfingers, huh?

I just need one of those–

Huh? Ooh!

Ooh! Ah! Ah! Ooh! Ooh!

[grunting]

Easy… Don’t want to hurt you.

Just…Calm down and…

[crashes]

I’ll, uh– I’ll just get one down the–

Down the street.

[splashes] and, uh–oh!

Oh, sorry! Sorry.

[grunts]

Uh, missed a spot.

What’s gotten into…

Everybody?

Okay.

Good to see you all.

Something a little…

Weird seems to be going on here.

And, uh, not sure, uh–yeah.

Okay.

Oh!

[snickers]

[screams]

  • Po! Over here!

  • [grunting]

well,

Thanks, fang. I–

  • hi-yah!

[grunting]

  • ow! Quit it.

[giggles] hey, that tickles.

Ow! That doesn’t! Ow! Don’t!

  • I’m still waiting

for my apple, panda.

  • Master shifu. Uh,

I’m having that nightmare

Where everyone attacks me while I’m naked.

  • Po,

you’re wearing pants.

  • Should I take these

off then, or–

  • No! You’re awake, panda.

  • I forgot to tell you

that today

Is dragon warrior challenge day.

  • Dragon warrior

challenge day?

Does this have anything to do with me not getting your apple?

  • Forget the apple.

I was going through the old texts,

And discovered that on the hundredth day

Of being dragon warrior,

Anyone can challenge you.

Listen carefully.

If you are defeated before sunset,

The victor takes your title.

  • Good. I’ve been–wait!

What?

I could lose my dragon-warriorshipdom?

That’s terrible.

  • And you’re not up

to the challenge?

  • What?

What, me?

No, no. I’m up to it.

It’s just, you know, today is…

[gasps]

I–I’m doing it.

I just got to, you know, psych myself up.

All right.

How do you like me now, apple-cart duck?

Didn’t see that coming, did you, ling the shoemaker?

Bring it! Yah!

[crashes, crowd screams]

  • He doesn’t seem so complacent

anymore, huh, zeng?

  • No, sir. But, uh…
  • Yes, zeng?

  • It’s just that, uh,

It’s a lie.

  • It’s a lesson.

This is just the thing to make him

Take being dragon warrior seriously.

And keep his pants on.

Relax, zeng.

With the furious five gone,

There is no one in the village

Strong enough to beat po.

  • Soon, po, you will know

the revenge of my vengeance.

Everyday I grow stronger

While you grow softer, like a soft and lazy pillow

Stuffed with soft and lazy.

[door slams] one day–

  • Give it a rest already,

hundun.

Every day the same thing–

Po this, po that.

Blah, blah, blah, po.

  • But I thought

you were interested.

  • Yeah, maybe

the first hundred times.

  • Finally. I got to get out

of here.

  • Old no-horn

talking your ear off again?

Well, you’re going to love this, hundun.

Word is–anyone who can defeat po before sundown,

Becomes the dragon warrior.

  • Too bad you’re

locked up in here

Carving fake horns,

Instead of out there fighting your sworn enemy.

  • Yes.

Too bad.

Care to look at my latest horn?

I’ve just finished it.

  • [sniffs]

what’s this made out of, huh?

  • You’d be surprised

what you can scrounge up

Around here with a little scrounging.

  • Ew, what’s that?

[explosion]

  • Beat the dragon warrior

and take his title?

I will crush him and pluck his title,

Like I pluck a yam from a tree and squeeze its squishiness

The way one would squeeze a squishy yam of revenge!

[menacing laugh]

Ready or not, po, here I come.

  • [grunting]

Hi-yah! Huh?

Where’d everybody go?

  • Hello, po.

  • Keeyah!

Oh-ho-hoo. Hey, mrs. Yoon.

[sighs]

Can I give you a hand with that?

  • Oh, thank you, po.

You’re always such a good boy.

How are things?

  • [sighs] to be honest,

this challenge day deal

Has been–

  • hiyah!

[groans, screams]

  • How often does

an old woman like me

Have a chance to become dragon warrior?

You under…Stand…Dear.

  • [sighs]

you okay, mrs. Yoon?

  • Oh, fine, dear.

Give my best to your father.

  • Dad.

Are you–

Dad! You too?

  • Imagine all

the business I’d get

If I were dragon warrior.

  • But, dad,

If you were dragon warrior you wouldn’t

Have time to–ooh! Run the noodle shop–ah!.

You’d have to give it up.

  • Give up the noodle shop?

[guffaws] never!

Oh, we’ll call it a draw.

  • Ow! Ooh!

[groans]

This is a lot harder than I thought it would be.

[indistinct shouting]

  • get him!

Here we go again!

Hwah!

  • That’s what

I’m talking about.

  • Hiyee!
  • Ooh!

  • Po will never expect

an attack from above.

I’m going to be dragon warrior.

  • Uh, mr. Liu?

That hammock you sold me is a wee bit temperamental.

  • Time for–

[screams]

  • Huh?

This is going to sting.

[groans]

[groans]

Everybody okay?

I, uh–ow! Ah!

Oh! My leg!

Gonna…Need that.

Oh. And that.

Okay. It’s going to be tough to–

Fight you all with one leg.

But–

  • no more fighting.

You saved the boy, and have proven once again

The reason you are our dragon warrior.

  • You mean

was your dragon warrior.

  • Hundun!

  • You didn’t think

I’d miss out on a chance

Like challenge day, did you?

  • [screams]

  • [sighs]
  • [grunts]

  • Ow!

Hundun!

Do you really want to say you only beat me

‘cause I’m hurt and exhausted?

  • I’m good with that.

  • [grunting]

  • One second,

I’m going to–

[all gasp]

  • Ooh!

Just got to…

Catch my breath.

Gotta–

  • All hail me–

The new dragon warrior

Of the valley of peace’s dragon warrior.

[door squeaks]

  • Did you enjoy challenge day,

dragon warrior?

  • More than you could imagine.

  • Hundun!

  • Bow to your new

dragon warrior.

  • You defeated po?

  • [snickers]

  • No matter.

There is no challenge day.

I made it up.

You are no more dragon warrior than zeng there.

  • What?

  • I coulda,

if I wanted.

  • Stupid, stupid, stupid!

Why do I keep thinking

Good things can happen to me?

A stupid rhino with no horn

And dry, cracked feet, like cracked–

Wait a minute.

If no one else knows that you made it up,

And they don’t find out,

Then the lie will actually work as truthfully

As if it were actually the truthful truth!

If everyone believes I’m dragon warrior,

And you’re the only one that can tell them different…

[groans]

  • You’ll have to do better

than that, hundun.

  • Fine. How about this?

  • [groans]

[lock clicks]

  • I am

the dragon warrior!

  • On that fateful challenge day

Hundun was victorious.

  • I am the dragon warrior!

[maniacal laugh]

  • And so ended the reign

Of the once proud dragon warrior.

He lived out his days

As a decidedly un-awesome waiter

At his father’s noodle shop.

Without a skosh of bodacity,

He ended up on the streets– alone, pitied, and unloved.

Then, when things were at their darkest…

All his hair fell out.

  • Okay, okay!

Enough already.

It’s only been 20 minutes.

You’re so overdramatic.

  • I failed, dad.

I was the dragon warrior, and I lost it.

Who does that?

[softly] me.

  • But, po,

it’s not your fault

You lost to hundun.

A chimney fell on you.

Everyone knows chimneys are evil,

And not to be trusted.

I’m watching you!

  • It’s not

the chimney’s fault, dad.

  • That’s what the chimney

Wants you to think.

[distant crash, crowd screams]

  • Look out, it’s him!

  • Out of my way!

You! You, there!

Yes, you. Don’t look at me!

You wretches have had it easy for far too long.

[gong-stand crashes]

From now on, you will give me

A hundred free apples a week.

  • Yes,

mr. Dragon warrior,

Your excellency highness.

  • What have you got there,

old lady?

  • Oh, uh,

just the steamed buns I sell

To pay the rent on my humble mud hut.

  • [snarling]

These are the dragon warrior’s steamed buns!

Don’t you get that?

You own nothing!

This is my village!

My apples! My buns!

[maniacal laugh]

  • [groans]

  • Son, what are you doing?

Hundun is wrecking our village.

Help them.

  • What am I going

to do, dad? Huh?

He’s the dragon warrior now.

  • Oh, po.

Well, the world needs waiters too.

  • Yaa!

I’m going to defeat the dragon warrior.

  • Uh, hate to

break it to you, fang,

But you’re a little late.

  • I don’t want to fight you,

I want to fight hundun–

The dragon warrior!

There’s still time,

The sun hasn’t set.

I got to hurry!

  • [gasps]

I still have time, dad!

I can still beat hundun.

  • I will tear you apart,

you insolent bunny.

  • Maybe not as much time

as I thought.

[crack] oof!

  • [grunting]

  • Uh-oh.

[panting]

  • You dare treat

the dragon warrior

With such disrespectful unrespecting?

  • You bet I do!

[grunts]

  • Ow!

You’re going to pay for that, boy.

After I crush you,

I’m going to crush this whole sorry village.

  • You like picking on adorable

furry creatures, hundun?

Well, I got your adorable, furry creature right here.

Now maybe you’ll think twice before–

Whoa!

  • [bellowing]

[grunts]

You have no chance, po.

You taught me your kung fu secrets long ago.

[grunts]

  • He-he-hey!

That crutch was a gift!

  • Since humiliating you

didn’t work,

We’ll have to do this the old-fashioned way…

Destroying you!

[yells]

  • [screams]

[groans]

Can’t…Hold out… Much longer.

[grunts]

  • perfect.

Now you can enjoy your permanent nap of permanence,

Which is long and without ending–

Permanently.

  • [groans]

No.

This can’t be happening.

And I can’t let it happen.

I’ve had enough of this, hundun.

I hope you won’t be too sad

About not being the dragon warrior anymore.

[clacking]

  • Too late–

the sun has set.

  • No it hasn’t.

  • [grunts]

  • O…Kay,

now it’s set.

  • I am now,

and always will be,

The dragon warrior!

[maniacal laugh]

  • No!

  • What do you mean,

“no”?

You lost your title, loser.

  • It’s not about the title–

It’s about what’s right.

  • [growls]

  • Mr. Liu.

I need your hammock.

  • [growling]

[groaning]

[crowd cheering]

  • Yi-hah! Whoo-hoo!

Yes!

Master shifu!

  • Zebra bamboo,

fountain bamboo,

Uh, giant bamboo, arrow bamboo,

[door creaks] uh, incense bamboo,

Uh, corduroy bamboo!

[door creaks] uh…

  • Oh, po!

You succeeded!

Thank goodness.

Turns out, zeng knows

All 1,200 varieties of bamboo…

Unfortunately.

  • No, master shifu,

I failed.

  • The sun had already set

before I could beat hundun.

I never should have taken

Being dragon warrior for granted.

It was a gift I was given,

And I ruined it.

  • Mmm.

Well, you learned something valuable from it.

That’s good– very good–

Excellent, even.

It completely makes up for the fact that challenge day

Was a teeny-weeny bit made up.

  • I’m sorry, what?

  • I made it up.

See you tomorrow.

  • Wait. What?

So…

You lied to me?

That’s…

Awesome! [chuckles] you’re not perfect!

  • No, no.

I’m still perfect.

  • [chuckling]

yeah, right.

  • [scoffs]

that was supposed to be fun?

  • It was until

you got us kicked out.

Did you really have to hit that guy?

  • Hey, he attacked me

with a weapon.

  • It’s called a “towel”.

  • I’m beat.

I bet po is already fast asleep.

  • I don’t think so.

Look.

  • Po training this late?

Wonder what got into him.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.